بخش اول : ( كليات ، روش شناسي ، چارچوب نظري )
فصل اول : کليات
1- طرح مساله و اهداف تحقيق
انجمن هاي غير دولتي ، از جمله نهادهايي هستند که با اهداف و کارکرد هاي تعريف شده اي در سطح جامعه تشکيل مي شوند . وجود اين انجمن ها در وهله اول بنا به پروبلماتيک مشخصي که در جامعه تشخيص مي دهند توجيه مي شود ، ولي لزوماً وجود يا تشخيص مساله اي واقعي در جامعه نمي تواند ، تشکيل هر انجمني را توضيح دهد . به عبارت ديگر ، لزومي ندارد که يک مساله اجتماعي در جامعه ( به مفهوم علوم اجتماعي آن ) اظهار شود و سپس گروهي اقدام به تشکيل انجمني براي شناخت ، توضيح و حل آن مساله اجتماعي نمايند . بنابراين اين انجمن ها مي توانند در برجسته کردن مسائلي که در سطح جامعه هنوز اظهار نشده اند- از جمله مسأله قوميت ها – نيز تاثير گذار باشند . تمام انجمن هاي غير دولتي ، علاوه بر سلسله مراتبي که در سطح مديريتي خود دارند ، محور اساسنامه اي که در بدو تاسيس آنرا تدوين مي کنند ، حرکت مي کنند و نخبگان اين انجمن ها تفسير اصول اساسنامه را براي اعضاي انجمن ها و مخاطبان انجمن ها بر عهده دارند . با توجه به اينکه اين انجمن ها داراي اولويت هاي موضوعي در فعاليت هاي خود هستند ، لذا مي توانند تحت عناوين و موضوعات علمي ، سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و … تقسيم شوند . در عين حال ترکيبي از اين موضوعات نيز در اولويت هاي فعاليت انجمن ها مي تواند وجود داشته باشد .
انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ها ، از جمله انجمن هاي هستند که در دو حوزه فرهنگي و سياسي فعاليت مي کنند . اين انجمن ها در شهرها مختلفي وجود دارند . ولي در اين پژوهش سعي مي شود به بررسي انجمن هاي ترک زبان تهران ،پرداخته شود . اگرچه نمي توان تفکيک کاملاً دقيق و مشخصي را از حوزه هاي سياسي و فرهنگي فعاليت اين انجمن ها تشخيص داد ، با اين وجود در اين تحقيق به بررسي عناصر فرهنگي و کارکردهاي فرهنگي اين انجمن ها پرداخته خواهد شد . به اين ترتيب هدف اين تحقيق ، مطالعه اي انسان شناختي در بدست دادن توصيفي دقيق از اهداف و عملکردهاي انجمن ها اين مي باشد .
اين پژوهش به بررسي انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني در تهران مي پردازد و انجمن هايي را در بر مي گيرد كه در آنها ، طي انجام فعاليتهايي، هويت قومي مردم ترك زبان ايران بازتوليد مي شود . در واقع اين پژوهش در پي پاسخ به اين مساله است كه چه نوع شناخت هايي از هويت قومي مردم آذربايجان ( ترك زبانها ) ، در انجمن هاي غير دولتي عرضه مي شود و اين بازنمود هويتي چه نسبتي را با گفتمان فعالين قومي ، گفتمان آكادميك ، گفتمان روشنفكري ، گفتمان دولتي و ديگر گفتمانهاي موجود در ايران برقرار مي كند و از طرف ديگر مخاطبان اين گفتمان ها ، چگونه اين شناخت ها را در انديشه و رفتارهاي عيني خود تعبير و تفسير مي كنند . بخش عمده پاسخگويان اين پژوهش را اعضاي اصلي و عادي انجمنهاي آذربايجاني تهران و تعدادي را نيز مخاطبان اين انجمن ها ، يعني كساني كه به نحوي با اعضا و فعاليت هاي اين انجمن ها در ارتباط بوده و احياناً همكاري مي كنند ، تشكيل مي دهند .
در اين پژوهش من به دنبال يافتن پاسخ براي اين سئوال هستم كه ، در انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ها در تهران ( در سه نمونه انجمن ، خانه فرزندان آذربايجان ،جمعيت جوانان آذرتوپراق ، مؤسسه غيردولتي ستارخان ) هويت آذربايجاني ، چگونه معرفي مي شود . براي بررسي و يافتن پاسخ ، من به بررسي سه سطح از داده ها ، خواهم پرداخت . سطح اول داده هاي من ، از طريق مطالعه عملكرد ها و فعاليت هاي سازماني اين سه انجمن ، كه از بدو تاسيسشان اجرا شده است – و يا اينكه جزو اهداف و برنامه هاي آتي اين انجمنها ، بوده و قرار است اجرا شود – بدست خواهد آمد .
سطح دوم داده من ، كه البته مهمترين سطح داده هاي اين پژوهش محسوب مي شود ، داده ها و اطلاعات بدست آمده از اعضاي اصلي و عادي اين انجمن ها خواهد بود . اين سطح ، در واقع غير رسمي ترين و واقعي ترين بخش از داده هاي تحقيق خواهد بود ، كه در آن تفسيرهاي فرد فرد اعضاي نمونه گيري شده از ميان انجمنها ، درباره هويت آذربايجاني مورد بررسي قرار خواهد گرفت . اهميت اين سطح از داده ها ، از اين حيث است كه ، هويت آذربايجاني ، در داخل اين انجمنها ، بيشتر از آنكه در قالب برنامه هاي رسمي انجمنها تعريف شود، توسط اعضاي آن و به شكلي غير رسمي باز تعريف مي شود . لذا بعضاً ابعادي از اين هويت در سطوح غير رسمي فردي ، و ميان اعضاي اين انجمنها ، به بحث گذارده مي شود ، كه بحث در باره اين ابعاد ، خارج از اساسنامه يا برنامه هاي انجمن قرار دارد .
سطح سوم داده هاي من ، مربوط به داده هايي مي شود كه از طريق مخاطبان انجمنها بدست مي آيد . منظور من از مخاطبان انجمن ها ، افرادي هستند كه عضو اين انجمنها نيستند ، ولي به عنوان آذربايجاني با اين انجمن ها همكاري دارند و با اعضاي انجمنها در ارتباط هستند . اهميت اين سطح از داده ها ، از اين حيث است ، كه تعريف ها و بحث هاي هويتي افراد غير عضو در انجمنها نيز ، در نحوه تعريف اعضاي انجمنها از هويت آذربايجاني تاثيرگذار است.
با اين توضيح اين بررسي در پي ارائه توصيف و شناختي نزديك به واقع از گفتماني قومي است كه در قالب انجمنها بازتوليد مي شوند و در برنامه ريزي هاي فرهنگي ملي بايد به آنها توجه شود . بنابراين هدف اين تحقيق ، استخراج گقتمان هويتي اي است كه در انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني هاي مقيم تهران ، درباره هويت آذربايجاني بازتوليد مي شود . در اين راستا تلاش مي شود تا مؤلفه هاي مختلف هويت آذربايجاني ، از جمله مؤلفه هاي زباني ، جغرافيايي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و … با توجه به تعريفي كه اين انجمن ها ، و به خصوص اعضاي آنها ارائه مي دهند ، توصيف شده و به طبقه بندي گويايي از ابعاد و مختصات هويت آذربايجاني ، از منظر گفتمان هويتي انجمن هاي غير دولتي دست يابيم . در عين حال استقرار نظري گفتمان هويتي اين انجمن ها ، از ديگر اهداف اين تحقيق است . به عبارت ديگر ، در اين مطالعه ، علاوه بر اينكه تلاش مي شود تا توصيف و طبقه بندي نسبتاً دقيقي از تعاريف هويتي اين انجمن ها و اعضايشان از هويت آذربايجاني ارائه شود ، در عين حال از ديدگاه نظري ، اين تعاريف هويتي ، متناسب با تئوري هاي هويتي و قوم شناختي اي كه در ادبيات نظري انسان شناسي وجود دارد ، تبيين مي شوند. نكته آخري كه بايد به آن اشاره كنم ، اين است كه ، با وجود آنكه تلاش كرده ام تا در اين پژوهش از رويكردهاي تقليل گراي مطالعات قومي در علوم اجتماعي – كه غالباً سعي دارند مطالبات قومي را از منظر جامعه شناختي بررسي كنند – فاصله بگيرم ، و تحليلي فرهنگي از هويت آذربايجاني ( كه اعم بر هويت قومي باشد ) ارائه بدهم ، با اين حال ، من اين پژوهش را در زمره مطالعات قومي قرار مي دهم . دليل اين ادعا هم آن است كه هويت آذربايجاني در اين انجمن ها ، بر محور هويت قومي تعريف شده است ، چرا كه اعضاي فعال در اين انجمن ها به عنوان بخشي از نيروي انساني جرياني محسوب مي شوند ، كه به عنوان جريان هويت گراي آذربايجاني مطرح است . بنابراين ، در مبحث پيشينه پژوهش و چارچوب هاي نظري ، بنا به اين استدلال ، بيشتر به ادبيات و نظريه هاي پژوهش هاي قومي ، اشاره خواهم داشت .
2- اهميت و ضرورت موضوع
جامعه ايران سطح بالايي از تنوع قومي را به خود اختصاص داده است . اين تنوع قومي يك واقعيت تاريخي است كه تجربيات مختلفي را از همزيستي اقوام ايراني در طول قرنها عرضه مي دارد. امر قومي واقعيتي مدرن است كه مي تواند در كنار و يا در مقابل سيستم مدرن دولت-ملت قرار گيرد . به اين لحاظ درك اين نكته كه مساله قوميت و هويت طلبي قومي مي تواند پروبلماتيكي را در عرصه اجتماعي و در تقابل با سيستم مدرن دولت ملت ايجاد كند ، اهميت زيادي دارد. در كشوري نظير ايران نيز كه از تنوع قومي قابل ملاحظه اي برخوردار است ، اين مساله مي تواند در قالب جنبش ها و جريان هاي هويت طلبي ( كه كم و بيش با آن مواجهيم ) خود را نشان دهد . با توجه به اينكه توسعه يافتگي قومي امري منفك از توسعه پايدار ملي نبوده و مشرعيت امر ملي در كشور هاي كثير الملّه تنها از مشروعيت امر قومي محصول مي شود لذا شناختي صحيح از اين واقعيت و پاسخگويي به مطالبات اين گفتمان ها، ضرورتي اجتناب ناپذير براي برقراري توسعه پايدار است . عدم توجه به مختصات گفتمان قومي عملاً مي تواند بحران زا باشد . پرابلماتيك هايي چون مهاجرت و حاشيه نشيني ، بحران هويت ، ، فقر فرهنگي اقوام، تجزيه طلبي و … خود به نحوي در ارتباط با ناديده گرفته شدن گفتمان قومي هستند كه كمابيش در ايران معاصر با آنها مواجهيم . بنابراين ، ضرورت و اهميت اين مطالعه ، در واقع به اهميت توجه به مسائل و بحرانهاي قومي در ايران باز مي گردد . با توجه به اينکه ايران کشوري چند قوميتي است و مطالبات قومي در نيم قرن اخير به شدت رو به افزايش بوده و اين مساله در ايران هم قابل مشاهده است ، لذا ضروري است تا با توصيف وشناختي صحيح و اصولي از مختصات فرهنگي و سياسي اين انجمن ها و اهداف و کارکردهاي آنها ، برنامه ريزان فرهنگي را در پاسخگويي صحيح به اين مطالبات ياري کرده ، و آنها را در جريان پويايي هويتي که شکلي از تعامل و اجماع هويتي ميان اقوام متعدد ساکن ايران است قرار دهيم. با توجه به اينکه انسانشناسي در صدد تعديل و مديريت تغييرهاي فرهنگي در سطوح محلي و بالتبع جهاني است ، لذا شناختي ميان فرهنگي ( بين الاذهاني ) از اين جريان ها و از طرفي فيلترينگ بومي عناصر بيگانه اي که از سطوح کلان ملي و جهاني ، وارد فضاهاي محلي مي شوند ، مي تواند در تحقق اجماع فرهنگي ، که در آن هيچ جريان فکري اي در انفعال به سر نمي برد ، تاثير گذار باشد . در عين حال ، با استناد به توجيهي انسان شناختي از اين واقعيت كه ، به تعداد فرهنگ ها و هويت هاي فرهنگي متنوع در داخل هر كشوري ، رشد و پايندگي تمدن آن كشور تضمين مي شود ، لذا ضروري است تا در جهت شناسايي و حفظ تك تك اين فرهنگ ها گام هاي مؤثري برداشته شود .
3- سئوالات پژوهش
سئوالات اصلي اين پژوهش عبارتند از ؛
* در اين انجمن ها ، آذربايجان و مردم آذربايجان طبق چه معيارهايي تعريف مي شوند ؟ يعني اينكه آيا به عنوان يك قوميت با فرهنگ و زبان مشترك ( زبان تركي ) تعريف شده اند يا در حيطه مرزهاي جغرافيايي آذربايجان قرار مي گيرند ؟
* آيا مرزهاي جغرافيايي و تفاوتهاي فرهنگي ناشي از آن در اين انجمن ها منعكس مي شود يا اينكه شناختي يكدست و مشابه از قوميت ترك در آنها عرضه مي شود ؟
* چه نسبتي ميان گفتمان اين انجمن ها ، با ديگر گفتمانها و جنبشهاي اجتماعي ايران جود دارد ؟ ( مثلا ديگر گفتمانهاي قومي ، فمينيسم ، گفتمان مذهبي ، گفتمان حوزوي ، گفتمان سياسي ، جنبش دانشجويي ، و گفتمان عمومي مردمي ) .
* اعضاي اين انجمن ها چه مدلي از تعلق ملي را عرضه مي كنند ؟ به عبارتي آيا اين انجمن ها دولت ملي را از منظر تنوع قومي تعريف مي كنند يا اينكه هويت قومي را كاملاً تحت الشعاع ملي گرايي دولتي ( يكسان سازي فرهنگي ) قرار مي دهند و يا تركيبي از آن دو را مد نظر دارند ؟
* اعضاي اين انجمن ها چه ترکيبي از ويژگي هاي فردي و اجتماعي را شامل مي شوند ؟ در واقع پيکره بندي نيروي انساني اين انجمن ها با چه نسبتهايي از تعلقات اجتماعي نظير طبقه اقتصادي ، سطح تحصيلات ، سبک زندگي ( شهري / روستايي و … ) ، گرايشات سياسي ، ملاحظات مذهبي و نيز تعلقات و ويژگي هاي فردي ، از جمله سن و جنس و.. شکل يافته است ؟

4- مفاهيم اصلي پژوهش
روشن است كه در هر پژوهشي ، مفاهيمي كليدي مورد استفاده قرار مي گيرند كه لازم است اين مفاهيم توسط نگارنده به صورت مشخص تعريف و توضيح داده شوند. در واقع تعريفي كه نگارنده هر پژوهش، از برخي مفاهيم كليدي مورد استفاده در پژوهش ارائه مي دهد ، در عين آنكه از سنت علمي اي كه آن مفهوم در آن به وجود آمده است ، تبعيت مي كند ، از جهاتي نيز ممكن است متفاوت از آن سنت نظري باشد . در توضيح مفاهيم اصلي پژوهش ، واريانس ميان مفهوم مورد نظر محقق با سنت علمي آن مفهوم روشن مي گردد . از طرف ديگر ، نبايد اين نكته را نيز از نظر دور داشت ، كه احياناً مفهوم يا مفاهيمي جديد ، توسط خود محقق وارد پژوهش گردد كه براي مخاطبان داراي وجوه معناداري كافي نباشد ؛ لذا ضروري است تا اين مفاهيم در هر پژوهشي مورد تعريف و تصويب قرار گيرد . بديهي است ، تعاريف ارائه شده در هر پژوهشي ، حاصل جمع اجماع نظري نگارنده با سنتي خواهد بود كه آن مفاهيم درون آن سنت پرورده شده اند ؛ با اين توضيح ، به سراغ چند مفهوم اصلي ، كه در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفته اند مي رويم . مفاهيم مورد استفاده من در اين پژوهش ، تعاريفي خارج از چارچوب و سنت علمي آن مفاهيم ندارد . با اين حال ، وجود واريانسي هرچند نسبي و محدود در اين باره ، اجتناب ناپذير خواهد بود .
مهمترين مفهوم اصلي اين پژوهش ، مفهوم ” هويت ” مي باشد . در اين كه چه تعريف يا تعاريفي از اين مفهوم در ادبيات علوم اجتماعي و انسان شناسي وجود دارد ، در بخشهاي آتي به تفضيل بحث شده است ، اما آنچه كه در اين بخش توضيح آن لازم به نظر مي رسد ، اين است كه تعريف مورد نظر من از اين مفهوم ، نيز ، ناظر بر تعاريف مصوب در علوم اجتماعي و انسان شناسي است . در واقع ، هويت به عنوان مجموعه اي از فاكتورهاي روان شناختي ، اجتماعي ، فرهنگي ، قومي و نژادي و … در سطوح فردي و اجتماعي عامل تفكيك و تشبيه عناصر انساني است . هويت فردي بر تفاوت و هويت جمعي بر شباهت تأكيد دارد ( جنكينز: 1381 : 34 ) با اين حال ، در اين بررسي ، آن مفهومي از هويت مد نظر بوده است ، كه بيشتر در سطوح اجتماعي و فرهنگي مي تواند قابل بحث باشد . اين هويت ، چيزي نيست مگر هويت آذربايجاني ، كه توسط مؤلفه ها و فاكتورهاي هويتي منحصر به فرد خود ، از ساير هويت هاي اجتماعي تفكيك مي شود .
مفهوم ” انجمن هاي غير دولتي ” ، دومين مفهوم ، از مفاهيم كليدي اين پژوهش است كه بايد در مورد آن توضيح داده شود . در ايران تشكل هاي غير دولتي با نام هاي متعددي نظير ؛ ” انجمن ” ، ” بنياد ” ، ” تشكل ” ، ” جامعه ” ، ” جبهه ” ، ” جمعيت ” ، ” خانه ” ، ” دفتر ” ، ” سازمان ” ، ” ستاد ” ، ” سراي ” ، ” شبكه ” ، ” شركت ” ، ” شورا ” ، ” كانون ” ، ” گروه ” ، ” مؤسسه ” ، ” مجتمع ” ، ” مجمع ” ، ” مركز ” ، “هيئت” و … فعاليت مي كنند ( فكوهي :1383: 544 ). با اين حال ، در پژوهش حاضر ، از ميان اين اسامي ، نامِ ” انجمن هاي غير دولتي ” براي بحث درباره اين گونه نهادها انتخاب شده است . در عين حال ، در عنوان انجمن هاي نمونه ي اين بررسي ، از اسامي جمعيت ، خانه و … استفاده شده است ( مانند خانه فرزندان آذربايجان ، جمعيت جوانان آذرتوپراق ، مؤسسه غيردولتي ستارخان ). از حيث بار معنايي اي كه ممكن است اين مفاهيم در پي داشته باشند ، مفهوم ” انجمن هاي غير دولتي ” ، مغايرتي با آن معاني ندارد و به عبارت ساده تر مي توان گفت كه مترادف اين اسامي به كار رفته است ؛ چنانكه در نقل قولهاي استفاده شده در اين پژوهش ، نويسندگان ديگر از اين عناوين ( نظير NGO ها ، سازمان هاي غيردولتي ، سازمان هاي غير حكومتي و … ) استفاده كرده اند . بنابراين مفهوم مورد نظر من از انجمن هاي غيردولتي ، مفهومي عام و مشتمل بر مفاهيم و عناوين ياد شده است .
مفهوم شناسي واژه ” آذربايجان ” و ” آذربايجاني ” نيز ضروري است . چه بسا واژه آذربايجان ، صرفاً داراي مفهوم و بار معنايي خاكي و جغرافيايي است و از طرفي گاه ، مي تواند به عنوان صفت ” آذربايجاني ” ، بر مفهومي ذهني و معنايي كه داراي بار هويتي باشد ، دلالت كند . در اين پژوهش ، هر دو صورت معنايي اين مفهوم مد نظر بوده است . در واقع هم مفهوم جغرافيايي اين واژه مورد بررسي قرار گرفته است و هم بار ذهني ـ معنايي ( هويتي ) اين واژه مورد توجه بوده است . تفكيك اينكه در كجا مفهوم جغرافيايي و در كجا مفهوم هويتي به كار رفته است ، در بخش مربوط به فاكتورهاي جغرافيايي هويت آذربايجاني ، صورت پذيرفته است .
چهارمين مفهوم مورد استفاده اين پژوهش نيز ، مفهوم ” قوم ” و ” قوميت ” است . اين مفهوم ، در كنار مفهوم ” ملت ” و ” مليت ” ، در بخشهايي از اين پژوهش به كرّات مورد استفاده قرار گرفته اند . با اين حال ، تلاش شده است تا اين مفاهيم نه به طور مجرد ، كه از نظر بار هويتي شان به كار روند . بنابراين هدف من در اين پژوهش از به كار بردن مفاهيم قوم و قوميت ، بيشتر افاده ي معنا و بار هويتي اين واژگان بوده است . به اين ترتيب ، مفهوم مستتر ” هويت قومي ” در اينجا صحيح تر و دقيق تر به نظر مي رسد . چرا كه از لحاظ منطقي نيز ، هويت عام بر قوميت محسوب مي شود و رابطه بين دو مقوله اجتماعي هويت و قوميت ، عموم و خصوص مطلق است؛ هر قوميتي ضرورتاً امکان تعريف هويتي دارد . اما هر هويتي ، ضرورتاً امکان تعريف قوميتي ندارد . قوميت هميشه مي تواند به عنوان يکي از فاکتورهاي هويت افراد مطرح شود و در عين حال در تعيين هويت افراد مي تواند کاملاً خنثي عمل کند . يعني در تعيين هويت افراد ، در يک واحد اجتماعي – فرهنگي ، هيچ نقشي نداشته باشد .
با اين حال ، هويت مفهومي است که بدون آن هستي اجتماعي هيچ انساني را نمي توان تعريف کرد . به عبارتي ما انسان و اجتماع بي هويت نداريم . حالا هويت فرد يا افراد مي تواند با قوميت آنها تعريف شود ، مي تواند با دين آنها تعريف شود و در عين حال مي تواند با مجموعه از فاکتورهاي مختلف هويتي نظير قوميت ، دين ، زبان ، دانش و … تعريف شود . در مورد مفهوم ملت و مليت نيز ، همين استدلال صادق است . به طوري كه در اين بررسي هدف از طرح مفهوم ملت يا مليت ، بيشتر از آنكه ارائه بحثي جامعه شناختي از جدل هاي روشنفكري بر سر اين مفاهيم باشد ، تعريفي بود كه اعضاي انجمن ها از هويتِ قومي و هويتِ ملي خود عرضه مي داشتند .
مفهوم كليدي ديگر دراين پژوهش ، به طور كلي مجموع مفاهيم ” فاكتورهاي هويتي ” است كه در بخش سوم ، تحت شش فاكتور هويتي ، از جمله زبان ، جغرافيا ، فرهنگ ، سياست ، تاريخ و … مورد بحث قرار گرفته اند . در توضيح اين مفاهيم ، بايد بگويم كه ، هويت هر اجتماعي ، از عناصر ، مؤلفه ها و فاكتورهاي مختلفي تشكيل مي شود . از بين اين سه واژه ( عناصر ، مؤلفه ها ، فاكتورها ) ، من واژه “فاكتورها” را براي توصيف هر يك از ويژگي هاي هويت بخش اجتماعي برگزيده ام . بنابراين هر كدام از اين فاكتورها ، در ساختن بخشي از هويت اجتماعي ( در اين پژوهش ، هويت آذربايجاني ) ، سهيم اند . بنابراين ، اگر در هر جاي اين پژوهش ، از فاكتورهاي هويتي مختلف استفاده شده است ، مقصود همان عناصر هويت بخشي است كه به صورت ” صفت ” به واژه فاكتور نسبت داده شده است . به عنوان مثال ، منظور از فاكتور هاي زباني ، عناصر و مؤلفه هاي هويتي است كه زبانِ هر جامعه اي ، به آن جامعه مي بخشد . اين پاسخ كه ” من … زبانم ” ، در واقع به مفهوم فاكتورهاي زباني اشاره دارد ، كه سعي دارد تا هويت زباني يك اجتماع را استخراج كند . در مورد ساير فاكتورهاي هويتي نيز ، همين معنا مد نظر بوده است.
5- ادبيات و پيشينه پژوهشي
چنانكه در بخش طرح مسأله اين پژوهش ذكر كردم ، اين پژوهش به نوعي در زمره مطالعات قومي قرار دارد و لذا ، در اين مبحث ، يعني مبحث ادبيات و پيشينه پژوهش ، به بررسي پيشينه مطالعات قومي خواهم پرداخت . از سالهاي دهه 1990 ، ” هويت ” يكي از چهارچوب هاي وحدت بخش در مباحثات روشنفكري شده است . چنان به نظر مي رسد كه همگان راجع به آن حرفي براي گفتن دارند : جامعه شناسان ، مردم شناسان ، دانشمندان علوم سياسي ، روانشناسان ، جغرافي دانان ، تاريخ دانان ، و فيلسوفان . اين گفتگوها بسيار متنوعند : از بحث هاي آنتوني گيدنز درباره تجدد و خود شناسايي گرفته تا تأكيد پست مدرنيستي بر ” تفاوت ” ؛ و از تلاش هاي گوناگون فمينيستي براي شالوده شكني قراردادهاي اجتماعي مبتني بر جنسيت گرفته تا از سردرگمي ناشي از احياي ناسيوناليسم و قوميت گرايي به عنوان نيروهاي مهم سياسي . در هر جا با گفتمان هايي راجع به هويت مواجه مي شويم ، و بحث تنها درباره هويت نيست . از دگرگوني نيز سخن مي رود : پيدايش هويت هاي جديد ، احياء هويت هاي قديم ، و دگرگون شدن هويت هاي موجود (جنكينز :1381 :11 ). از طرف ديگر ، سه فرآيند همزمان ، شامل پديد آمدن دولت هاي ملي ، مهاجرت هاي گسترده و جهاني شدن را بايد به عنوان پيش زمينه اساسي گسترش علاقه مندي به مطالعات قومي در سالهاي اخير به شمار آورد ( برتون :ضميمه مترجم : 1380 : 232 ).
در ايران ، از نظر ادبيات پژوهش ، رهيافتهاي آكادميك و بعضاً روشنفكري اي كه در حوزه قوميت به پژوهش پرداخته اند ، رويكردي كلان نگر و جامعه شناختي نسبت به اين مسأله اتخاذ كرده اند كه عليرغم تلاش براي ترسيم مرزهاي قومي و تصوير مسائل قومي بحران زا ، عملاً در دامان گزاره هاي كلان ، غير بومي و اتيك افتاده اند كه در برخي موارد نيز رنگ وبوي گفتمان هژمونيك تمركز گرا و شوونيستي ( كه رهيافتي ابزار گرايانه نسبت به مساله قوميت ها را دارد ) داشته اند . بيشتر تحقيقاتي كه تركيب سياسي و اجتماعي ايران را مورد بررسي قرار مي دهند ، تمايل دارند كه فاكتور قوميت ها را به حاشيه برانند . اين منابع قاطعانه بزرگترين گروه قوميتي ايران ، يعني آذربايجاني ها را به عنوان اقليت يكپارچه [ با اكثريت فارس ] كه داراي هويت جداگانه اي نبوده و در هويت ايراني استحاله يافته اند ، توصيف مي كنند( شِيفر : 1385: 8 ).
اگر چه در چند سال اخير مطالعات قومي در ايران ، با گشايش نظر پژوهشگران عرصه علوم اجتماعي و علوم سياسي مواجه بوده است ، لكن مطالعات در اين زمينه بسيار كلي و كلان نگر بوده است . آثار بسيار اندكي ، نقش ويژه و اهداف اقليت هاي قومي در دوره انقلاب را مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند . كارهاي اندكي هم كه در مورد نقش اقليت هاي قومي در انقلاب ايران صورت گرفته مربوط به كردها ، عرب ها و تركمن ها است و تعداد خيلي كمي از اين تحقيقات در مورد نقش آذربايجان در انقلاب مي باشد ( شِيفر: 1385 : 11 ). بنابراين ، ادبيات پژوهش ، از حيث اين که سابقه مطالعه فرهنگي اين انجمن ها وجود داشته باشد ، بسيار کم رنگ است . در واقع مطالعات صورت گرفته در اين حوزه ، بيشتر رنگ و بوي سياسي داشته تا فرهنگي ، و از سوي ديگر دنباله رو چارچوبهاي فکري سياسي بوده است . در حالي كه در اين بررسي روي عناصر فرهنگي تاکيد خواهد شد . بر اساس مطالعات محقق ، آنچه كه مسلم است ، جز معدود آثاري ، هنوز تحقيقي جامع و دقيق در مورد رويكرد هاي قومي انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ، كه بتوان از آن به عنوان پيشينه تحقيق ياد كرد ، صورت نگرفته است .به طور كلي از جمله نهادها يا مؤسساتي كه در زمينه مطالعات قومي راهبردي در ايران به فعاليت مي پردازند ، مي توان به مؤسسه مطالعات ملي با فصلنامه مطالعات ملي ، پژوهشكده مطالعات راهبردي با فصلنامه مطالعات راهبردي ، فصلنامه فرهنگي اجتماعي گفتگو و … اشاره كرد . از ميان ، پژوهشگران مسايل قومي نيز در ايران ، به مي توان به مجموعه كتب و مقالات نوشته شده توسط پژوهشگراني چون حميد احمدي ، كاوه بيات ، ناصر فكوهي ، مجتبي مقصودي ، علي الطائي ، هلنا بني شركا و محمد جواد هيئت و … اشاره كرد . از نشريات و پژوهشهاي صورت گرفته در خارج از كشور نيز مي توان به نشريه تريبون يا ” مجله بررسي مسائل جامعه چند فرهنگي ” ، منتشره در كشور سوئد و نيز پژوهشگراني چون برندا شِيفر و رساله دكتراي وي با عنوان ” شكل گيري هويت جمعي در آذربايجان ايران ” اشاره كرد . در مورد مطالعات فرهنگي مربوط به آذربايجان هم ، مي توان به نشريات محلي همچون ديلماج ، وارليق ، آذري ، يارپاق ، نويد آذربايجان و مجموعه نشريات و ويژه نامه هاي دانشجويي دانشجويان آذربايجاني دانشگاه هاي سراسر كشور اشاره كرد . ضمن آنكه در محيط وب نيز ، سايت هاي مختلفي درباره فرهنگ وهويت آذربايجاني ، مطالبي را در اختيار پژوهشگران قرار مي دهند . در مأخذ شناسي اين پ‍ژوهش ، به بخشي از اين منابع كه مي توانند مورد استفاده پژوهشگران قرار گيرند اشاره شده است .

2
? بخش اول : فصل اول / كليات



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید