فصل اول
کليات
1-1- مقدمه
دوره سيلورين که در بين سيستم‌هاي اردويسين و دونين قرار گرفته، شامل بازه زماني 8/443 تا 2/419 ميليون سال پيش مي‌باشد. اين دوره که شامل آخرين بخش از تقسيم بندي پالئوزوئيک پيشين مي‌باشد، شامل 4 سري Llandovery (8/443 تا 4/433 ميليون سال)، Wenlock (4/433 تا 4/427 ميليون سال)، Ludlow (4/427 تا 423 ميليون سال) و Pridoli (423 تا 2/419 ميليون سال پيش) است (شکل 1-1). قاعده رسوبات سيلورين در بسياري از نقاط دنيا با وجود يک ناپيوستگي مشخص از نهشته‌هاي اردويسين قابل تفکيک است. اين ناپيوستگي ناشي از وقوع پديده يخچالي شدن در مرز رسوبات اردويسين- سيلورين(Diaz-Martinez & Grahn, 2007) و متعاقب آن کاهش جهاني سطح آب درياها مي‌باشد (Haq & Schutter, 2008).
دو مرز بالا و پاييني سيستم مورد مطالعه توسط داده‌هاي راديوايزوتوپي تعيين سن شده است، اما تعيين سن و مرزهاي سري‌هاي اين سيستم و ايجاد انطباق بين لايه‌هاي مختلف در سراسر جهان با استفاده از فسيل‌ها مقدور مي‌باشد که از اين ميان گراپتوليت‌ها با توجه به شيوه زندگي پلانکتونيکي داراي 30 بيوزون مي‌باشند که سراسر سيستم مذکور را پوشش داده‌اند. اين گروه فسيلي در آب‌هاي کم عمق کمياب مي‌باشد و در اين نقاط است که اهميت ساير گروه‌هاي فسيلي نظير پالينومورف‌ها (آکريتارک‌ها، کيتينوزوآها و اسپورها) مشخص مي‌شود(Verniers et al., 1995; Burgess & Richardson, 1995; Cocks, 2005; Cramer et al., 2011a, 2011b; Gradstein et al., 2012). بر اين اساس با توجه به شرايط سنگ‌شناسي منطقه مورد مطالعه و مطالعات پيشين در منطقه نظير Ghavidel-Syooki (2006)، از برش چينه‌شناسي گردنه پلميس، واقع در جنوب بجنورد پالينومورف‌هاي آن مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. قابل ذکر است که رسوبات سيلورين ايران در نواحي البرز، زاگرس و ايران مرکزي مورد مطالعه قرار گرفته‌ که عموماً به سن سيلورين پيشين- مياني بوده و در بيشتر نواحي ايران به دليل احتمالي وقوع فاز کوهزايي کالدونين رسوبات سيلورين بالايي تا اوايل دونين با نبود واحدهاي چينه‌اي همراه است.
شکل 1-1- تقسيم‌بندي‌هاي زماني سيستم سيلورين (Gradstein et al., 2012).
1-2- موقعيت جغرافيايي و راه‌هاي ارتباطي برش چينه‌شناسي گردنه پلميس
برش چينه‌شناسي مورد مطالعه در گردنه پلميس، جنوب بجنورد واقع شده است. اين برش چينه‌شناسي در بخش شرقي کوه سالوک، در 35 کيلومتري جنوب شرقي شهر بجنورد و شمال غربي اسفراين به طول جغرافيايي ´22°57 طول شرقي و ´14°37 عرض شمالي در نقشه زمين شناسي 1:100000 بجنورد واقع شده است، به طوريکه جاده اصلي ارتباطي بجنورد به اسفراين، مهمترين جاده ارتباطي ناحيه مورد بررسي است و جاده مازندران به مشهد از شهر بجنورد (در شمال ناحيه) مي گذرد. جاده بجنورد به اسفراين نيز از شمال به جنوب تقريباً از همه ناحيه مي گذرد. با استفاده از جاده هاي شوسه اسفراين به چهاربرج و توي، و نيز بجنورد به فيروزه و حصار شاه ورديخان مي توان به آساني با اتومبيل به بيشتر نقاط اين ناحيه دسترسي پيدا كرد، مگر بلنديهاي جنوبي بجنورد يعني كوههاي سالوك ، كه راه قابل دسترسي ندارد (شکل 1-2).
شکل 1-2- موقعيت جغرافيايي و راه‌هاي دسترسي به برش چينه‌شناسي گردنه پلميس، جنوب شرقي بجنورد.
1-3- مشخصات عمومي، آب و هوا و مورفولوژي منطقه مورد مطالعه
گردنه پلميس که در حدفاصل اسفراين- بجنورد و در پيچ و خم‌هاي رشته کوه آلاداغ واقع شده، از زيباترين تفرجگاه‌هاي بين راهي استان خراسان شمالي محسوب مي‌گردد و در بخش شرقي کوه سالوک واقع شده است. سالوک در شمال غرب اسفراين قرار داشته و شامل دره هاي زاري، جوزي و چهاربرج است. در اين منطقه که زيستگاه پرندگان و حيوانات بسياري همچون آهو، قوچ، ميش و .. و همچنين جاذبه هاي گياهي فراوان است، دره توي سالوک با طول حدود 15 کيلومتر داراي 15 چشمه دائمي به صورت نهر مي‌باشد. خود قله سالوک نيز با ارتفاع 3010 متري در امتداد رشته کو‌ههاي البرز قرار گرفته و در فاصله 27 کيلومتري جنوب غربي بجنورد واقع شده است.
بخش جنوبي ناحيه كه در برگيرنده دشت اسفراين و روستاهاي توي و چهاربرج است، داراي زمستانهاي نسبتاً معتدل و تابستانهاي گرم است. دماي محيط در روزهاي تابستان غالباً به 40 تا 45 درجه سانتي گراد مي رسد، ولي ديگر جايهاي اين ورقه زمستانهاي سرد و طولاني و تابستانهاي معتدل دارد، كه گرماي هواي آنها در تابستان از 40 سانتي گراد بيشتر نمي شود، كشاورزي منطقه عموماً كشت ديم است و از درختان ميوه زردآلوي آن اهميت دارد. بلنديهاي جنوبي بجنورد بطور پراكنده داراي درختان جنگلي است. نيمه شمالي ناحيه بخشي از حوضه آبگير رودخانه اترك مي باشد كه به درياي خزر مي ريزد و نيمه جنوبي آن حوضه آبگير كال شور جاجرم است، كه سرانجام به كوير نمك مي ريزد. دشتهاي اسفراين، توي و چهاربرج داراي شيب ملايمي در حدود 5/1 درصد به سمت جنوب باختري است.
از نگاه توپوگرافي بخش جنوبي ناحيه را دشت توي و چهاربرج تشكيل مي دهد، كه پست ترين نقطه آن حدوداً 1000 متر از سطح دريا بلندي دارد. بخش شمال ورقه و نواحي پيرامون شهر بجنورد با بلندي كم و تپه ماهور است،‌ به نحوي كه بلندي شهر بجنورد از سطح دريا 1050 متر است. كوههاي جنوب بجنورد از جمله كوه سلوك با بلنداي 2680 متر از سطح دريا از نواحي بلند اين ناحيه مي باشند. روند عمومي كوهها تقريباً خاوري- باختري است.
از ديدگاه زمين ريخت شناسي (ژئومورفولوژي) بخش شمالي منطقه داراي تاقديسها و ناوديس‌هايي با دامنه هايي با شيب ملايم است. ولي بخش جنوبي بسيار چين خورده و بيشتر گسليده و بهم ريخته است. بلندترين نقطه ها را آهكهاي سازند مزدوران پديدار ساخته است. سازندهاي ميلا و تيرگان نيز از نظر بلندي پس از آن به شمار مي رود. نهشته هاي پالئوزوئيك در مجموع بلنديهاي متوسطي را ساخته اند. سازندهاي شمشك و چمن بيد بلندي كم و شيب توپوگرافي ملايمي دارند و سازندهاي شوريجه، سرچشمه، سنگانه نيز دره ساز و زودفرساي مي باشند، آن سان كه بيشتر روستاها بر روي اين سازندها ساخته شده اند.

1-4- تاريخچه مطالعات سازند نيور در ايران
– طي مطالعات اوليه سازند نيور توسط روتنر (Ruttner, 1961) به عنوان بخشي از سري زيرين (Liegend Series) معرفي شد که اين سري توسط روتنر و فلوگل (Ruttner & Fl?gel, 1962) به همين نام مورد مطالعه قرار گرفت و در نهايت توسط روتنر و همکاران (Ruttner et al., 1970) بر مبناي ويژگي هاي سنگ شناسي، تحت عنوان سازند نيور معرفي شد.
– روتنر و همکاران (Ruttner et al., 1968) در کوه‌هاي درنجال واقع در 90 کيلومتري جنوب برش نمونه، براي سازند نيور، برش شاهد (Reference Section) با ضخامت 628 متر و ليتولوژي تا حدي متفاوت از برش چينه‌شناسي تيپ انتخاب نمودند. در برش چينه‌شناسي مذکور به دليل نفوذ سنگ‌هاي آذرين مرز سازند نيور با شيرگشت مشخص نبوده و مرز بالايي آن با سازند پادها به صورت هم‌شيب است.
– مطالعاتي ماکرو فسيل هاي برش تيپ و شاهد اين سازند از قبيل مرجانها (Fl?gel, 1962)، براکيوپودها (Stepanov, 1968)، نرمتنان (Stepanov, 1968) و تريلوبيت‌ها (Winsnes, 1968) مؤيد سن سيلورين پيشين تا سيلورين پسين مي‌باشد. همچنين زيست‌ چينه‌نگاري کنودونت‌هاي اين سازند در ناحيه شير گشت بيانگر سن دونين پيشين براي بخش فوقاني سازند نيور است (Walliser, 1968). در مجموع ماکروفسيل‌هاي جانوري و کنودونت‌هاي سازند نيور بيانگر سن سيلورين پيشين تا دونين پيشين مي‌باشد.
– پالينولوژي برش تيپ سازند نيور توسط بختياري فرد (1371) مبين سن سيلورين پيشين- مياني (خلاندوري تا ونلوک) بود، بطوريکه وي نبود چينه‌شناسي بين سازندهاي نيور و پادها (سيلورين پسين تا دونين مياني) را مرتبط با فاز کوهزايي کالدونين دانسته است.
– لطف اللهي و همکاران (1391) بر اساس مطالعات محيط رسوبي و چينه‌نگاري سکانسي، سازند نيور در برش چينه‌شناسي مرجع را به سيلورين پيشين (خلاندوري) نسبت داده‌اند.
– علوي نائيني (Alavi Naeeni, 1972) رخنمون مناسبي از سازند نيور را در بزکوه، جنوب دشت ويراب با ضخامت 600 متر معرفي نمود که مرز پاييني آن بر روي رسوبات اردويسين و مرز فوقاني آن سازند پادها به صورت مرز تدريجي مي‌باشد. فسيل هاي يافته شده در اين مکان بيانگر سن سيلورين براي طبقات مورد بررسي بوده است.
– زاهدي (Zahedi, 1973) طبقات سيلورين منطقه سُه کاشان را با ليتولوژي کلي ماسه‌سنگ‌هاي قرمز و سنگ‌هاي ولکانيکي بررسي و آن را قابل قياس با سازند نيور در ناحيه شيرگشت دانسته که تنها آثار فسيلي بدست آمده از اين بخش خرده صدف‌هاي براکيوپود است.
– ايستو و همکاران Aistov et al., 1984)) نهشته‌هاي سازند نيور را در ناحيه خور، در دو محل به نام‌هاي کوه آبريزو و کوه معراجي مطالعه نموده‌اند. سازند نيور در کوه آبريزو شامل 76 متر آهک دولوميتي و متبلور حاوي فسيل است که به طور هم شيب بر روي رسوبات دگرگوني اردويسين بالايي قرار گرفته است. همچنين نهشته‌هاي اين سازند در کوه معراجي شامل 185 تا 205 متر آهک متبلور فسيل دار با لايه هاي فيليتي و آهک‌هاي دولوميتي است که مرز زيرين آن فيليت‌هاي اردويسين بالايي و مرز فوقاني آن دولوميت ها و کوارتزيت هاي سازند پادها مي‌باشد. سن سازند نيور بر اساس شناسايي بريوزوئرها و کرينوئيدهاي آن سيلورين پيشين و سيلورين- دونين پيشين پيشنهاد شده است.
– سازند نيور در ناحيه انارک يزد با ليتولوژي غالب ماسه سنگ، آهک دولوميتي، سيلتستون و گل سنگ توسط شارکوسکي و همکاران (Sharkovski et al., 1984) مورد مطالعه قرار گرفت که در برش چينه شناسي مذکور سازند نيور به طور هم شيب بر روي سازند شيرگشت و در قاعده سازند پادها قرار گرفته است. حضور مرجان Favosites gothlandicus سبب پيشنهاد سن سيلورين و همچنين شناسايي بريوزوآي Nichlosonella aff. vaupeliformis در بخش تحتاني اين سازند، سن اردويسين را براي اين بخش از نهشته‌هاي برش چينه شناسي مذکور پيشنهاد نموده و در واقع سن پيشنهادي گروه‌هاي مختلف فسيلي با يکديگر تطابق ندارند.
– رسوبات سازند نيور در نواحي قلّي و رُباط قَرابيل کپه داغ براي اولين بار توسط افشار حرب (Afshar Harb, 1979) مورد مطالعه قرار گرفت و پس از آن قويدل سيوکي (Ghavidel-Syooki, 1990) بر پايه مطالعات پالينولوژي سن خلاندوري- ونلوک را پيشنهاد نمودند.
– سازند نيور در کوه‌هاي پونه‌زار، واقع در جنوب غربي بينالود توسط وديج (Wedigge, 1983) مورد مطالعه قرار گرفته که اين سازند در برش چينه شناسي مورد مطالعه شامل 100 متر تناوب شيل و آهک ماسه اي با قاعده‌اي گسله بوده و مطالعه کنودونت‌ها و تنتاکوليت‌هاي آن سبب پيشنهاد سن امسين آغازين شده است.
– قويدل سيوکي Ghavidel-Syooki (2006) زيست چينه‌نگاري کيتينوزوآهاي سازند نيور را با ضخامت 750 متر در ناحيه کپه‌داغ، جاده اسفراين- بجنورد انجام و ضمن معرفي چهار زيست زون، سن خلاندوري- ونلوک را براي اين سازند پيشنهاد نمود. همچنين وي پيشنهاد نمود که منطقه مورد مطالعه در طي سيلورين پيشين، بخشي از ابرقاره گندوانا بوده و پالينومورف‌هاي آن مشابه مجموعه فسيلي حوضه زاگرس و کشورهاي عربستان سعودي، الجزاير، ليبي، مراکش و اسپانيا مي‌باشد.
– قويدل سيوکي (Ghavidel-Syooki, 2000, 2001) ضمن مطالعه آکريتارک‌هاي سازند نيور در برش چينه‌شناسي کوه سالوک، جنوب غرب بجنورد ضمن معرفي يک بيوزون تجمعي (assemblage zone VI) سن سيلورين پيشين را براي اين نهشته‌ها پيشنهاد و محيط رسوبي دريايي را بر پايه حضور آکريتارک‌ها براي سازند نيور پيشنهاد نمود.
– قويدل سيوکي (Ghavidel-Syooki, 2003) ضمن مطالعه پالينومورف‌هاي سازند سيلورين در برش چينه شناسي کوه بقو، جنوب غربي کاشمر، سن خلاندوري- ونلوک آغازين را پيشنهاد و محيط رسوبگذاري نهشته‌هاي سازند نيور را در اين برش چينه‌شناسي، دريايي توصيف نمودند.
– مطالعه پالينومورف هاي سازند نيور در البرز شرقي توسط (Ghavidel-Syooki & Vecoli, 2006) سبب معرفي چهار زيست زون و پيشنهاد سن خلاندوري (روآدين-تليچين) گرديد.
– پالينومورف‌هاي سازند نيور در شمال شهر طبس و در برش چينه‌شناسي تيپ سازند شيرگشت توسط Mehrjerdi (2001) انجام و يک بيوزن تجمعي آکريتارکي به سن سيلورين پيشين (خلاندوري) در اين نهشته‌ها شناسايي گرديد.
1-5- اهداف مطالعه
با توجه به مطالعات پالينولوژي پيشين صورت گرفته سازند نيور و همچنين مزاياي استفاده از پالينوستراتيگرافي در تعيين سن نسبي رسوبات، تعيين مرز واحدهاي سنگي و ديرينه‌بوم شناسي اطراف حوضه رسوبي مورد مطالعه (Traverse, 2007)، اهداف زير براي بررسي برش چينه‌شناسي گردنه پلميس تعريف شده است:
– شناخت انواع پالينومورف‌ها؛ به‌ويژه آکريتارک‌هاي سازند نيور سيلورين در گردنه پلميس.
– ايجاد بيوزون‌هاي آکريتارک و تعيين سن دقيق لايه هاي منتسب سيلورين (سازند نيور) در برش چينه‌شناسي مورد مطالعه.
– شناسايي جنس‌ها و گونه هاي جديد در صورت امکان.
– ترسيم ستون چينه شناسي سازندها در مقطع مورد مطالعه.
– تعيين سن لايه هاي مذكور در ناحيه گردنه پلميس واقع در جنوب بجنورد.
– مقايسه لايه هاي سيلورين (سازند نيور) گردنه پلميس با لايه هاي تيپ اين سازند از طريق مطالعات پالينولوژي.
– يافت شواهد مرتبط با پيش فرض ها.
– مقايسه اين سازند در زمان سيلورين (سازند نيور) با ساير نقاط جهان.
– پيمودن مسيري نو بر تأييد سن سازند مذكور در مناطق ديگر.
– بررسي عناصر پالينولوژي منطقه از نقطه نظر اثبات وجود هيدروکربور.
– تعيين موقعيت جغرافيايي منطقه در زمان سيلورين و ارتباط آن با ساير خشكي هاي جهان (ازطريق نتايج بدست آمده از مطالعات پالئوپالينولوژي منطقه).
– تعيين رخساره ها و تعيين شرايط حاکم بر محيط رسوبي با استفاده از پالينومورف‌ها و فاکتورهاي رسوبي.
– بازسازي شرايط اكولوژي منطقه در زمان سيلورين.
– تأثير حوادث جهاني بر لايه هاي منسوب به سازند مربوطه در برشي غير از مقطع تيپ اين سازند.
1-6- روش کار
براي انجام مطالعه حاضر 37 نمونه از افق‌هاي مختلف برش چينه‌شناسي گردنه پلميس، واقع در جنوب شرقي بجنورد برداشت و اسلايد دائمي (Strew slide) آنها تهيه شد.
1-6-1- نمونه‌برداري
نمونه برداري از برش چينه شناسي سطح الارضي واقع شده در گردنه پلميس، جنوب شرقي بجنورد بر پايه حضور پالينومورف‌ها در سنگ‌هاي آواري دانه ريز (Traverse, 2007) صورت گرفته است. در مرحله نمونه‌برداري سعي بر اين بوده است که تاحد امکان از اختلاط (Contamination) احتمالي نمونه‌ها با نمونه‌هاي عهدحاضر جلوگيري شود (Wood et al., 1996).
1-6-2- جداسازي پالينومورف‌ها از رسوبات دربرگيرنده و تهيه اسلايدهاي دائمي
براي جدايش پالينومورف‌ها از رسوبات دربرگيرنده، حذف مواد آلي غيرفسيل و تهيه اسلايدهاي دائمي جهت مطالعه پالينومورف‌ها از روش‌هاي معمول استفاده شده است (Phipps & Playford, 1984; Wood et al., 1996)، به طوريکه 100 گرم از هر نمونه را پس از شستشو و خشک کردن، به منظور تأثير بيشتر اسيدها تا حد 2-1 ميلي‌متر خرد کرده و به منظور انحلال مواد کربناتي و اکسيدهاي آهن نمونه ها را در بشرهاي شيشه اي ريخته و به آن اسيد کلريدريک 10% مي افزاييم. در اين مرحله جهت افزايش سرعت واکنش ها و به منظور انحلال دولوميت (در صورت وجود) مي‌توان نمونه ها را حرارت داد. سپس با استفاده از سانتريفيوژ و شستشوي نمونه ها با آب، اسيد کلريدريک اضافي خنثي مي گردد. (براي حصول اطمينان از خنثي شدن مي توان از کاغذ pH متر استفاده نمود).
به منظور از بين بردن ترکيبات سيليکاته بر روي نمونه ها اسيد فلوريدريک (HF) 40 درصد ريخته و پس از گذشت 24 ساعت عمل خنثي سازي مانند مرحله قبل انجام مي گيرد. بايد توجه داشت که اسيد فلوريدريک ترکيبات شيشه اي را حل مي کند، بنابراين در اين مرحله حتماً بايد از بشر و همزن پلاستيکي استفاده کرد. در اين مرحله ژل سيليکاته اي ايجاد مي شود که فقط با اسيد کلريدريک گرم از بين مي رود. به همين منظور از اسيد کلريدريک 50% گرم، به مدت 20 دقيقه در بشر شيشه‌اي استفاده نموده و پس از شکسته شدن ژل سيليکاته، اثر اسيد کلريدريک را خنثي مي‌کنيم. در مرحله بعدي از هر نمونه يک اسلايد موقت تهيه مي گردد تا وجود پالينومورف و رنگ آنها مورد بررسي قرار گيرد. با توجه به رنگ فسيل ها، وجود و يا عدم وجود پيريت مي توان از محلول هاي اکسيد کننده مانند اسيد نيتريک و يا محلول شولتز (Schultz solution: KClO3 + HNO3) که خاصيت اکسيد کنندگي بيشتري دارد، استفاده نمود. در هنگام اکسيداسيون برخي نمونه ها، ممکن است که به علت فراواني پيريت و واکنش با اسيد نيتريک واکنش هاي شديدي روي دهد (Batten & Morrison, 1983) . در اين موارد بايد نمونه به ظرف بزرگتري انتقال داده شود تا از سرريز شدن آن جلوگيري شود. پس از انحلال پيريت و روشن شدن رنگ پالينومورف ها، از هيدروکسيد پتاسيم 5% و آب مقطر براي شستشو و خنثي سازي استفاده مي نماييم. در اين مرحله نمونه ها عموماً شامل مواد آلي پالينومورف و غير پالينومورف مي باشند. براي جدايش و افزايش فراواني نسبي پالينومورف ها از محلول با وزن مخصوص gr/cm32 استفاده مي شود.
در اين مرحله با افزدن ZnCl2 و سانتريفيوژ کردن (2000 دور در دقيقه)، نمونه ها به دو بخش مجزا تقسيم مي شوند که شامل مواد با وزن مخصوص بالاتر از gr/cm32 که در لوله آزمايش ته نشين شده (Sink) و بخش ديگر عمدتاً شامل فسيل ها (حدوداً داراي وزن مخصوص gr/cm34/1) و ديگر مواد با وزن مخصوص کمتر از gr/cm32 مي باشد (Float). دو بخش موجود را در دو لوله آزمايشگاهي مجزا ريخته و دوباره عمل سانتريفيوژ را انجام مي دهيم. حالت ايده آل آن است که بخش ته نشين شده فاقد فسيل باشد. با افزودن مقدار کمي آب به بخش شناور نمونه، وزن مخصوص Zncl2 را کاهش داده و دوباره عمل سانتريفيوژ را انجام مي دهيم. با تکرار اين عمل و جدايش بخش بزرگي از مواد آلي غير فسيل، فراواني پالينومورف ها در نمونه افزايش مي يابد. در نهايت جهت جدايش مواد دانه ريز غير فسيل از روش سانتريفيوژ با سرعت بالا (fast centrifuge) استفاده مي نماييم. لايه مياني حاوي پالينومورفها را به كمك قطره چكان به يك لوله آزمايش ديگر منتقل كرده و براي خنثي سازي كلرور روي چندين بار عمل آبشويي را انجام مي دهيم.
در اين مرحله نمونه را بر روي الك 20 ميكرون ريخته و به كمك آبفشان ذرات كوچكتر از 20 ميكرون از الك عبور داده مي شوند. مواد آلي تجمع يافته روي الک، پالينومورف ها مي باشند که اين مواد به کمک آبفشان به لوله آزمايش انتقال مي يابند.
براي تهيه اسلايدهاي پالينولوژي، با استفاده از قطره چكان يك تا دو قطره از محلول حاوي پالينوموفها را روي لامل ريخته پس از خشك شدن نمونه ها، مقدار كافي چسب انتالن (Entellan) را روي لام ريخته، سپس لامل را بر روي لام بر مي گردانيم. در اين مرحله از محلول P.V.A. (Polyvinyl Alcohol) جهت پخش شدن آسان ميکروفسيل ها روي لامل استفاده مي شود. پس از خشك شدن چسب اسلايدها آماده مطالعه مي باشند.
1-6-3- مطالعه و عکس‌برداري از پالينومورف‌ها
اسلايدهاي آماده شده با استفاده از ميکروسکوپ نوري مطالعه و با لنز 100 و روغن ايمرسيون توسط ميکروسکوپ مجهز به دوربين عکسبرداري شدند.
فصل اول کليات
2



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید