00

به نام خداوند جان و خرد
مجله آموزش پرستاري
فصلنامه علمي – پژوهشي انجمن علمي پرستاري ايران
دوره دوم – شماره 2 (پياپي 4) – تابستان 1392

صاحب امتياز: انجمن علمي پرستاري ايران
مدير مسؤول و سردبير: دكتر فاطمه الحاني
مدي ر اجرايي: دكتر مجتبي ويسمرادي
شماره پروانه انتشار وزارت ارشاد اسلامي: 4823/94 مورخ 20/2/91
شماره استاندارد بينالمللي: 2322-3812
شماره بين المللي نشريه الكترونيكي: 4428-2322 e-ISSN

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر محمد اسماعيلپور بندبني، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي گيلان
دكتر فاطمه الحاني، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر منير انوشه، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر زهره پارسا يكتا، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حميد پيروي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي چراغي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي حسيني، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر سيده فاطمه حق دوست اسكويي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدرضا حيدري، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر ناهيد دهقان نيري، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر ناهيد رژه، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر سادات سيدباقر مداح، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر نعيمه سيدفاطمي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر آذر طل، دكتراي آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر عباس عبادي، استاديار دانشكده پرستاري دانشگاه علوم پزشكي بقيهاﷲ
دكتر عباس عباس زاده، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دكتر شهرزاد غياثونديان، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر علي فخرموحدي، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي سمنان
دكتر مسعود فلاحي خشكناب، دانشيار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر انوشيروان كاظم نژاد، استاد گروه آمار زيستي دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عيسي محمدي، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر ندا مهرداد، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حسن ناويپور، استاديار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عليرضا نيكبخت نصرآبادي، استاد دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجتبي ويسمرادي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجيده هروي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر فريده يغمايي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

ويراستار انگليسي: دكتر مجتبي ويس مرادي
ويراستار فارسي: دكتر فاطمه الحاني
حروفچيني و صفحه آرايي: فرشته حيدري
طراح جلد: اصغر سوراني
ناشر: انجمن علمي پرستاري ايران
نشاني: تهران – ميدان توحيد – دانشكده پرستاري و مامايي تهران
كدپستي: 1419733171، صندوق پستي: 398/14195، تلفن و نمابر: 66592535
e-mail: info@jne.ir , Website: http://jne.ir

آموزش پرستاري دوره 2 شماره 2 (پياپي 4) تابستان 1392، 73 -64
بررسي تأثير آموزش ورزش هاي هوازي بر ميزان خستگي بيماران مولتيپل اسكلروزيس

مرضيه پازكيان، مرضيه شبان، معصومه ذاكريمقدم، عباس مهران، بهرام سنگلجي

چكيده

مقدمه: خستگي از علايم شايع بيماري ام.اس است و اگرچه ورزش براي بيماران مبتلا به ام.اس توصيه شده است، امـاتأثير انواع ورزش ها روي ميزان شدت خستگي بررسي نشده است. پژوهش حاضر با هدف بررسي تأثير ورزش هوازي بـر ميـزانشدت خستگي در بيماران مبتلا به ام.اس طراحي گرديده است.
روش: اين پژوهش يك مطالعه كارآزمايي باليني در بيماران مبتلا به ام.اس در سال 1386 صـورت انجـام شـده اسـت. نمونه پژوهش 80 نفر از بيماران مبتلا به ام.اس مراجعه كننده به انجمن ام.اس در شهر تهران بودند كه نمره ميزان شدت ناتواني (EDSS) آن ها بين 5/5-0 بوده، به روش نمونهگيري آسان به طور تصادفي به دو گروه (آزمون و كنترل) تقسيم شـدند . ابـزارگردآوري داده ها پرسشنامه اي شامل 2 بخش بود كه بخش اول شامل مشخصات دموگرافيك و اطلاعات مربـوط بـه بي مـاري و بخش دوم شامل مقياس اندازه گيري خستگي (FSS) بود. FSS ابزاري روا و پايا (84/0=r) كه در ايران در پژوهش هاي قبلـياستفاده شده است، ورزش ها به مدت 6 هفته (18 جلسه) انجام شد در پايان جلسه هيجدم ميزان شدت خستگي با مقياس FSS سنجيده شد. دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS v.11.5 و با استفاده از تست هاي پارامتريـك نظيـ ر تـي زوج، تـي مسـتقل و كاي دو تجزيه و تحليل گرديد.
يافته ها: آزمون تيزوج نشـان داد بـين دو گـروه از نظـر شـدت خسـتگي بعـد از مطالعـه اخـتلاف معنـادار وجـود دارد
.(p<0/001)
نتيجهگيري: نتايج اين پژوهش مبتني بر اين است كه ورزش از نوع هوازي در كاهش شدت خستگي بيماران مبتلا بـهام. اس تأثيرگذار است، احتمالاً ورزشهاي هوازي با افزايش انرژي در كاهش خستگي مؤثرترند.

كليد واژه ها: ورزش هوازي، مولتيپل اسكلروزيس، خستگي

تاريخ دريافت: 8/3/1392 تاريخ پذيرش: 26/5/1392

مقدمه

مولتيپل اسكلروزيس به عنـوان بيمـاري مـزمن كـهش يوع ب الايي در اي ران و جه ان دارد، ي ك مش كل در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه است كه حـل آننياز به زمان و هزينـه زيـاد بـراي بـرآورده شـدن اهـدافبازتواني دارد (1و2). براساس مطالعات اپيدميولوژيك علمي حدود 9/52 نفر در صد نفر در ايران مبتلا به ايـن بيمـاريهستند، آمار اين بيماري در تهران به 50 در صد نفر رسيده كه مشابه كشورهاي اروپايي است و بعد از تهران اين آمـاردر اصفهان، 73 در صد هزار نفر اسـت كـه مشـابه كشـور انگليس است، هرچند آمار مـرگ و ميـر در مبتلايـان بـالامي باشد، اما نظر به ماهيت تخريبي و نـاتوان سـازي قشـرجوان آثار سوء اجتماعي و اقتصادي فراواني از اين بيمـاريبه جامعه تحميل مي گردد كه اين آمار نسبت به دنيا بسيار بالا است (2). مطالعات عوامل مـؤثر در ايجـاد بيمـاري راشامل نقص ايمني، ژنتيك، بيماري هاي ويروسـي از قبيـلاپشتين بار، منونوكلئوز عفوني و آنفلونزا دانسـتند و علايـ م ام.اس شامل: خستگي (90-75%)، ضعف (8/30%)، علايم نوريت بينايي (1/20%)، صدمات عصبي (6/19%)، آتاكسي (3/14%)، مي باش د (5-3). يك ي از مش كلات ش ايع در بيم اران خس تگي اس ت. تع اريف زي ادي از خس تگي در بيمـاران مب تلا ب ه ام.اس وج ود دارد ام ا مهـم ت رين و كامل ترين آن تعريفي است كـه انجمـن ام. اس آمريكـا درسال 1998 ارايه نمـوده اسـت: »يـك احسـاس ذهنـي ازكمبـود انــرژي جســمي و روح ي بــراي انجــام و اتمــامفعاليت هاي معمول و مـورد علاقـه اسـت كـه بـه وسـيله شخص مراقبت كننـده يـا بـه وسـيله خـود بيمـار شـناختهمي شود« (6). در مطالعـ ه اي كـه توسـط Papalardo و Reggio صورت گرفت مشـخص شـد 80% از بيمـارانمبتلا به ام.اس از خستگي و اثـرات آن بـر فعاليـ ت و كـارروزانه خود رنج مي برند، برخي از اين بيماران شغل خـود رااز دست مي دهند چرا كه خسـتگ ي توانـايي افـراد را بـراي انجام وظايف و نقش هاي فردي و اجتماعي، كار و فعاليـ ت و حفظ يك زندگي طبيعي كاهش ميدهـد (7). همچنـيننتايج تحقيق Zifko نشان داد كـه 71% بيمـاران شـاغلچند روز غيبت از كار داشـت ه انـد و 28% از بيمـاران در اثـرخستگي شديد مجبور به استعفا شده انـد و 75% از بيمـاراندر اثر خستگي شديد مجبـور بـه تغييـر شـغل شـده و يـامشاغلي كه كاهش درآمد را در پي داشته اسـت پذيرفتنـد(8). بيش از 75% بيماران ام.اس از خستگي مزمن كـه بـافعاليت هاي روزانه آن ها تداخل مي كند رنـج مـي برنـد كـهممكن براي كاستن اين علامت شايع از روش هاي دارويي و غيردارويي استفاده شود. از داروهـا مـيتـوان آمانتـادين، پمولين را نام برد كه هر كدام عوارض زيادي دارند (8و9).
غير از درمان هاي دارويـي، رو ش هـ اي غيردارويـي نيـز درسال هاي اخير، توجه كليه بيمـاران از جملـه مبتلايـان بـهام.اس را به خـود جلـب نمـوده اسـت كـه تحـت عنـواندرمان هاي تكميلي شناخته شده اند كه اين درمان ها ماهيت جامعه نگر دارند و براي افزايش آسـايش جسـمي و روانـيبيمار استفاده مي شوند از اين قبيل درمان ه ا مي توان لمـسدرماني، هيپنوتيزم، ورزش، آروماتراپي، طب سـوزني، طـبفشــــاري و … را نــــام بــــرد (11). Sutherland و Anderson بيان نمودند كه: همان گونـه كـه ورزش بـرفعاليت هاي جسمي افراد سالم اثـرات مفيـد داشـته اثـراتبالقوه اي نيز در كاهش خطر بيماري هاي روانـي و جسـميدارد و عليرغم توصيه به بيماران ام.اس در جهت اجتنـاباز ورزش به منظـور بـه حـداقل رسـاندن عـود بيمـاري وخستگي ناشي از آن مبتلايان به ام. اس مي توانند از اثـراتمفيد ورزش سـود ببرنـد. ورزش، بخـش مهمـي از شـيوه زندگي است. ورزش منظم سلامت جسمي و عقلي را حفظ مي كند و قادر است، خطر پيدايش بي مـاري هـاي مـزمن راكاهش دهد، اميد به بقا را افزايش دهد و كيفيت زندگي را در طول سال هـاي آينـده بهبـود مـي بخشـد (12). ورزش باعث مي شود كه هر يك از قسمت هاي مختلـف ماهيچـهبرروي هم فعل و انفعال متقابلي بگذارنـد . در هـر مفصـل، يك دامنه حركت مطلـوب وجـود دارد كـه بـراي حـداكثرعملكرد ضروري است. انعطاف پذيري نه تنها بـراي انجـاماعمال فيزيكي بلكه براي جلوگيري از آسيب اهميـت دارد . عدم فعاليت باعث مي شود مفاصل انعطاف خود را از دست بدهند چون بافت هاي پيوندي كوتاه تر مـي شـوند (13). در مطالعه اي آتش زاده و همكاران نشان دادنـد كـه تمرينـاتورزشي باعث بهبود فعاليت هاي روزانه مي شـود ، آن هـا در پژوهش 28 زن مبتلا به ام.اس را در يك مطالعـه قبـل وبعد تحت ورزش هاي از قبيل شنا و دو تفريحي قرار دادنـداما پژوهش حاضر در دو گروه آزمون و كنتـرل در مطالعـه كارآزمايي باليني بئن تفكيك جنسـيتي تـأثير ورزش هـاي هوازي ديگري را بر ميزان خستگي بيماران بررسـي كـردهاست (14). در پژوهشي ديگر رسولي و همكـاران در يـكمطالعه نيمه تجربي در 39 زن مبتلا به ام.اس نشان دادنـدكه تكنيكهاي حفـظ انـژري باعـث كـاهش خسـتگي دربيم اران مب تلا ب ه ام. اس م ي ش ود (15)، ب ا توج ه ب ه پژوهش هاي انجام شده در اين زمينـه، مطالعـه حاضـر درصدد آن است كه در يـك كارآزمـايي بـاليني در دو گـروهآزمون و كنترل و بدون تفكيك جنسيتي و بـا ورز ش هـاي هوازي ميزان خستگي را با مقياس FFS بسنجد.

روش مطالعه

مطالعه حاضر يك مطالعه كارآزمايي باليني بود كـه با هدف كلي تعيين تـأثير ورزش هـاي هـوازي بـر ميـزانخستگي بيماران مبتلا به ام.اس مراجعه كننـده بـه انجمـنام.اس شهر تهران سال 87-1386 صـورت گرفتـه اسـت.
حجم نمونه با توجه به مطالعه كروپ در سال 1988 مبنـيبر ميزان خستگي دو گروه (افراد مبـتلا بـه ام.اس و سـالمكه ميزان خستگي 88/0=p در افراد مبـتلا و 55/0=p در افــراد ســالم و انتخــاب 05/0= و 05/0= و ضــريب اطمينان 95% و توان آزمون 95% مدنظر بـوده ) 34 بيمـاربراي هر گروه برآورد گرديد (16)، با توجه بـه پـيش بي نـي ريزش نمونه ها به دليل عدم انجـام ورزش 40 نفـر در هـرگروه انتخاب شدند. نحوه نمونهگيري به صورت تخصـيصتصــادفي صــورت پــذيرفت . جامعــه پــژوهش بيمــارانمراجعه كننده به انجمـن ام .اس بودنـد كـه در طـي 6 مـاهبودند كه به طور تخصيص تصادفي به گروه تقسيم شـدندبه اين صورت كه روز اول نام دو گروه نوشـته و بـه طـورقرعه كشي يكي از نام ها برداشته كه گروه آزمون 1 (تحـتورزش هاي هوازي) محسوب و مجـدداً نـام گـروه دوم بـهطور قرعه برداشته و گروه كنترل قـرار گرفتنـد. واحـدهاي پژوهش علاوه بر داشتن رضـا يت جهـت شـركت در ايـ ن پژوهش شرايط اختصاصي زير را دارا بودند: دامنه سني بين 45-20 سال داشته، وجود بيماري در آن ها توسط پزشـكصاحب نظر و نتايج تست هاي تشخيصي از قبيل MRI در انجمن ام.اس تأييـد شـده بـود، حـداقل سـواد خوانـدن و نوشتن را داشتند، توانايي درك مكالمه زبان فارسي داشتند، در مرحله شديد و حاد بيماري نبودند، حـدود يـك سـال ازابتلا به بيماري آن ها گذشته بـود (فرصـت بـراي پـذيرش
بيماري داشته باشند). هيچ گونه بي مـاري زمي نـه اي از قبيـ ل مشكلات ارتوپدي، قلبي و تنفسي نداشتند، غيـر از برنامـهورزشي در انجمن، برنامه ورزشي ديگـر نداشـتند، مقيـاسميزان شدت ناتواني آن ها (EDSS) بين 5/5-0 بود. اين مقياس ميزان صدمه نورولـوژيكي را مـي سـنجد كـه از 0 (نرمال) تا 10 (مرگ) درجه بندي شده است (17). لازم بـهذكر است كه دو گروه از نظر سن، جنس، تاريخچه و طول مدت ابتلا به بيماري، سطح تحصيلات، مصـرف داروهـا و … مورد بررسي قرار گرفتند.
در اين مطالعه ابزار گردآوري داده هـ ا پرسشـنام ه اي محقق ساخته كه شامل 2 بخش بود كه بخش اول شـاملمشخصـات دموگرافيـك و بيمـاري (مـدت ابـتلا، دفعـات بستري، علايم همراه خستگي است)، كه در ابتداي مطالعه توسط محقق پر شد. بخش دوم شامل مقياس اندازهگيري خستگي (FSS) بود كه اين مقيـاس از 9 سـؤال تشـكيلشده كه هر سؤال به صـورت مقيـاس عـددي صـفر تـا 7 درجه بندي شده است. ايـن مقيـاس تمـام ابعـاد خسـتگي (جسمي، رواني، عاطفي رفتاري و اجتماعي) را مـي سـنجدكه در ابتدا و 6 هفته بعد به وسيله پژوهشگر اندازه گيري و ثبت گرديد به منظور بررسـ ي اعتبـار علمـي پرسشـنامه وچك ليست به كارگيري ورزش ها در منـزل از روش اعتبـارمحتوا استفاده شده است. بدين نحو كه با مطالعـه كتـب ومقالات علمي و اسـتفاده از محتـواي چـارچوب پنداشـتي، پرسشنامه اطلاعات دموگرافيك و بيماري در اختيار 10 تن از اعضاي هيأت علمي دانشكده پرستاري و مامايي تهران، چند تن از كارشناسان انجمن ام.اس (پزشك، فيزيـوتراپ ، طب ورزش) كه در اين زمينه صاحب نظر بودند، قـرار دادهشد و سپس با راهنمايي آن ها اصلاحات لازم به عمل آمد.
قابل ذكر است كـه بـا توجـه بـه ايـن كـه ابـزار مقيـاساندازه گيري شدت خستگي (FSS) در تحقيقات گذشـته ازنظر محتوايي معتبر شده بود، با اين حال اين مقياس جهت تعيين روايي صوري بـه اسـاتيد داده شـد و پيشـنهادات و اصلاحات جزيي صورت گرفت. قابل ذكر است كه مقياس شدت خستگي (FSS) ابزاري استاندارد و با ثبـات درونـي براي سنجش خستگي داخل و خارج كشور مـورد اسـتفادهق رار گرفت ه اس ت. در خ ارج كش ور توس ط Krupp و همكاران در سال 1989 مورد تأييد قرار گرفته اسـت (16) در ايران هـم در پژوهشـي تحـت عنـوان بررسـي ميـزانبه كـ ارگيري و اثربخشـي رو ش هـ اي كاهنـده خسـتگي در بيمـاران مراجعـه كننـده بـه انجمـن ام.اس ايـران توسـط بصام پور و منجذبي در سال 1384 انجـام شـد كـه اعت بـ ار محتوا توسط متخصـان و جهـت پايـايي از آزمـون مجـدداستفاده شد كـه ضـريب همبسـتگي آن 84/0=r بـود كـهنشان دادند اين ابزار اعتماد و اعتبار بالايي داشته و نياز بـهتعديل ندارد (18).
نحوه انجام پژوهش بـدين ترتيـب بـود كـه بعـد ازكسب اجازه از مسؤولين انجمن ام.اس پژوهشگردر محـيطپژوهش حضور يافته و به مدت 6 مـاه كليـه مـراجعين بـهانجمن ام.اس را بررسي و بيماران واجـد شـرايط ورود بـهمطالعه را مشخص و پس از كسب اجازه و پر كـردن فـرمرضايت نامه از افراد و بيـا ن اهـداف و اهميـت تحقيـق بـهروش نمونه گيري ساده بيماران را انتخاب و سپس به طـورتصادفي به دو گروه تقسيم نموده، به اين صـورت كـه روزاول نام دو گروه نوشته و به طور قرعه كشي يكي از نام هـابرداشته كه نـام اول تحـت عنـوان گـروه آزمـون (تحـتورزش هاي هوازي) محسوب و مجـدداً نـام گـروه دوم بـهطور قرعه برداشته و گروه كنترل بود كه تحت مداخلـ ه اي قرار نمي گرفتند (قابل ذكر است در افراد گـروه كنتـرل درابتدا و انتهـاي پـژوهش در مـورد انجـام ورزش در منـزل سؤ ال مي شد و در صورت داشتن برنامه ورزشي از مطالعـه خارج مي شدند) و فقط قبل و بعد از مطالعـ ه پرسشـنام ه هـ ا براي آن ها پر مي شد و گروه ها به طـور روزانـه بـه ترتيـباسامي اسـتخراج شـده از قرعـه كشـي روز اول بـه نوبـت تعويض مي شدند. سـپس براسـاس گـروه انتخـابي تحـتبرنامه ورزشي قرار مي گرفتند. آموزش ورزش ها به صـورتچهره به چهره داده مي شد. بدين ترتيب كـه هـر تكنيـكورزشي ابتدا توسط پژوهشگر انجام و بعد توسط مددجو بـاحضور پژوهشگر به صورت صحيح انجام مي شـد و سـپستكنيك ورزشي بعدي ارايـ ه مـي شـد و در هـر زمـان كـهاحساس خسـتگي نمودنـد تمرينـات قطـع و پـس از رفـعخستگي به انجام آن مبادرت مي ورزيدند. تمرينات در گروه آزمون به مدت 30 دقيقه تحـت ورز ش هـ اي هـوازي كـهشامل راه رفتن برروي تردميل با سرعت 1 متر بر ثانيه (به مدت 10 دقيقه)، آهسته دويدن در ميلـ ه هـ اي مـوازي (بـهمـدت 10 دقيقـه) و دوچرخـه ثابـت بـه مـدت 10 دقيقـه (مجموعاً 30) انجام شد. لازم به ذكر است كه در صـورتيكه ورزش ها بـه مـدت كمتـر يـا بيشـتر از مـدت زمـان وجلسات توصيه شده انجام مي گرفت آن واحـد از نمونـه هـ ا خارج مي شد. قابل ذكر است كه در اين پژوهش 12 نفر در گروه آزمون از پژوهش حذف شدند كـه علـت آن را عـدمامكان مراجعه به انجمن و تمايل به ورزش كردن را بيـانكردند و 12 نفر ديگر با توجه به معيارهـاي ور ود در گـروهآزمون جايگزين شدند، نمونه ها يك روز در ميان تمرينـاتورزشي را در انجمن در حضور پژوهشگر انجام مي دادنـد ودر صورت انجام كامل ورزش ها در چك ليست تهيه شـدهعلامت زده مي شد و پس از اتمام برنامه ورزشي 6 هفته اي مجدداً ميزان شدت خستگي بـا اسـتفاده از مقيـاسFSS سنجيده و در نهايت ميزان خستگي گـروه آزمـون و گـروهكنترل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. پس از جمع آوري داده ها بـه منظـور تجزيـ ه و تحليـ ل داده هـ ا از روش هـاي آماري توصيفي و تحليلي با استفاده از نـرم افـزارSPSS v.11.5 و آزمون هاي آمـاري نظيـ ر تسـت تـيمسـتقل ، تي زوج استفاده گرديد.

يافتهها

اطلاعات مربوط به بعضي مشخصات دموگرافيك و متغيرهاي مربوط به بيماري در جدول شماره 1 نشـان دادهشده است. دو گروه از نظر توزيع متغيرهايي از قبيل سـن،جنس، تأهل و … با آزمـو ن هـ اي آمـاري كـاي دو و فيشـرهمگن بودند.
براساس جدول شماره 2، ميانگين شـدت خسـتگيقبل از مطالعه در گروه هـوازي 95/42 بـا انحـراف معيـار02/15 و در گروه كنترل 95/42 با انحـراف معيـار 02/15 بود. همچنين بيشـترين درصـد بيمـاران در گـروه هـوازي(5/42%) و در گروه كنترل (40%) دچار خسـتگي متوسـطبودند. آزمون آماري تي مستقل نشان مي دهد كـه بـين دوگروه هـوازي و كنتـرل از نظـر ميـانگين شـدت خسـتگياختلاف آماري معنادار وجـود نـدارد . لـذا دو گـروه از نظـرميانگين شدت خستگي همگن مي باشند (19/0=p).
براساس جدول شماره 3 ميانگين شدت خستگي در گروه هوازي قبل از مطالعه 95/42 با انحراف معيار 02/15 و بعد از مطالعه (ورزش هوازي) ميـانگين شـدت خسـتگي 1/35 بــا انحــراف معي ـار 46/16 شــده اســت. همچنــين
(5/42%) از نمونه هاي تحت پژوهش در گروه هوازي قبـلاز مطالعه دچار خستگي متوسط، (5/32%) دچـار خسـتگيخفيف و (25%) دچار شدت خستگي شديد بودند در حـاليكه بعد از مطالعه (5/52%) دچار خستگي خفيـف ، (5/37%) دچار خستگي متوسط و (10%) دچار خستگي شديد بودنـد .
آزمون تي زوج نشان داد كه بين شدت خستگي قبل و بعـداز مداخلـه در گـروه هـوازي اخـتلاف معنـادار وجـود دارد (001/0<p). لذا مي توان گفت كه كاهش شدت خسـتگيدر گروه هوازي نسبت به گروه كنترل بعد از مطالعه ناشـي از تأثير ورزش هاي هوازي بوده است.
براساس جدول شماره 4 ميانگين شـدت خسـتگي درگروه كنترل قبل از مطالعه 17/48 با انحراف معيار 83/14 و بعد از مطالعه ميـانگين شـدت خسـتگي 65/47 بـا انحـرافمعيار 4/14 شده است. همچنين 40% از نمونـ ه هـ اي تحـتپـژوهش در گـروه كنتـرل قبـل از مطالعـه دچـار خسـتگي متوسـط، (5/37%) دچـار خسـتگي شـديد و (5/22%) دچـار خستگي خفيف بودنـد كـه بعـد از مطالعـه 40% بـه همـانوضعيت باقي ماندند يعني دچار خستگي متوسط و 40% دچارخستگي شديد بودند كه نسبت به قبل مطالعه 5/2% افزايش يافتند و (20%) دچار خستگي خفيف بودنـد . آزمـون تـي زوج نشان داد كه بين شدت خسـتگي قبـل و بعـد از مداخلـه درگروه كنترل اختلاف معنادار وجود ندارد (23/0=p).
براساس جدول شماره 5 ميانگين شدت خستگي بعد از مطالعه در گروه هوازي 1/35 با انحراف معيـار 46/16 و در گروه كنترل 65/47 با انحراف معيار 4/14 شـده اسـت.
آزمون تي مستقل نشان مي دهد كه بين دو گروه هـوازي وكنترل از نظر شدت خستگي اختلاف معنادار آماري وجـوددارد (001/0<p) و با مقايسه ميانگين شـدت خسـتگي دو گروه مي توان نتيجه گرفـت ميـانگين شـدت خسـتگي درگروه هوازي كمتر از گروه كنترل مي باشد (001/0<p).
جدول 1- مشخصات دموگرافيك و بيماري در واحدهاي پژوهش به تفكيك دو گروه مورد مطالعه (هوازي و كنترل) در بيماران مبتلا به ام.اس
مقدار احتمال گروه هوازي كنترل متغير
درصد تعداد درصد تعداد 0/34 10 4 10 4 20- 25 سن
17/5 7 12/5 5 25-30 12/5 5 10 4 30-35 22/5 9 22/5 9 35-40 37/5 15 37/5 15 40-45 0/72 60 24 75 30 زن جنس
40 16 25 10 مرد 0/28 65 26 65 26 متأهل تأهل
35 14 35 14 مجرد 0/072 12/5 5 15 6 عدم بستري دفعات بستري
37/5 15 62/5 25 كمتر از 3 بار 50 20 22/5 9 3 بار و بيشتر 0/14 5 2 12/5 5 5 سال و كمتر طول مدت ابتلا
70 28 50 20 بين 10 -5 سال 25 10 37/5 15 10 سال و بيشتر 0/056 42/5 17 20 8 ليسانس و بالاتر سطح تحصيلات
52/5 21 27/5 11 ديپلم 5 2 40 16 راهنمايي 0 0 12/5 5 ابتدايي 0/8 35 14 42/5 17 خانهدار شغل
40 16 40 16 بيكار يا از كار افتاده 2/5 1 7/5 3 كارمند 5 2 2/5 1 كارگر 17/5 7 7/5 3 آزاد
جدول 2- توزيع فراواني مطلق و نسبي شدت خستگي واحدهاي مورد مطالعه به تفكيك دو گروه مورد مطالعه (هوازي و كنترل) در بيمـا ران مبتلابـهام.اس قبل از مداخله

جدول 3- توزيع فراواني مطلق و نسبي شدت خستگي واحدهاي مورد مطالعه در گروه هوازي در بيماران مبتلابه ام.اس قبل و بعد از مداخله

جدول 4- توزيع فراواني مطلق و نسبي شدت خستگي واحدهاي مورد مطالعه در گروه كنترل قبل و بعد از مداخله در بيماران مبتلا به ام.اس

جدول 5- توزيع فراواني مطلق و نسبي شدت خستگي به تفكيك دو گروه مورد مطالعه (هوازي و كنترل) در بيماران مبتلا به ام.اس بعد از مطالعه

بحث

بررســي مطالعــات گونــاگون در ارتبــاط بــا تــأثير روش هـاي غيرداروي ي از جمل ه ورزش ب رروي خس تگي بيماران ام.اس جهت مقايسه نتـايج بـه دسـت آمـده از آن مطالعات با مطالعه حاضر استفاده شده است؛ اما خلاء ناشي از مطالعـه اي كـه بتوان د بيم ار و خـانواده را در مراقب تمشــاركت دهــد كــاملاً ملمــوس اســت. نتــايج مطالعــه Mathiowetz و همكــاران تحــت عنــوان بررســي اثربخشي آموزش استراتژي هاي حفـظ انـرژي در بيمـارانمبتلا بـه ام.اس نشـ ان داد كـه بيمـاران مبـتلا بـه ام.اس خستگي متفاوتي از خستگي افراد سالم تجربه مـي كننـد و اين مسأله به طور منفي بر كيفيت زنـدگي، انجـام فعاليـتهاي روزانه و كارايي شخصي آنان اثر مي گـذارد . پـژوهشآنان نشان داد كه اجـراي برنامـه ورزشـي 6 ماهـه باعـثبهبود كيفيت زندگي و كاهش خستگي مي شـود (19) كـهنتايج پژوهش حاضر نيز نشان داد كه حتي برنامه ورزشـي6 هفته اي هم باعث كاهش ميزان خستگي بيماران مبـتلاب ه ام. اس م ي ش ود، برنام ه ه اي ورزش ي ب ا بازي ابي و توانمندسازي نيروهاي واپس زده شـده، بيمـاران ام.اس را ياري داده و به آن ها كمك مي كنند، اما آنچه بايـد مـدنظرقرار گيرد ماهيت برنامه ورزشي است كه هر چقدر برگرفته از نيازهاي بيمار باشد باعـث مـيشـود بيمـار بـا انگيـزه و اشتياق آن ها را پذيرفته و انجام دهد، همان طور كـه نتـايجاين پژوهش مبتني بر اين است كه ورزش هـوازي باعـثافزايش انرژي مي شود و توان فرد را بالا مي برد.
Mostert و Freeman ، Kesselring و همكاران و Petajan و همكاران بـه نتـايج مشـابه ايـنپژوهش دست يافتند كه تمرينات ورزشي منظم قادر اسـتشدت خستگي ناشـي از ام .اس را كـاهش دهـد (22-20). رسولي و همكاران نيز نشان دادند كه اجراي تكنيك هـاي حفظ انرژي حتي از طريق سـخنراني و اسـتفاده از پمفلـتآموزشي در مبتلايـ ان بـه بي مـاري ام.اس موجـب كـ اهش ميزان خستگي مي شود. در حالي كـهOken و همكـاراندر تحقيقي نيمه تجربي در اورگان بـا هـدف تعيـين تـأثير يوگا و ورزش هاي هـوازي بـر عملكـرد شـناختي، خلـق وكيفيت زندگي بيماران مبتلا به ام.اس نشان دادند كه گروه آزمون خستگي كمتري نسـبت بـه گـروه كنتـرل داشـتند (01/0<p) در حالي كه بين خستگي و ميزان نقص عصبي و نـاتواني ارتبـاط وجـود نـدارد و خسـتگي بـا جنبـ ه هـايافسردگي در اين بيماران ارتباط نداشته و هيچ تأثيري روي وضعيت شناختي، اضطراب و افسـردگي نـدارد (05/0>p) (23).
در تأييد نتايج پژوهش حاضر، آتشزاده و همكـاران در تحقيـق خـود نشـان دادنـد كـه يـك دوره 8 هفتـه اي تمرينات ورزشي شامل چهار مرحله گـرم كننـده، تفريحـي،هوازي سوئدي و خنك كننـده باعـث اخـتلاف معنـادار در پيشرفت احساس سلامتي، افزايش سطح حركت و كاهش خستگي و عود بيماري در گروه ورزشي مي شود. همچنـيندر گروه سـالم تحـت ورزش نيـز در مـوارد بـالا تغييـراتمعنادار قابل رويت بود در حـالي كـه در گـروه غيرورزشـيبيمار و سالم هيچ اختلاف معناداري در موارد فوق مشاهده نشد (14).
اسدي ذاكر و همكاران نيـز در تحقيـق خـود تحـت عنوان تأثير ورزش بر سرعت راه رفتن، ميـ زان خسـتگ ي و كيفيت زندگي بيماران مبتلا به مولتيپل اسكلروزيس نشـاندادند كه بعد از ورزش، سرعت راه رفتن بيمـاران بـه طـورمعناداري افزاي ش يافت (0001/0<p) و ميزان خستگي به طور معناداري ك اهش يافت (001/0<p) و فقط در 4 بعـد از كيفيت زندگي بعد از مداخله افزايش معنـادار در كيفيـتزندگي مشاهده شد (24).
نتايج اين پژوهش نشان مي دهد كه تمام افراد مبتلا به ام.اس دچار عارضـه خسـتگي در شـدتهـاي مختلـف(خفيف، متوسط و شديد) بودند و اين مسـأله خـود بيـانگراهميت خستگي و تأثير آن بر كليه ابعاد زندگي اين بيماران ميباشد، عليالخصوص اين كـه اكثريـت افـراد مبـتلا بـهام.اس جوان بوده و جزء نيروهاي كارآمـد جامعـه هسـتند. بنابراين ممكن است عارضه خستگي اثرات مخرب داشته و حتي ممكن است اين بيماران سربار جامعه باشـند . لـذا بـاوجود خستگي به عنوان يكي از مهم ترين علايم و عارضه بيمــاري ورزش و بــازتواني بايــد بــه عنــوان يــك روشغيرتهاجمي و آسان توجه مراقبين و درمان گران را به خـودجلب كند و آن را به كار بندند. هرچـه فـرد بـي حركـت تـرگردد انرژي كمتري جهت فعاليت در اختيار خواهد داشت و كاهش فعاليت فيزيكي باعث كم شـدن تـوده عضـلاني و كاهش بيشتر عملكرد خواهد شد. از آن جا ك ه بيماري هـاي مزمن، از جمله مولتيپل اسكلروزيس بر جنبه هـاي مختلـفاقتصادي، مالي، اجتماعي و عاطفي فرد، خـانواده و جامعـه
افزاي ش مي دهد و نه تنها منجر به بهبـود ك يفيـ ت زنـدگ ي مي گردد، بلكه روي تعادل فرد، هماهنگي اندام هاي فوقاني و تحتاني اثر گذاشـته و از ابـتلا بـه بي مـاري هـاي قلبـي- عروقي، ديابت و … جلوگيري مي كند (5).
محدوديت پژوهش: از محدوديت هاي اين پـژوهشاين بود كه خستگي پديده ذهني اسـت و انـدازهگ يـري آن بسيار مشكل است و تحت تأثير متغيرهاي زيادي همچون تغييرات عاطفي و علايـ م ناراحـتكننـده ديگـر همـراه بـا ام.اس وجود دارد، لذا بررسي دقيق آن مشكل مـي باشـد وكنترل آن از عهده پژوهشگر خارج بود.

نتيجهگيري

براساس اين مطالعه ورزش جايگاه با ارزشي در درمان محافظه كارانه بي ماران مي توانند جهت بهبود كيفيـ ت زنـدگ ي بيماران جايگزين روش هاي دارويي شود و با توجه بـه شـيوعروزافزون بيماري ام.اس در ايران و با توجه به اهميت مسـ أله خستگي در اين بيماران و از آن جايي كه روش هـ اي دارويـيبار مالي سنگيني را به جامعـه و خـانواده تحميـل مـيكنـد وعوارضي را به همراه دارد، چنانچه بيمار نسبت بـه رو ش هـاي غيردارويي در كاهش خستگي از جمله ورزش آگاهي پيدا كند و آن را ب ه كار بندد، قطعاً گام مـؤثري در كـاهش خسـتگي وبهبود كيفيت زندگي خود برداشته است.

تشكر و قدرداني

از كليه اساتيد و همكاران محترم دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهـ ران و معاونـت محتـرمپژوهشي دانشگاه علوم پزشكي تهران و مسؤولين انجمـنام.اس كه به طور مستقيم و غيرمستقيم در انجام مطالعه و نگارش اين مقاله نقش داشته اند، قدرداني به عمل مي آيد. اثر مي گذارد. پرستاران با توجه به ايفاي نقـش حسـاس درزمينه توان بخشي بيمـاران دچـار نـاتواني هـاي جسـمي و رواني، قادرند بيماران را در بالاترين سطح توانايي در انجام فعاليـت اهـ ي روزمـره يـاري نمـوده و در رفـع مشـكلات اجتماعي، رواني و اقتصادي آن ها را كمك نماينـد . پرسـتاربا كمك به افراد در تعيين راه كنترل عـوارض بـه بيمـار وخانواده در جهت صحيح هدايت مـي نمايـد. از بـين انـواعورزش، تمرينـات هـوازي كـه بـه طـور وسـيعي اكسـيژن مصرف مي نمايند سبب تغييرات متابوليكي مهمي از قبيـلبهبود متابوليسم، كاهش سطح اپي نفرين و نـوراپي نفـرين،كلسترول و تريگليسريد و تقويت سيسـتم ايمنـي، بهبـودترشح اندورفين و وضعيت خلقي و رواني ميشـود ، كـاربردزيادي دارد. نكته مهم اين است كه در طي اين فعاليت هـ ا فرآيند دميليناسيون تغييري نمي كند، هنگامي كـه سيسـتمعضلاني- اسكلتي فعال نباشد مدت اكسيداسيون كـاهش مييابد و اين خود عامل مهمي در بروز خستگي و كنـديانجام فعاليت هاي زندگي روزمـره اسـت. بـا انجـام ورزشظرفيت اكسيداسيون عضلات افـزايش يافتـه و در نتيجـهسيستم بيوشميايي هوازي جهـت ايجـاد انطبـاق تحريـكگرديده و باعث افزايش ميزان اكسـيژن دريـافتي در بـدنمي شود. برخي بيماري ها سبب مهار اكسيژن در هر يك از مراحـل فـوق مـي گ ردد و ظرفيـت عملكـري را ك اهش مي دهد، اما ورزش هاي هوازي قادرند تطابق فيزيولـوژيكيدر كارايي سيستم انرژي هوازي ايجاد نموده، نحوه توانايي عملكردي فرد را افزايش داده و حتي در شـرايط پيشـرفتبيماري، ظرفيت عملكردي را بهبود بخشد. از ديگر مزاياي ورزش هاي منظم هـوازي مـيتـوان بـه افـزايش قـدرت، بهبـودي وضـعيت بـدن، كـاهش خسـتگي، بهبـود خلـق، افزايش اعتماد به نفس و احسـاس خـوب بـودن عمـومي اشاره كرد. انجام تمرينات بـدني هـوازي اسـتقلال فـرد را

منابع

– Incidence and prevalence of multiple sclerosis in the Americas: a systematic review. Neuroepidemiology. 2013; 40(3): 195-210.
– Prevalence of MS in Iran. [Cited 27 September 2010]. Available from:http://msirani.blogfa.com/post/10. (Persian)
– Ron M, Esther K. Multiple sclerosis: Geo epidemiology, genetics and the environment.
Autoimmunity Reviews. 2010; 9(5): 387-394.
– Harrison. [Principle of Internal of Medicine, Department of Translators (authors)]. Tehran: Smat; 2002. (Persian)
– Randall T. Schapiro Managing symptoms of multiple sclerosis. Neurologic Clinics. 2007; 23: 135145.
– Krupp L. Fatigue: the most common complaints. Philadelphia, PA: Elsevier Science; 2003. P. 135137.
– Papalardo A, Reggio E. Management of fatigue in multiple sclerosis. Europa Medico Physic. 2003; 32(3): 147-151.
– Zifko U. Treatment of fatigue in patient with multiple sclerosis, biomed experts. 2003; 64(12): 65-
72.
– Smith J. Multiple Sclerosis. Nurology. 2004; 33(1444): 14.
– McDonald WI, Compston A, Edan G, Goodkin D, Hartung HP, Lublin FD, et al. Recommended diagnostic criteria for multiple sclerosis: guidelines from the International Panel on the diagnosis of multiple sclerosis. Annals of Neurology. 2001; 50(1): 121-127.
– Mallik M, Hall C, Howard D. Nursing knowledge & practice. A Decision making Approach. London: Balliere & Tindall Co; 1998. P. 65.
– Sutherland GJ, Anderson MB. Exercise and multiple sclerosis: Physiological, psychological, and quality of life issues. Journal of Advanced Nursing. 2001; 56(6): 617-635.
– Walker B. The Benefits of Stretching Improved Range of Movement Increased Power Reduced Post Exercise Muscle Soreness Reduced Fatigue, Published by Walkerbout Health Pty Ltd; 2007. P. 12. 14 – Atashzade F, Shiri H, Moshtagh Z, Sanii M. [Effect of regular aerobic exercise on improving activity daily living]. Rafsanjan Medical Journal. 2003; 2(3-4): 164-171. (Persian)
– Rasooli N, Ahmadi F, Nababvi M, Hajizadeh E. [Effect of apply Energy Saving Techniques of MS-related fatigue]. 2006; 7(1): 43-48. (Persian)
– Krupp LB, LaRocca NG, Muir-Nash J, Steinberg AD. The fatigue severity scale: application to patients with multiple sclerosis and systemic lupus erythematosus. Arch Neurol. 1989; 46: 1121-23. 17 – Kurtzke JF. Rating Neuologic Impairment in Multiple Sclerosis an Expanded Disability Status Scale [EDSS]. Nerology. 1983; 33: 1444-1452.
– Basampoor S, Monjazebi F. [Assessment of application and effectiveness of fatigue decreasing method in MS patients in MS society in Iranthesis for master of science in nursing education]. Tehran University of Medical Science. 2003. P. 5. (Persian)
– Mathiowetz V, Matuska KM, Murphy ME. Efficacy of an energy conservation course for person with Multiple Sclerosis. Arch Phys Med Rehabil. 2001; 82(14): 449-511.
– Mostert S, Kesselring J. Effects of a short-term exercise training program on aerobic fitness, fatigue, health perception and activity level of subjects with multiple sclerosis. Mult Scler. 2002 Apr; 8(2): 161-8.
– Freeman JA, Longdon DW, Hobart JC, Tompson AJ. Inpatient rehabilitation in MS: do the benefits carry over into the community? Neurology. 1999; 32(1): 50-56.
– Petajan JH, Gappmaier E, White AT, Spencer MK, Mino L, Hicks RW. Impact of aerobic training on fitness and quality of life in multiple sclerosis. Ann Neurol. 1996 Apr; 39(4): 432-41.
– Oken BS, Kishiyama S, Zajdel D, Bourdette D, Carlsen J, Haas M, et al. Randomized controlled trial of yoga and exercise in multiple sclerosis. Neurology. 2004 Jun 8; 62(11): 2058-64.
– Asadizaker M, Majdinasab N, Atapour M, Latifi M, Babadi M. [Effect of Exercise on Walking Speed, Fatigue and Quality of Life in Patients with Multiple Sclerosis]. Jondishapoor Medical Science
Journal. 2010; 9(2): 189-198. (Persian)
Effect of aerobic exercises on the level of fatigue in patients with Multiple Sclerosis

Pazokian M (MSc.) – Shaban M (MSc.) – Zakerimoghdam M (MSc.) – Mehran A (MSc.) – Sanglaje B (MSc.).

Introduction: Fatigue is a common symptom of Multiple Sclerosis. While the patients are advised to do exercise, no study has been conducted to assess the impact of fatigue on the level of fatigue. This research was conducted to investigate the effect of aerobic exercise on the level of fatigue in patients with Multiple Sclerosis.
Method: This clinical trial study was conducted with 80 patients referred to the Multiple Sclerosis Association in Tehran, Iran. The patients’ disability status severity was shown to be between 0-5.5 Using the Expanded Disability Status Scale severity (EDSS). The patients chosen using the convenience sampling method were divided to the experiment and control groups. The patients were trained to do exercise for 6 weeks (18 sections). Data was gathered using the Fatigue Scoring Scale. Descriptive and inferential statistics were used for data analysis.
Results: There were a statistically significant difference in the level of fatigue between the patients in the experiment and control groups (P<0.001).
Conclusion: The aerobic exercise reduced the level of fatigue in patients with Multiple Sclerosis. It is believed that aerobic exercise reduces fatigue through energy conservation.

Key words: aerobic exercise, Multiple Sclerosis, fatigue

Received: 29 May 2013 Accepted: 17 August 2013

00



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید