چکيده:
هدف از پژوهش حاضر بررسي رابطه هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني در بانک رفاه کارگران استان مازندران بود. اين پژوهش از نظر هدف، کاربردي و از نظر روش، توصيفي از نوع همبستگي است. جامعه آماري آن را كليه مديران و کارکنان بانک رفاه کارگران استان مازندران به تعداد 632 نفر تشکيل ميدادند که براساس جدول کرجسي و مورگان (1970) و با استفاده از روش نمونهگيري تصادفي – خوشهاي تعداد 242 نفر به عنوان نمونه آماري انتخاب شدند. جهت جمع‌آوري دادهها از پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001) با 24 سوال و در چهار بعد (مشاركتي، کارآفريني، ماموريتي و بوركراتيك)، پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005) با 40 سوال و در 8 بعد هوش (کلامي، منطق و رياضيات، موسيقيايي، جسمي حرکتي، فضايي، برون فردي، درون فردي و طبيعتگرا) و پرسشنامه رضايت مشتري با 30 سوال استفاده شده است. روايي صوري و محتوايي ابزارها به تاييد متخصصان رسيده و پايايي آنها با استفاده از آزمون ضريب آلفاي کرونباخ براي پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر 896/0=?،پرسشنامه رضايت مشتري 849/0=? و پرسشنامه فرهنگ سازماني 728/0=? بدست آمده است. جهت تجزيه و تحليل دادهها از آزمون رگرسيون چند متغيره استفاده شده است. نتايج نشان داد که: فرهنگ سازماني حاکم بر کل شعب بانک رفاه کارگران استان مازندران، فرهنگ مشارکتي است. در سازمانهاي با فرهنگ مشارکتي، کارآفريني، ماموريتي و بورکراتيک بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.
واژگان کليدي: فرهنگ سازماني، هوش رقابتي، استراتژيهاي مديريت تعارض
فصل اول
کليات پژوهش
1-1- مقدمه
هوش يکي از جنبههاي مهم روانشناسي تفاوتهاي فردي ميباشد و سابقهي مشاهدهي اختلافات هوشي افراد به قدمت تاريخ علم است. به عنوان مثال دو هزار سال قبل، افلاطون فيلسوف معروف يونان در کتاب جمهوريت عنوان کرد؛ “در هر جامعهي کارآمد، تفاوتهاي فردي در هوش، بايد تعيين کنندهي اصلي جايگاه سياسي و اجتماعي افراد باشد” (بالغيزاده، 1381، 64).
با شنيدن واژه هوش، معمولا بهره هوشي1 به ذهن متبادر ميشود. وکسلر2 هوش را شامل توانايي فرد براي اقدام هدفمندانه، تفکر منطقي و برخورد موثر با محيط ميداند (شريفي درآمدي، 1386). هوش چيزي است که افراد با آن زاده ميشوند، قابل اندازهگيري است و ظرفيتي است که تغيير دادن آن دشوار است (گاردنر3، 1985).
امروزه روانشناسان علاوه بر توجهي که به تفاوت افراد از لحاظ هوش علمي دارند، هوش را نيز به عنوان يک تفاوت عمده بين شخصيتهاي مختلف قلمداد ميکنند. به طوري که افراد مختلف ممکن است از لحاظ ميزان بهره هوشي متفاوت از يکديگر باشند و اين تفاوت به شيوههاي گوناگون در زندگي آنها نمود پيدا کند. کارکردها و عملکردهاي افراد به دليل داشتن درجه هوش متفاوت بوده و کل زندگي آنها را تحت الشعاع خود قرار ميدهد (آرمسترانگ4، 1994). نظريه هوشهاي چندگانه ميتواند بهعنوان يك الگو در راهبردهاي ساختاري جهت موفقيت کارکنان به كار رود (آرمسترانگ، 2009).
در محيط پرتلاطم و رقابتي امروز، سازمانهايي در عرصه رقابت موفقتر خواهند بود كه در برآوردن نيازها و خواسته‌هاي مشتريان گوي سبقت را از ساير رقباي بازار بربايند؛ به تعبير ديگر بنا به فلسفه جديد بازاريابي يعني مشتري گرايي، مشتريان را مركز توجه قرار داده و از ديد مشتريان به مسائل نگاه کنند. امروزه عبارت رضايت مشتري يكي از اصطلاحات متداول در محيط‌هاي كاري مي‌باشد، ولي بدون ترديد ايجاد رضايت در مشتريان و حتي به شوق ‌آوردن ايشان از كيفيت محصولات و خدمات، در وهله اول نيازمند شناخت نيازها‌ و‌ خواسته‌هاي ايشان و سپس انتقال اين خواسته‌ها به موقعيتي است كه محصولات و خدمات توليد مي‌شود. اين امر با توجه به پيچيده شدن روز افزون سيستم‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، خود به خود اتفاق نمي‌افتد، بلکه به روشها و رويه‌هايي نظاممند نياز دارد كه اين مفاهيم را به فرآيندي سازماني مبدل كند. از طرفي تغيير‌ خواسته‌ها، نيازها و انتظارات مشتريان يك واقعيت انكارناپذير است، بنابراين ابتدا بايد مشخص شود كه مشتري چه مي‌خواهد و سپس در جستجوي وسيله تحقق آن برآمد (منصوري و ياوري، ????).
در سالهاي اخير به دليل توجه به بهبود کيفيت نظامهاي برزگ سازماني، فرهنگ سازمان نيز به عنوان سرچشمهي همه تواناييها و ناتوانيهاي سازمان، توجه و تمرکز صاحبنظران علم مديريت را به خود معطوف داشته است. توجه به فرهنگ سازمان از آن جهت که شخصيت سازمان را به صورت يکپارچه بنا ميسازد و تاثير قوي بر رفتار اعضاي سازمان دارد، حائز اهميت ويژهاي ميباشد (سوخته سرايي، 1389، 10). بنابراين در اين پژوهش رابطه هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري در بانک رفاه کارگران استان مازندران با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني مورد بررسي قرار گرفته است.

1-2- بيان مساله
در محيط رقابتي كنوني، سازمانها براي حفظ مزيت رقابتي، نياز به مديراني با شايستگيهاي فكري و تخصصي بيشتر دارند. مديران موفق مهارتهاي بين فردي قوي را با دانش تخصصي تركيب ميكنند تا عملكرد و پتانسيلشان را بهبود بخشند. در اين راستا عاملهاي متعددي، كارايي افراد را در سازمان تحت تأثير قرار ميدهند؛ يكي از عاملهايي كه رفتار سازماني هر فرد را به شدت تحت تأثير قرار ميدهد، مقوله هوش است (ماير و سالووي5، 1993؛ به نقل از نصراللهپور، 1386). هوش به عنوان يكي از وجوه قابل توجه در سازش يافتگي انسان با محيط و از عوامل مهم در تفاوت افراد بشر با يكديگر به شمار ميآيد. گستره هوش بر حسب عوامل تشكيل دهنده آن موضوعي است كه مورد توجه صاحبنظران اين حوزه بوده است. برخي هوش را به عنوان ماهيتي واحد معرفي ميكنند؛ برخي ديگر آن را واجد مؤلفهها و مقولههاي بيشماري ميدانند (هاشمي، 1385).
گاردنر روان شناس معاصر، براي نخستين بار، با تعريفي از هوش مبني بر آنكه هوش، توانايي خلق محصول مؤثر، يا خدمت در يك فرهنگ است، معتقد است همه انسانها داراي انواع مختلفي از هوش هستند که عبارتند از: هوش زباني- کلامي6، هوش منطقي- رياضي7، هوش موسيقيايي8، هوش حرکتي-جنبشي9، هوش ديداري- فضايي10، هوش بين فردي11، هوش درون فردي12 و هوش طبيعت گرا13. او بيان ميدارد هر هوش نشان دهنده يک سري از تواناييهاست که مربوط به حل مشکلات و پرورش ثمرات فرهنگي ميباشد (آرمسترانگ، 2009).
شناسايي و پرورش تمام هوشهاي بشري و کليه ترکيبات آن، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. انسانها همگي با يکديگر تفاوت دارند؛ به اين علت که همگي از ترکيبهاي هوشي متفاوتي برخوردار هستند. به اعتقاد گاردنر، تشخيص اين امر، موجب ميشود تا با مشکلات زندگي، برخورد مناسبتري داشته باشند (گاردنر، 2004). امروزه روانشناسان علاوه بر توجهي که به تفاوت افراد از لحاظ هوش علمي دارند، هوش را نيز به عنوان يک تفاوت عمده بين شخصيتهاي مختلف قلمداد ميکنند. به طوري که افراد مختلف ممکن است از لحاظ ميزان بهره هوشي متفاوت از يکديگر باشند و اين تفاوت به شيوههاي گوناگون در زندگي آنها نمود پيدا کند و کارکردها و عملکردهاي افراد را تحت الشعاع خود قرار دهد (آرمسترانگ، 1994).
از طرفي، امروزه كارايي و اثربخشي فرايندهاي سازمان سخن روز است و با مطالعات علمي بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چگونه ميتوان اثربخشي فرايندهاي سازمان را بهبود بخشيد. صاحبنظران معتقدند كه يكي از راههاي افزايش اثربخشي سازمان، بهبود كيفيت خدمات و منظور از آن، تامين نيازها و انتظارات مشتري يعني رضايت مشتري است. رضايت مشتري عامل اصلي موفقيت در بسياري از سازمانهاست و ميزان مطلوبيتي است که مشتري به خاطر ويژگيهاي مختلف کالا و خدمات کسب ميکند (فرناندز گنزالس و پرادو14، 2007، 500).
در سازمانهاي خدماتي که ارائه خدمات مستلزم برقراري ارتباط و تعامل با مشتري است، رضايت کلي مشتريان مبتني بر چگونگي رويارويي و تجربه آنان از سازمان است. لذا جاي تعجب نيست که سازمانها منابع قابل توجهي را صرف اندازهگيري و مديريت رضايت مشتري ميکنند. بنگاههاي اقتصادي براي بهبود رضايت و وفاداري مشتري بايد در خصوص عوامل مؤثر بر رضايت مشتري و مراجعه مجدّد او تحقيق کنند و از طريق تأمين رضايت مشتري به وفاداري آنان دست يابند (لائو و همکاران15، 2004، 543). آگاهي کامل از رضايت مشتري، نيازها و خواستهي او مستلزم برقراري روابط نزديک با مشتري است. اکنون که با ظهور بانکهاي خصوصي در کنار بانکهاي دولتي شاهد افزايش شدت رقابت در صنعت بانکداري ايران ميباشيم، بايد در جهت حفظ مشتري و ايجاد روابط بلندمدت با او حرکت کرد. زيرا روابط غيردوستانه با مشتري موجب از دست رفتن موقعيت و حذف شدن از صحنه رقابت خواهد.
انديشمندان و صاحبنظران ريشهي موفقيتها و شکستهاي هر سازمان را در فرهنگ آن جستجو ميکنند. هر سازمان داراي فرهنگ مختص به خود است که آن را از ديگر نظامها جدا ميکند. فرهنگ ميتواند در تمام صحنههاي زندگي اعضاي سازمان موثر باشد (رابينز، 1388). تيلور فرهنگ را کليت به هم بافتهاي ميداند که شامل دانش، هنر، اخلاق، قانون و آداب و رسوم و هر گونه عادتي که به وسيلهي انسان به عنوان عضوي از جامعه کسب شده است (شريفزاده و کاظمي، 1387، 11). همانطور که انسانها داراي شخصيت منحصر به فرد و ممتاز از يکديگر هستند، سازمانها نيز به واسطه فرهنگشان داراي شخصيتي منحصر به فرد هستند که اين امر ضرورت شناخت فرهنگ سازماني را تبيين ميکند (کورت و چرماک16، 2007، 649).
فرهنگ سازماني نشان دهنده مجموعهاي از ارزشها، باورها و هنجارهايي است که سازمان در آنها با کارکنانشان وجوه مشترک دارند (شانگ ليو17، 2006). در جديدترين چارچوب نظري که توسط دفت (1389) براساس تحقيقات وسيعي که در زمينهي شناخت فرهنگ سازماني انجام داده، ارايه شده است، چهار نوع فرهنگ سازماني “مشارکتي، کارآفريني، ماموريتي و بوروکراتيک”18 در سازمان ها وجود دارد. به نظر ميرسد که نوع فرهنگ و مولفههاي آن در رضايت مشتري تاثيرگذار باشد. فرهنگ سازماني که متغير جمعي مي باشد، رفتارهاي فردي افرادي را در سازمان تحت تاثير خود قرار ميدهد (دنيسون19، 2007).
بانک رفاه کارگران به عنوان يکي از بزرگترين بانکهاي کشوري، در اثر گذشت ايام تبديل به سازماني عريض و طويل گرديده که طبعا اداره چنين سازمان بزرگي بدون توجه به جنبههاي مختلف فرهنگ سازماني امکان پذير نميباشد. مسايلي چون ارتباط ضعيف واحدهاي صف با ستاد به دليل وجود سلسله مراتب اداري که منجر به طولاني شدن دريافت پاسخهاي احتمالي در زمينه ابهامات موجود در بخشنامهها و دستور العملها ميگردد، پيامدي جز کندي عمليات بانکي و کاهش کارايي کارکنان نخواهد داشت که در نتيجه منجر به عدم رضايت مشتري خواهد شد. بنابراين با عنايت به مطالب مطروحه، سوال اصلي پژوهش حاضر اين است که؛ “آيا بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني در بانک رفاه کارگران استان مازندران رابطه وجود دارد؟”.
1-3- اهميت و ضرورت پژوهش
امرزه اكثر سازمانها و افراد، هوش را مزيتي رقابتي و قابليت استراتژيك ميدانند. در محيط و بازار جهاني، هوش اهرم مورد نياز رهبران و مديران تلقي ميشود. سازمانها و مديراني كه ارزش استراتژيك هوش را درك كنند، ميتوانند از تفاوتها و تنوعها براي ايجاد مزيت رقابتي و برتري در بازار جهاني استفاده كنند. از اين رو افراد داراي هوش بالا در كسب و كار، قادرند اثر قابل توجهي بر راهبردهاي مديريتي، بازاريابي و توسعه محصول براي گروههاي مشتريان در كشورهاي مختلف داشته باشند. اين افراد جزو داراييهاي ارزشمند سازمان هستند و به خصوص در زمان بحران ارزش خود را بيشتر نمايان ميسازند. بديهي است هر سازمان براي نيل به اهدافش نياز به افرادي هوشمند و توانايي دارد که با استفاده از انواع هوشهاي چندگانه خود، ضمن بسيج امکانات، سازمان را به سوي هدف مشخص و معين هدايت کنند. با توجه به اهميت هوش، خصوصاً هوش چندگانه براي مديران و کارکنان سازمانها در ايجاد تفکر خلاق، کشف الگوها، تحليل مشکلات و تاثيرات مستقيم و مثبت اين هوش بر عملکرد کارکنان، ضرورت آشنايي آنان با اين مفهوم را بيش از بيش ميطلبد (رحيمي، نوروزي و سريعالقلم، 1391).
از طرفي، با توجه به اينکه جهان امروز به سرعت درحال تغيير است، افزايش فشار بازار و سطح بالاتري از رقابت هاي سازماني، سازمانها را در راستاي حداکثر سازي اثربخشي و کارايي با بهرهگيري از همه طرق، وسايل و ابزارهاي ممکن تهيج خواهد کرد. بنابراين در محيط پرتلاطم و رقابتي امروز، سازمانهايي در عرصه رقابت موفقتر خواهند بود كه در برآوردن نيازها و خواسته‌هاي مشتريان گوي سبقت را از ساير رقباي بازار بربايند؛ به تعبيري رضايت مشتري را جلب نمايند (کاووسي و سقايي، 1384).
همچنين شناخت فرهنگ سازماني حاكم در سازمان راهكاري مناسب براي مديران سازمان ارائه و دست اندركاران را در مورد اهداف سازمان ياري ميبخشد تا برنامههاي آينده خود را با پيش درآمدي سنجيدهتر سازمان دهند. مديريت سازمان نمي تواند بدون شناخت افراد و فرهنگ آنها و فرهنگ سازماني در سازمان تحول مثبت ايجاد نمايد، مگر آنكه فرهنگ حاكم بر محيط سازمان را مورد بررسي قرار داده و به چگونگي فرهنگ محيط دست يابد و فرهنگ سازمان را بشناسد تا بتواند تغيير و تحولي اساسي و كارا در عملكرد كاركنان بوجود آورد (رضائيان، 1389، 44).
لذا اعتقاد بر اين است كه فرهنگ غني سازمان همانند يك نيروي قوي و انرژيزا به وسيله نيروي انساني كارآ به پيش برده و احساس و ادراك يكسان نسبت به اهداف مشترك و انگيزه قوي در افراد ايجاد مينمايد. در مديريت فرهنگ سازماني نيز عقيده بر اين است كه امروزه چيزي مستقل از فرهنگ وجود ندارد. با توجه به اهميت فرهنگ در طرز نگرش، عقايد و رفتارهاي افراد هر جامعه و تأثير آن در پيامدها و ويژگيهاي اجتماعي آن جامعه و اين كه هر سازمان مشخص داراي شخصيت و فرهنگي مشخص ميباشد، كه به سان فرهنگ آن جامعه در توفيق و كارآيي و يا شكست و ناكامي سازمان و كاركنانش مؤثر ميباشد. لذا پرداختن به اين امر و سنجش و تصوير دائمي آن از ضروريات سازماني براي مديران تلقي ميگردد، كه باعث شناخت فرهنگ آن سازمان و مؤلفه هاي تشكيل دهنده آن و ضعف و قوتهاي سازمان از جهت فرهنگي براي مديران و برنامهريزان ميگردد (سوخته سرايي، 1389، 11). بنابراين در اين پژوهش به دنبال بررسي رابطه بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني در بانک رفاه استان مازتدران هستيم، تا براساس يافتههاي حاصل از اين پژوهش بتوانيم راهکارها و رهنمودهاي لازم و سازندهاي در جهت افزايش رضايت مشتريان به بانکها ارائه کنيم و در نهايت زمينه لازم را براي تحقيقات بعدي فراهم سازيم.

1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف کلي
بررسي رابطه هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني در بانک رفاه کارگران استان مازندران.

1-4-2- اهدف فرعي
1- بررسي رابطه بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري در سازمانهاي با فرهنگ مشارکتي.
2- بررسي رابطه بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري در سازمانهاي با فرهنگ کارآفريني.
3- بررسي رابطه بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري در سازمانهاي با فرهنگ ماموريتي.
4- بررسي رابطه بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري در سازمانهاي با فرهنگ بورکراتيک.
1-5- سوالهاي پژوهش
1-5-1- سوال اصلي
آيا بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري با تاکيد بر نقش فرهنگ سازماني در بانک رفاه کارگران استان مازندران رابطه وجود دارد؟
1-5-2- سوالهاي فرعي
1- آيا در سازمانهاي با فرهنگ مشارکتي بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد؟
2- آيا در سازمانهاي با فرهنگ کارآفريني بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد؟
3- آيا در سازمانهاي با فرهنگ ماموريتي بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد؟
4- آيا در سازمانهاي با فرهنگ بورکراتيک بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد؟
1-6- فرضيههاي پژوهش
1- در سازمانهاي با فرهنگ مشارکتي بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد.
2- در سازمانهاي با فرهنگ کارآفريني بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد.
3- در سازمانهاي با فرهنگ ماموريتي بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد.
4- در سازمانهاي با فرهنگ بورکراتيک بين هوش چندگانه گاردنر با رضايت مشتري رابطه وجود دارد
1-7- متغيرهاي پژوهش
متغيرهاي اين پژوهش شامل فرهنگ سازماني و انواع آن (مشارکتي، کارآفريني، ماموريتي و بورکراتيک)، هوش چندگانه گاردنر و ضايت مشتري ميباشد.
1-8- تعريف واژهها و اصطلاحات
1-8-1- تعاريف نظري
– هوش: هوش به رفتار انطباقي فرد اشاره ميکند که معمولاً داراي عنصري از حل مسئله است و به وسيله‌‌ي فرآيندها و عمليات شناختي هدايت ميشود (گاردنر، 2004).
– هوش زباني: عبارت است از توانايي استفاده از زبان به طور مؤثر (شاعران، روزنامه نگاران) (سپهريان، 1386،129).
– هوش منطقي-رياضي: عبارت است از توانايي استدلال منطقي، بويژه در علوم و رياضيات (دانشمندان، رياضيدان) (همان منبع، 136).
– هوش موسيقايي: عبارت است از توانايي خلق، درک، و ارج گذاري موسيقي (آهنگ ساز، نوازنده) (سيف، 1387).
– هوش بدني- جنبشي: عبارت است از توانايي استفاده ماهرانه از حرکات بدني و تجسم و کار کردن با اشياء (ورزشکاران، بازيگران) (همان منبع).
– هوش فضايي: عبارت است از توانايي تشخيص جزئيات امور و تجسم و تغيير اشياء ديداري به طور ذهني (ملوانان، خلبانان) (گاردنر، 2004).
– هوش برون فردي: عبارت است از توانايي تشخيص جنبههاي ظريف رفتارهاي ديگران (پزشکان؛ فروشندگان) (آرمسترانگ، 2009).
– هوش درون فردي: عبارت است از توانايي آگاه شدن از احساسات، انگيزهها، و اميال خود (شخص داراي آگاهي تشخيص مفصل و دقيق است) (گاردنر، 2004).
– هوش طبيعت گرايانه: عبارت است از تشخيص جنبه هاي مختلف طبيعت (زيست شناسان) (همان منبع).
– رضايت مشتري: به احساس يا نگرش يک مشتري نسبت به يک محصول يا خدمت بعد از استفاده از آن گفته ميشود (جمال و ناصر20، 2002، 147).
– فرهنگ سازماني: عبارت است از اعتقادات نسبتاً ثابت ارزشها و ادراکات مشترک که توسط اعضاي سازمان حفظ ميگردد، (گري21، 2007، 28).
– فرهنگ مشارکتي: به اعضاي سازمان در تصميمگيري امور و انتظارات محيط تمرکز دارد و در کارکنان احساس مسئوليت و مالکيت و تعهد بيشتر نسبت به سازمان ايجاد مي کند. اين فرهنگ به ميزان قابل ملاحظهاي مداخله و مشارکت کارکنان در امور را تشويق نموده و نوعي حس مالکيت و مسئوليت را در بين آنها پرورش ميدهد. چنين سازمانهايي تا حد زيادي به نظامهاي کنترل غيررسمي، داوطلبانه و ضمني متکي هستند. وجود حس مالکيت در افراد، تعهد سازماني آنها را افزايش داده و ظرفيت بيشتري را براي استقلال و تفويض اختيار به آنها فراهم مينمايد (دنيسون، 2000).
– فرهنگ کارآفريني: در اين فرهنگ تمرکز استراتژي سازمان بيروني است که براي دستيابي به نيازها و خواستههاي ارباب رجوع و مشتريان در محيط پويا و متغير عمل ميکند. در کارکنان تغيير، نوآوري، ريسک پذيري، آينده نگري، آزادي و استقلال و کار گروهي ايجاد ميکند (دفت، 2001).
– فرهنگ ماموريتي: خدمت به ارباب رجوع در محيط بيرون را مورد توجه قرار ميدهد، نياز به تغييرات سريع ندارد و کارکنان در مقابل سطح عملکرد مشخص پاسخگو هستند. ماموريت بيانگر جهتگيري سازمان در بلندمدت ميباشد. ماموريت از طريق تعريف نقش اجتماعي و اهداف بيروني براي سازمان، مقاصد اساسي را براي سازمان مشخص ميسازد و از طريق تعيين وضعيت مطلوب سازمان در آينده، مبنايي را براي اقدامات و رفتارهاي فعلي سازمان و کارکنان آن، فراهم ميآورد. به اين ترتيب هنگامي که افراد و سازمانها هدفگرا باشند، احتمال دستيابي به موفقيت در آنها بيشتر خواهد بود (همان منبع).
– فرهنگ بورکراتيک: تمرکز دروني دارد و با محيط ثابت سازگار است. در اين نوع فرهنگ مشارکت کارکنان کم است و نظارت و کنترل بر محيط شديد است، با زير دستان به شيوه خودکامه برخورد ميشود و به نظم، رتبه، جايگاه سازماني و رعايت سلسله مراتب اهميت زياد داده ميشود (دفت، 2001).

1-8-2- تعاريف عملياتي
– هوش زباني: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 1 الي 5 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش منطقي-رياضي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 6 الي 10 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش موسيقيايي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 11 الي 15 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش جسمي-حرکتي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 16 الي 20 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش ديداري-فضايي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 21 الي 25 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش برون فردي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 26 الي 30 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش درون فردي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 31 الي 35 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– هوش طبيعتگرا: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 36 الي 40 پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر چيسلت و چاپمن (2005)، بدست ميآورد.
– رضايت مشتري: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي پرسشنامه رضايت مشتري که داراي 30 سوال ميباشد، بدستميآورد.
– فرهنگ سازماني: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001) که داراي 24 سوال ميباشد، بدست ميآورد.
– فرهنگ مشارکتي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 1 الي 6 پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001)، بدست ميآورد.
– فرهنگ کارآفريني: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 7 الي 12 پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001)، بدست ميآورد.
– فرهنگ ماموريتي: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 13 الي 18 پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001)، بدست ميآورد.
– فرهنگ بورکراتيک: نمرهاي است که آزمودني از مجموع سوالهاي 19 الي 24 پرسشنامه فرهنگ سازماني دفت (2001)، بدست ميآورد.

1 – Intelligence Quotint
2 – Wechsler
3 – Gardner
4 – Armstrong
5 – Mayer & Solovey
6 – Verbal – linguistic
7 – Logical – mathematical
8 – Musical
9 – Bodily- kincstic
10 – Visual – special
11 – Interpersonal
12 – Intrapersonal
13 – Naturalist
14 – Fernandez Gonzalez & Prado
15 – Law, et al
16- Korte & Chermack
17- Shuang Liu
18- Involvement, Entrepreneurship, Mission & Bureaucratic
19 – Denison
20 – Jamal, & Naser
21 – Gray
—————
————————————————————
—————
————————————————————
2



قیمت: تومان


پاسخ دهید