مقدمه و بيان مسئله
كردها هر زمان در برابر آيينه‏ي تاريخ قرار مي‏گيرند، با دو تصوير خوب و بد كه متفاوت و متضاد از هم هستند ،روبرو مي‏شوند. يك تصوير، كردها را مردماني رشيد، دلاور و مرزداراني غيور نشان مي‏دهد كه در راه سربلندي و استقلال ايران از هيچ تلاشي فروگذار نكرده و هميشه آماده‏ي فداكاري و ايثار هستند. از سوي ديگر، گاه همين آيينه از كردها چهره‏اي خشن، نامهربان و يك تهديد براي امنيت ملي به نمايش مي‏گذارد. كردها در يك چهره نگهبانان كشور و مرز داراني دلير هستند كه مرزهاي غرب كشور را همچون جان عزيز مي‏دارند و در چهره‏ي ديگر آشوب طلب و دست به اسلحه نمايانده مي‏شوند. اين پارادوكس در به تصوير در آوردن كردها، جايگاه ويژه‏اي به آنها بخشيده است (صوفي مجيد پور، 1383: 81).
براي نمونه محمود افشار يزدي در پيوست كتاب “كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او” تأليف رشيد ياسمي مي‏گويد كه كردها از نژاد ايراني هستند و زبان آنها زباني ايراني است. لذا كردها در ايران اصولاً احساس دوگانگي با ساير ايرانيان ندارند. در هر حال، ايران يك كشور بيگانه نيست كه كردستان را گرفته و استعمار كرده باشد و هم اكنون كردها بخواهند خود را از آن مستقل نمايند (رشيد ياسمي، 1362: 1-250). در مقابل جلائي‏پور مطالبات كردها را تهديد تماميت و هويت ايراني مي‏داند (جلائي‏ّپور، 1370: 8-137).
لذا مي‏بينيم كه با وجود ايراني بودن كردها، جنبش ملي كرد در اين كشور نيز همچون ساير كشورهاي حاكم بر كردستان به مبارزه عليه حكومت مركزي اقدام نموده‏اند. “طي سال‏هاي بسيار مركز ثقل جنبش ملي كرد مرتباً جابجا شده است. اين مركز ثقل از 1925 تا 1934 كردستان تركيه بود. سپس از 1943 تا 1945 كردستان عراق بود و پس از آن در 1946 در جريان تأسيس جمهوري مهاباد به كردستان ايران منتقل شد . . . (كندال، 1372: 4-173). در دهه‏هاي 70 و 80 نيز جنبش ملي كرد در ايران فعال بوده است. دلائل اين امر و مطالبات كردها چيست؟
گروهي به تحريكات خارجي اشاره نموده‏اند. بدين معني كه مسئله‏ي كرد را در ايران و ساير كشورهاي همسايه از دو جنس متفاوت دانسته‏اند و ادعا نموده‏اند كه، براي ايران “مسئله كرد” وجود ندارد، هر چند در اثر تحريكات خارجي، مانند طغيان شيخ عبيدالله در زمان قاجارها و سميتقو در زمان پهلوي اول (برونسن، 1374: 9-51) و قاضي محمد (ياسمي، 1362: 250 و جلائي‏پور، 1370: 2-141) و اوائل انقلاب اسلامي 1357 گاهي براي ايران مسئله ساخته‏اند. لذا راه حل مسائل كردستان را به عواملي مانند گسترش شبكه ارتباطي، واگذاري پست‏هاي تصميم‏گيري در مناطق كردنشين به كردها و گسترش نيروهاي نظامي و انتظامي در مناطق كردنشين (جلائي‏پور ،1370 :2-141) دانسته‏اند. آنها بعد سياسي مسئله را ناديده گرفته‏اند، در حالي كه كردها در قالب احزاب سياسي از شورش سمكو و دهه 1940 تاكنون برقراري نظام فدرال يا خود مختار در كردستان، تشكيل پارلمان محلي، تدريس زبان كردي و . . . (كوچرا، بي تا: 198 و مك داول، 1380: 410) را خواستاراند،آنها خواستار تعديل نابرابري هستند.
بنابراين آنها به ستم ملي‏اي اشاره مي‏كنند كه عليه كردها اعمال مي‏شود. اكثر شاخص‏هاي توسعه قبل (مك داول، 1380: 40-439) و بعد از انقلاب اسلامي 57 (صوفي مجيدپور، 1383: 8-81) حكايت از آن دارند كه كردستان در تمامي شاخص‏ها عقب‏تر از ساير نقاط ايران مي‏باشد و شكافي بين مركز و كردها پديد آورده است. حتي به نظر مي‏رسد كه در كشور عراق عربي كه كشوري بيگانه براي كردها است، وضعيت كردها به مراتب بهتر از كردها در ايران مي‏باشد و اين مسئله كه كردها تنها در ايران استاني به نام خود دارند و . . . با چالش جدي مواجه شده است.
مسئله‏ي مورد بررسي ما “بررسي مقايسه‏اي نابرابري اجتماعي در كردستان ايران و عراق” با تأكيد بر شهرهاي مهاباد و سليمانيه مي‏باشد. تأكيد بر عنصر اجتماعي، اين واقعيت را آشكار مي‏سازد كه نابرابري ناشي از عوامل طبيعي و زيستي نيز مي‏باشد و در اين ميان صرفاً عوامل اجتماعي مد نظر ما هستند. در عين حال روابط قدرت و پديد آمدن گروه‏هاي سلطه و فرمانبر در سطح نهادي و ساختاري حائز اهميت‏اند نه در سطح فردي. بدين معني كه ساختارها و نهادها در جامعه، موانعي را بر سر راه افراد و گروه‏هاي “غير خودي” براي رسيدن به منابع و فرصت‏ها تعبيه و در عوض آنها را در انحصار گروه‏هاي وابسته به خود قرار مي‏دهند: “گروه‏هاي پايگاهي با تبعيض قائل شدن بر عليه اغيار آزادي عمل بازار را محدود مي‏كنند” (كوزر و روززنبرگ، 1378: 344).
همانند اكثر مفاهيم جامعه شناختي، نابرابري نيز مفهومي پيچيده بوده و جامعه شناسان تعاريف متفاوتي از آن ارايه داده‏اند. اكثر آن‏ها جايگاه‏هاي متفاوت افراد و گروه‏ها را در يك موقعيت خاص مد نظر دارند؛ بدين معني كه كنشگران با توجه به نقشي كه در آن موقعيت ايفا مي‏كنند، جايگاه متفاوتي مي‏يابند: “اگر چه، در اينكه نابرابري به موضوع‏هايي همچون شكاف بين پولدارها و فقرا يا تفاوت ميان فرادستان و فرودستان توجه دارد، توافق نظر وجود دارد، با وجود اين نابرابري اجتماعي به طوركلي‏تر به تفاوت‏هايي ميان افراد اشاره مي‏كند، كه بر نحوه زندگي آنها، خاصه بر حقوق، فرصتها، پاداش‏ها و امتيازاتي كه از آن برخوردارند، تأثير دارد” (گرب، 1381: 10).
همانطور كه اشاره شد، مهم‏ترين تمايزات مورد نظر ما، نابرابري‏هاي ساختاري‏اند كه در كنش اجتماعي افراد پديد مي‏آيد. بر اين اساس ما فرصتها، حقوق و امتيازاتي را كه در دسترسي افراد به امكانات، اختلاف به وجود مي‏آورند، مد نظر قرار مي‏دهيم. در اين بررسي با وجود اشتراك زبان، مذهب و فرهنگ مردم شهرهاي مهاباد و سليمانيه به بررسي جايگاه آن‏ها از حيث رابطه با حكومت و انواع بنيان‏هاي نابرابري (جنسي، حزبي و . . .) مبادرت مي‏ورزيم. پيش فرض اوليه در اين مورد اين است كه هر چه رابطه با حكومت بيشتر باشد، بهتر مي‏توان از اعتبارات و تسهيلات استفاده كرده و در نتيجه نابرابري تعديل خواهد شد.
تذكر اين نكته ضروري است كه “طبقه” در مباحث مربوط به نابرابري اجتماعي در نظريه‏ي ماركس و نئوماركيست‏ها تبلور يافته است. “آنها نابرابري در مالكيت را مادر همه نابرابري‏هاي ديگر مي‏دانند” (تأمين،1373: 136). علاوه بر مفهوم طبقه، مفهوم ديگر كانوني در بحث نابرابري اجتماعي “قدرت” است كه وبر و نئووبري‏ها بدان اشاره نموده‏اند. در مباحث اخير مربوط به نابرابري اجتماعي نيز جامعه‏شناساني كه بر مفهوم طبقه تأكيد دارند، بازگشتي به آراي ماركس و آنهايي كه بر مفهوم قدرت تأكيد كرده‏اند بازگشتي به آراي وبر داشته‏اند. تأكيد بر طبقه در بحث نابرابري‏ اجتماعي بيانگر آن است كه ساختار اقتصادي عامل نابرابري‏ بوده و تأكيد بر قدرت نشان مي‏دهد كه ماهيت نابرابري اجتماعي ناشي از ساختار سياسي يا دولت است. در اين بحث نيز تاکيد ما بر مفهوم قدرت مي باشد.بدين دليل که قابليت تقسيم بيشتري را نسبت به مفهوم طبقه داشته و امکان شناخت نابرابري هاي کثرت گرايانه را فراهم مي سازد.مارکسيست ها وجود کثرت گرايي و بنيانهاي جداگانه قدرت را به غير از قدرت طبقاتي ناديده گرفته اند.بدون توجه به اين امر و ساختار سياسي يا دولت در کردستان نمي توان تحليل درستي از مسائل آن ارايه داد.لذا يکي از دلائل شکست احزاب کمونيست در کردستان نيز غفلت از اين عنصر و تاکيد بر ساختار اقتصادي مي باشد.منظور از قدرت به پيروي از گرب (1381: 224)”توانائي هاي متفاوت در کنترل منابع”مي باشد که موجب پيدايش روابط ساختاري و نامتقارن سلطه و فرمانبرداري کنشگران اجتماعي شده است.قدرت به طور معمول به وسيله سه ابزار کليدي (کنترل بر منابع مادي ،مردم و عقايد)در نظام هاي اجتماعي به وجود مي آيد.
ابعاد مسئله‏ي مورد بررسي
افراد و گروه‏ها در جامعه وارد روابط متقابل چند سويه‏اي در زندگي روزمره مي‏شوند كه در چارچوب آن، سعي دارند اراده‏ي خويش را بر ديگران تحميل نمايند. در اين فرايند موازنه‏ي نيروها به چالش كشيده شده و نابرابري پديد مي‏آيد. اين تمايز ناشي از عوامل متعددي از قبيل سن، جنس، مالكيت، تحصيل، شغل، نژاد و قوميت . . . مي‏باشد كه به صرف بهره‏مندي يا عدم بهره‏مندي از اين امكانات و تعلق يا عدم تعلق به گروهي خاص، در طبقه فرادست يا فرو دست جاي مي‏گيرند. ما در اين بررسي به چندين عامل توجه مي‏كنيم و اهميت هر كدام از آنها و نقش شان را در نابرابري اجتماعي مشخص مي‏كنيم.
زبان يكي از اين عوامل است. ابراهيم يونسي در مقدمه كتاب كردها اثر کندال در اين باره مي‏نويسد: كمك به شكوفندگي و بالندگي زبان و فرهنگ يك گروه قومي نه مايه جدايي آن گروه از زبان اصلي، كه كمك به تحكيم پايه‏هاي فرهنگ ملي است. كمك به شكوفايي زبان و فرهنگ گروه‏هاي قومي در معني كمك به رفع جدايي‏ها و سردي‏‏ها نيز هست، چرا كه با درمان اين درد در حقيقت زمينه‏ي سردي و جدايي از بين مي‏رود و زمينه‏ي جديدي براي پيوستگي و نزديكي بيشتر فراهم مي‏شود (كندال، 1372: 20-19). بر اين اساس جايگاه زبان كردي را در زادگاه اصلي آن يعني ايران و كشور عراق مشخص مي‏كنيم.
شغل نيز يكي از اين متغيرها است. با توجه به اهميت اين عامل در سلسله مراتب قشربندي اجتماعي و جايگاه آن در نظريه‏هاي بورديو، لنسكي و پاركين، موقعيت كردها را در سلسله مراتب شغلي در مهاباد و سليمانيه مشخص مي‏كنيم. تأكيد بر اين عامل ناشي از وابستگي شديد درآمد به شغل افراد مي‏باشد. “از آنجا كه در هر كشور توسعه يافته و در حال توسعه، سوسياليست يا با اقتصاد بازاري، درآمد هر كس به نوع شغلش بستگي دارد، ساخت شغلي تا حدي ارائه دهنده شاخص توزيع درآمدها است” (كول، 1365: 37). همچنين نقشي كه هر كس در جامعه ايفا مي‏كند هميشه به صورت يكي از عناصر اساسي و اصلي تمايز طبقاتي بوده و خواهد بود. اين نقش به دو صورت قابل تفكيك است:
الف) نقش عمومي، يعني جايي كه هر كس در زندگي عمومي اشغال مي‏كند، مهم‏ترين عنصر و حتي تنها عنصر مشخص تمايز طبقاتي در گذشته بوده است. انجام مشاغل سياسي و نظامي و مذهبي به شاغلين آنها و دسته‏اي كه بدان وابسته بودند، جاي خاصي در جامعه اعطا مي‏كرد. در جامعه‏ي فئودال، برتري اشراف و سينورها بر دهقانان به سبب نقش نظامي آنها بوده است.
ب) نقش اقتصادي افراد هميشه و در تمام تمدن‏ها از نقطه نظر طبقات اجتماعي اهميت يكساني نداشته است. در گذشته و حتي در بعضي مواقع در دوران معاصر، “مالكيت زمين” عنصر اساسي وجهه و شخصيت اجتماعي بوده است. اشرافيت گذشته اشرافيت وابسته به زمين بود و هر گاه عناصري از طبقات ديگر به علتي صاحب زمين مي‏شدند، به اشرافيت نائل مي‏آمدند (لاروك، 1346: 13-12). بر اين اساس جايگاه كردها را در شغل‏هاي مهم حكومتي، كشاورزي، قاچاق و صنعت مشخص خواهيم كرد.
متغير ديگر مورد توجه در اين تحقيق جنسيت مي‏باشد. با توجه به جايگاه پايين كردها در سلسله مراتب قشربندي و مبارزه در راه رهايي از اين وضع، زنان همواره مورد ستم بيشتري واقع شده‏اند “محروميت اقتصادي، پرخاشگري را كه عليه ضعيف‏ترين عنصر بروز مي‏كند، تشديد مي‏كند” (بوتول، 1379: 74).
بعلاوه دين اسلام نيز محدوديت‏هايي را بر آنها تحميل نموده است. “در نامه‏هاي ايراني منتسكيو، حجاب زنان نمادي است از سركوب مردم توسط سلسله مراتب جامعه‏ي سنتي. در مقابل، فقدان حجاب در خيابان‏هاي پاريس نماد نوع جديدي از جامعه است كه آزادي و برابري بر آن حاكم‏اند” (برمن، 1383: 133). همچنين رژيم بعث نيز در راستاي تضعيف جنبش ملي كرد در عراق و تقويت عشيره‏گرايي، زنان را هدف قرار داده و بدين وسيله پارتيزان (پيشمرگ‏هاي كرد)‏ها را محدود نموده است. “رژيم بعث با برجسته‏سازي فرهنگ عشيره‏اي به ‏ويژه در كردستان ،عملياتي را دنبال نمود كه بر اساس آن مي‏توانست جلوي مقاومت جنبش رهايي‏بخش كردها را بگيرد.در فرهنگ عشيره‏اي قبل از هر چيز حيثيت زنان خانواده اهميت دارد.”حيثيت خانواده” در درجه‏ي اول اهميت قرار داشته و “ميهن‏پرستي” در جايگاه دوم قرار دارد.در اين فرهنگ به هنگام مواجهه با پارادوكس”ميهن‏پرستي” و صيانت از”حيثيت خانواده” بدون شك دومي انتخاب مي‏شود و آن عبارت است از جزم‏انديشي در كنترل جسمي زنان خانواده و عشيره. اين امر در راستاي نيل به بسياري از اهداف بعث و به ويژه تضعيف جنبش ملي دمكراتيك كردها موفقيت‏هايي به دست آورد (قره داغي، 2004: 6-1). بر اين اساس جايگاه زنان كرد را در سلسله مراتب اجتماعي در هر دو جامعه‏ي مورد بررسي تعيين مي‏كنيم.
تمايز سياسي و حزبي عامل ديگر نابرابري اجتماعي به شمار مي‏رود. “گروه‏ها و احزاب همواره نقش اساسي در نشر و گسترش احساس ملي كردها داشته‏اند” (همدي، 1379: 111). تأكيد بر اين عنصر در تحقيق فوق ناشي از آن است كه احزاب تنها در جامعه‏اي گسترش مي‏يابند كه از سازمان عقلايي برخوردار باشند. همچنين وجود احزاب در پيشبرد سازوكارهاي دموكراسي نقشي قاطع دارند كه بايد به آن توجه نمود، در حالي كه هم اكنون هيچ حزب سياسي رسمي در كردستان ايران كه از وزارت كشور مجوز فعاليت گرفته باشد، حضور ندارد. از سويي ديگر يكي از دلائل مسائل كردستان و تهديد تماميت و هويت ايراني را وجود احزاب و خودمختاري کردها1 دانسته‏اند (جلائي‏پور، 1370: 2-141،51) كه مغاير با اصول دموكراسي است. بر اين اساس نقش احزاب و گروه‏هاي سياسي را در نابرابري اجتماعي مشخص خواهيم كرد.
همچنين به نقش تحصيل (آموزش) نيز در سلسه مراتب قشربندي اجتماعي اشاره مي‏كنيم. تحصيلات به ويژه در جوامع مدرن دومين نوع كليدي تحريم بعد از دارايي (مالكيت) به شمار مي‏رود. بر اين اساس دسترسي كردها را در دو جامعه‏ي مورد نظر به تحصيل و دارايي و انواع سرمايه‏هاي فرهنگي و اقتصادي مشخص مي‏كنيم.

اقشار و لايه‏هاي اجتماعي در گذشته‏ي كردستان
به زعم كينان (1372: 4-43) سازمان سنتي اجتماعي كرد بر رؤساي ديني و دنيوي و خانواده‏هاي آنها يعني شيوخ و اعيان و اشراف روستا و مريدان و روستائيان عادي و كشاورزان و دامداران استوار است.از آغاها که بگذريم ،شيوخ هستند که قدرت و نفوذشان گاه از قدرت و نفوذ آغاها كه به هر حال گذرا است به مراتب بيشتر است. پس از جنگ 1964 (عراق) انتقال قدرت از لايه‏هاي فئودال و رؤساي قبايل به درس خواندگان شهري سخت تسريع شده است.
مارتين وان برويين سن (1378: 275) در كتاب جامعه‏شناسي مردم كرد (آغا،شيخ و دولت) ساختارهاي اجتماعي و سياسي كردستان ،دو طبقه‏ي رعايا و رؤساي اتحاديه‏هاي قبايل و افراد مسلح‏شان را متمايز مي‏كند. “در حوالي سال 1500 كردستان مشتمل بود بر شماري اميرنشين، كه درجه‏ي استقلال دروني آنها بسته به قدرت و ضعف امپراتوريهاي پيرامون متغير بود. اين امارات از بسياري لحاظ (سازمان و لايه‏بندي) به كشورهاي پيرامونشان شبيه بودند. در اينها دو طبقه‏ي اجتماعي قابل تشخيص بود: رعيت، يعني طبقه‏ي رعاياي ماليات پرداز (مانند كشاورزان، صنعتگران و بازرگانان) و شامل بسياري عناصر غيركرد و طبقه‏اي نظامي مشتمل بر افراد قبيله‏اي. گروه دوم در شماري از اتحاديه‏هاي قبيله‏اي سازمان يافته بود و چنانكه از منابع برمي‏آيد اقدام يكدست و يكپارچه در سطح اتحاديه چيزي غيرعادي نبود. دست كم بعضي از امرا عده‏اي افراد مسلح داشتند كه احساس سرسپردگي‏شان به مير نيرومندتر از احساس پيوستگي قبيله‏اي بود.
لايه‏هاي اجتماعي امارت بتليس نيز بدين شرح است:
1- در رأس، مير و خانواده‏اش.
2- پس از او آغاهاي قبايل و ساير اعيان.رايزنان و برخي از صاحب منصبان عالي حكومتي از اين طبقه‏ي اخير تأمين مي‏شدند. تعدادي از نخبگان قبيله تيولدار بودند و اين تيول درآمد مستقلي را برايشان تأمين مي‏كرد؛ بسياري از اينها در شهر مي‏زيستند. زندگي ديگران احتمالاً از طريق حشم‏داري و هداياي افراد قبيله مي‏گذشت. معاش آنها كه در دربار مير بودند طبعاً از جانب مير تأمين مي‏شد.
3- گروهي مشابه اين متشكل از نخبگان غيرقبيله‏اي بود، اين گروه را صاحب منصبان عالي مقام و هنرمندان و دانشمندان و رجال مذهبي نظير شيوخ و سادات و ملاها تشكيل مي‏داد.
4- در ميان افراد عادي قبيله دو لايه را مي‏توان از هم متمايز كرد، هر چند اين جدايي و تمايز چيزي است سيال و تحرك تا اندازه‏اي زياد است: آنها كه اسب دارند و آنها كه ندارند.
5- شمار قابل ملاحظه‏اي از كردان در شهر مي‏زيستند. اينها چون ساير كردها جنگجو نبودند بلكه مردمي بودند مهذب. معلوم نيست چه مشاغلي دارند.
6- گروهي هم هستند به اسم كشاورز (رعايا) كه در كوهپايه‏ها و كوهستان‏ها زندگي مي‏كنند.
7- نيروي محركه‏ي اقتصاد بتليس (علاوه بر حشم چادرنشينان) رعاياي مسيحي بودند (كه به طور عمده‏اي ارمني و بعضاً يعقوبيان سوريايي بودند). دهقانان يكجانشين را به طور عمده ارمنيان تشكيل مي‏دادند؛ بخش بزرگي از جمعيت شهر نيز ارمني بودند. اين مردم از لحاظ سياسي وضع و موقع پاييني داشتند، اما بسياري از آنها بايد مرفه بوده باشند: در ميانشان صنعتگران قابل و بازرگانان معتبري بودند؛ بقيه باغدار بودند و از اين راه درآمد خوبي كسب مي‏كردند (وان برويين سن، 1378: 3-242).
اوليا چلبي نيز كه يكي از نزديكان دربار سلاطين عثماني بوده و سفر‏نامه‏اي در حدود 360 سال قبل نوشته،مردم وان را به شش دسته تقسيم مي‏كند:اول،مستمري‏بگيران پاشا كه در قلعه كار مي‏كنند و نبايد هيچ شغل ديگري داشته باشند،مگر در داخل شهر به تجارت بپردازند.برخي از آنها به ممالك ديگر رفته اجناسي براي فروش با خود مي‏آورند،برخي به كارهاي دستي اشتغال دارند،بعضي دفتردارند كه كارشان نوشتن است و در خدمت دولت قرار دارند.برخي روحاني و طلبه هستند و گروهي هم باغبان و خدمتگزارند(چلبي،1364: 186).

دلائل انتخاب و مقايسه‏ي شهرهاي مهاباد و سليمانيه
در اينجا به چهار دليل عمده‏ي انتخاب شهرهاي مورد نظر اشاره مي‏كنيم كه مطالعه‏ي تطبيقي حاضر بر اساس آنها ساخت يافته است. اول اينكه لهجه‏ي كردي دو شهر مورد نظر بسيار به هم نزديك بوده است. ماموستا هيمن شاعر نامدار كرد مي‏نويسد: “در اين باره كه چرا شاعران قرن 19 شهر سليمانيه به لهجه‏ي مكرياني2 شعر گفته‏اند، تأمل كردم. فكر مي‏كردم كه آنها به ويژه “نالي” در فكر بنيانگذاري زبان واحد ادبي بوده و اين لهجه را برگزيده‏اند. حتي در تاييد اين قضيه قلم فرسايي كردم. اما زماني كه اشعار “علي بردشاني”3 را خواندم، به خطاي خويش واقف شدم. زبان دربار عبدالرحمن پاشا همان است كه شاعران قرن 19 با آن شعر سروده‏اند. بدين معني كه مهاباد و سليمانيه دو پايتخت آن زمان كردستان، داراي سبك واحد گفتاري بوده، اما اكنون از هم فاصله گرفته‏اند” (اسكارمان، بي تا : 5-154). در زمان حاضر نيز تا حد زيادي لهجه‏هاي مورد استفاده در اين دو شهر، لهجه‏هاي مسلط در زبان معيار كرمانجي جنوب4 به شمار مي‏روند.
دوم اينكه، اين دو شهر مراكز عمده‏ي نشر فرهنگ، ادبيات، سياست و جنبش روشنفکري كردي(رسول،2004 :26) به حساب مي‏آيند و به نوعي پايتخت هاي فرهنگي ـ سياسي نام گرفته‏اند و مراكز تصميم‏گيري‏هاي سياسي احزاب كردي بوده‏اند‏ (حسن‏زاده، 2002: 351). بر اين اساس در تاريخ جنبش ملي كرد از اهميت و جايگاه ويژه‏اي برخوردارند. سوم اينكه هر دو شهر در زمان كوتاهي پايتخت‏هاي دول كردي بوده‏اند. سليمانيه در زمان شيخ محمود حفيد و مهاباد در زمان قاضي محمد.
دليل چهارم نيز كه وابسته به دو عامل قبلي است به ظهور جنبش‏هاي مدرن كردي و احزاب (بالكي، 2004: 92 و 86) در اين شهرها بر مي‏گردد. با پايان جنبش‏هاي كلاسيك و عشيره‏اي كردها، جنبش‏هاي مدرن،‏ شهري و بورژوازي كردي عمدتاً در شهرهاي مهاباد و سليمانيه ظهور و رشد نمودند كه از ديگر ويژگي‏‏هاي آنها سكولار بودنشان مي‏باشد. “بنيانگذاري كومله‏ي ژ ـ كاف (جمعيت تجديد حيات احياي كردستان) در تاريخ جنبش ملي كرد در كردستان ايران پديده‏اي نوين بود، بدين خاطر كه نخستين سازمان سياسي است كه از طرف مردم عادي تشكيل مي‏شد. بنيانگذاران كومله با پايه‏گذاري اين سازمان، ساختار شكني كرده و برخلاف گذشته رهبري جنبش را به شيخ، خان و بيگ نسپردند (قاسملو، 2002: 32). جلائي‏پور نيز اذعان دارد كه جنبش معاصر كرد داراي تشكيلات سياسي منسجمي است: “تكيه بر ناسيوناليسم و دادن تشكيلات سياسي به مبارزه دو ويژگي‏اي است كه مبارزات نوين ملت‏هاي مختلف را از تاريخ مبارزه‏ي گذشته‏ي آنها جدا مي‏كند. اگر در تاريخ سياسي گذشته‏ي مناطق كردنشين صحنه‏گردان صحنه‏ي داخلي كردستان، عشاير بوده‏اند، در قرن حاضر ما بيشتر ناظر بر جريانهاي سياسي، ملي و تشكيلاتي كردها با دولتها هستيم” (جلائي‏پور، 1369: 19). بر اساس اين چهار ويژگي مشتركي به بررسي مقايسه‏اي نابرابري‏هاي اجتماعي در بين دو جامعه كردي مهاباد و سليمانيه مي‏پردازيم.

اهميت و ضرورت بررسي مسئله
به زعم دوركيم جامعه‏شناسي مقايسه اي خود جامعه‏شناسي مي‏باشد (1373: 166). ژان ايو تروپو، بورديو و ليپست نير به اين امر معترف هستند. بررسي مقايسه‏اي در كار ماركس و وبر نيز اهميت زيادي داشته است. با توجه به اهميت بررسي مقايسه‏اي در جامعه‏شناسي، نابرابري اجتماعي را در كردستان ايران و عراق بررسي مي‏كنيم و علل آن و گروه‏هاي سلطه و فرمانبر را نيز مشخص خواهيم كرد.
با بررسي اين مسئله مي‏توان به وضعيت نابرابري در دو جامعه‏ي كردي كه تحت سلطه‏ي دو فرهنگ ايراني و عربي‏اند، پي برد. كردستان ايران و عراق به لحاظ شاخص‏هاي توسعه در رتبه‏هاي آخر قرار گرفته و در جوامع پيشامدرن5 ايران و عراق، كردستان توسعه نيافته تر باقي مانده است(قرداغي،2004: 3). بررسي شرايط و عوامل موثر بر اين مسئله و پيامدهاي آن ما را به چشم انداز بهتري در راستاي تعديل آن ياري مي‏رساند. در ضمن مي‏توان نابرابري اجتماعي را هم به تفكيک جوامع كردي، عربي و فارسي مورد بررسي قرار داد و هم به تفكيك طبقاتي. چشم‏انداز طبقاتي آن در كردستان عراق بهتر تبلور مي‏يابد، چرا كه به نظر مي‏رسد بعد از قيام سال 1991 نابرابري‏هاي ديگري در آنجا اهميت يافته‏اند و بهره‏مندي از امكانات و تسهيلات تا حدود زيادي وابسته به عضويت در دو حزب عمده‏ي اتحاديه‏ي ميهني و پارت دمكرات كردستان باشد. احزاب برخلاف ايران نقش مهمي در كردستان عراق ايفا مي‏كنند.
همچنين با توجه به بسياري از شاخص‏ها مي‏توان نشان داد كه كردها در عراق از جايگاه بهتري برخوردارند و نگرش سنتي رايج در ميان فارس‏ها كه “ايران را بهشت كردها دانسته” و يا مي‏گويند “كردها تنها در ايران يك استان به نام خود دارند” با چالش مواجه شده است. هم اكنون در عراق كردها در چندين كشور سفير داشته و پارلمان محلي براي بار دوم در سال 2005 در اربيل (هولير) شروع به فعاليت نمود (ولدبيگي، 1384: 1).
اهميت ديگر مسئله در اين است كه بر اين اساس مي‏توانيم يك چارچوب مناسب جهت تحليل مسائل اجتماعي كردستان ارائه نماييم. تمامي نظريات ذكر شده بر اساس ديدگاه نظريه پردازاني مطرح شده كه به بررسي مسائل و گروه‏ها و كشورهاي مستقل پرداخته‏اند. بيشتر افرادي نيز كه در مورد كردستان به مطالعه پرداخته‏اند، بيگانه بوده‏اند. بر اين اساس تحليل مسائل كردستان به آساني و در آن چارچوب‏ها دچار سوگيري شده است. پس هدف اصلي ما كمك به ارائه‏ي چارچوب مناسبي جهت تحليل مسائل اجتماعي كردستان مي‏باشد.
بالاخره، اين كار حدسي متهورانه به حساب مي آيد و در حوزه‏ي جامعه شناسي معاصر كردستان، بررسي جديدي محسوب مي‏شود. و با توجه به اينكه علم با طرح حدس‏هاي تهورآميز پيشرفت مي‏كند، مي‏تواند به پيشرفت علم جامعه‏شناسي در كردستان كمك كند. “برنامه‏هاي پژوهشي، هر چند به طور گهگاهي، بايد به كشف پديدارهاي بديع منجر شوند” (چالمرز، 1383: 102). به زعم لاكاتوش جامعه‏شناسي جديد احتمالاً اين شرط را برآورده مي‏كند.

اهداف بررسي مسئله
هر تحقيقي مي‏تواند دو هدف داشته باشد. در واقع پژوهشگر بايد اهداف كلي و جزئي مطالعه‏ي خويش را تفكيك نمايد. هدف كلي اين تحقيق بررسي مقايسه‏اي نابرابري اجتماعي در كردستان ايران و عراق مي‏باشد. اهداف جزئي بدين شرح‏اند:
– ارائه‏ي چارچوب تحليلي مناسبي جهت طرح مسائل اجتماعي كردستان؛
– شناخت مهم‏ترين عوامل نابرابري اجتماعي در مهاباد و سليمانيه؛
– بررسي جايگاه اجتماعي كردها در عراق و ايران و شناخت گروه‏هاي سلطه و فرمانبر؛
– بررسي وضعيت زبان كردي در دو جامعه‏ي مورد نظر؛
– بررسي و مقايسه‏ي موقعيت زنان و مردان نسبت به شاخصهاي اشتغال، تحصيل و درآمد؛
– بررسي انواع سرمايه‏هاي فرهنگي ـ اقتصادي در مهاباد و سليمانيه؛
– بررسي وضعيت احزاب و گروه‏هاي سياسي در دو جامعه‏ي مورد نظر.
سئوالات تحقيق
اين تحقيق شامل دو نوع سئوال توصيفي و تبييني است. در بحث توصيف سئوالات ذيل مطرح‏اند:
– نخبگان سياسي،اجتماعي و اقتصادي در جامعه‏ي كردستان كدام‏اند؟
– مهمترين مشاغل حكومتي و اداري در كردستان در اشغال چه افرادي مي‏باشد؟
– جايگاه احزاب در مهاباد و سليمانيه چگونه است؟
– دسترسي مردم به تحصيلات چگونه است؟
– زنان در دسترسي به منابع قدرت تا چه اندازه موفق ‏اند؟
– سرمايه‏هاي فرهنگي ـ اقتصادي مردم دو جامعه‏ي مورد نظر اختلاف معني‏داري با هم دارند يا خير؟
سئوالات تبييني بحث نابرابري اجتماعي به چرايي موضوع پرداخته و چرايي وجود نابرابري را جويا مي‏شوند. به علاوه شدت اين امر به چه عواملي وابسته است.
1 – حتي اعلام جمهوري کردستان از جانب قاضي محمد ،به مفهوم تشکيل دولت کردستان نبود ،تلاشهاي ايشان بيشتر در ارتباط با نظام فدرالي قابل تحليل است(مدني،1380: 328).
2 – مكريان به جنوب استان آذربايجان غربي گفته مي‏شود كه مركز آن مهاباد است.
3 – علي بردشاني،جمشيد و محمد آسماني شاعران دربار عبدالرحمن پاشا بودند،که در دربار اشعار حماسي سروده و گاها طرف مشورت پادشاه بوده اند(رسول،2004 :10).
4 – به جاي آن سوراني را نيز به كار مي‏برند، به زعم قادر توانا بهتر است كرمانجي جنوب را به كار برد (توانا، 2000: 7).
5 – دولت پيش مدرن با فقدان جدايي ميان دولت سياسي و دولت غيرسياسي مشخص مي‏شود. دولت سياسي عبارت از ساختمان يا سازمان سياسي است با عناصر گوناگونش (پادشاه، حكومت، مجلس‏ها، دستگاه اداري و . . .) كه همانا شكل دولت به شمار مي‏آيد. دولت غيرسياسي با جامعه‏ي مدني مطابقت دارد، با عناصر سازنده گوناگونش (افراد، خانواده‏ها، صنف‏ها و رسته‏ها، مرتبه‏هاو . . .) كه همانا ماده يا درون مايه‏ي دولت شمرده مي‏شود (باربيه، 1383: 200ـ 199).
—————
————————————————————
—————
————————————————————
بررسي مقايسه اي نابرابري اجتماعي در کردستان ايران و عراق با تاکيد بر شهرهاي مهاباد و سليمانيه
فصل اول : کليات تحقيق
2

1



قیمت: تومان


پاسخ دهید