فصل دوم : روش شناسي
1- مقدمه
روش شناسي يك پژوهش ، از آنجا ضرورت مي يابد كه در آن ، محقق به مخاطب خود كمك مي كند تا ضمن آگاهي از روش هاي مورد استفاده در آن پژوهش ، با نحوه عملياتي كردن آن روش ها در مورد موضوع مورد نظر آشنا شده و در عين حال ، محكي براي نقد و بررسي كار انجام شده در دست داشته باشد . به عبارتي ، پايايي و اعتبار هر كار تحقيقي اي ، مستلزم صورت بندي روش شناسي اي دقيق و منسجم است كه توانسته باشد در مورد موضوع تحقيق ، به خوبي شناخت حاصل نمايد . در عين حال ، با توجه به اين نكته مهم كه ملاكِ سنجشِ پايايي و اعتبار روش هاي كيفي ، متفاوت از روش هاي كمي است ، لذا روش شناسي هر پژوهش ، بايد به خوبي نشان دهد كه كار انجام شده ، از گويايي مورد اعتبار خاص خود برخوردار است .
در پژوهشي كه من انجام داده ام ، تلاش كرده ام تا در آن از روشهاي شناخته شده در انسان شناسي بهره برده باشم . نكته اي كه در اين ميان حائز اهميت است ، اين است كه در انسان شناسي ، اين زمين تحقيق است كه نظريه و روش را تعيين مي كند ( عسكري خانقاه :1373 ) . در يك پژوهش انسان شناختي ، لزوماً يك روش و يك نظريه ثابت ، نمي تواند جوابگوي مستمر مدت زمان پژوهش يك موضوع باشد . براي شناخت يك موضوع ، با متد انسانشناختي ، ممكن است به تعداد موقعيت هاي ، ميدان ها ، اطلاع رسان ها و زمان هاي پژوهش ، روش هاي متنوعي به كار رود . بنابراين ، خلاقيت انسان شناختي است كه تعيين مي كند ، چه نظريه و چه روشي توان توصيف و شناخت يك موضوع را دارد .
در اين پژوهش رويكرد روش شناختي من ، رويكردي كيفي بوده است كه از تكنيك هاي متنوع روش شناسي كيفي در آن سود برده ام . به اين ترتيب روش هاي مطالعه اين تحقيق ، شامل روشهاي كيفي ، روش هاي تاريخي و روش اسنادي بوده است .
2- روش هاي مطالعه پژوهش
همانطور كه ذكر شد روش هاي مطالعه اين تحقيق ، شامل روش هاي كيفي ، تاريخي و اسنادي مي باشد . به طور كلي در استراتژي مطالعه كيفيِ اين بررسي ، روشهاي مشاهده ميداني ، مصاحبه ، تشكيل گروه هاي بحث متمركز ( Focus Group ) ، نماد و نشانه شناسي ، استفاده از فيلم و عكس و … مد نظر بوده است . بواسطه روش هاي تاريخي ، به تاريخ تكوين و استمرار ايده هاي هويت گرايي در آذربايجان خواهيم . و روش هاي اسنادي نيز ، براي مطالعه ادبيات پژوهش هاي قومي در ايران و نيز بررسي موضع رسمي و نوشتاري انجمن ها كه توسط خود انجمن ها انتشار مي يابد و يا توسط انجمن ها بدان منابع استناد مي شود ، مي پردازم . اما قبل از بررسي روش هاي مطالعه مذكور ، ابتدا شيوه نمونه گيري تحقيق حاضر را توضيح مي دهم و سپس به سراغ روشهاي تحقيق انجام گرفته مي روم .
2-1- نمونه گيري پژوهش
2-1-1- نمونه گيري از اطلاع رسانها ؛
در تحقيق مردم شناسي يكي از مهمترين سرچشمه هاي شناخت موضوع ، اطلاع رسانها هستند . ” اطلاع رسان ” به تمام افرادي اطلاق مي شود كه بتوانند به گونه اي به پژوهشگر در شناخت بهتر موضوع پژوهش ياري رسانند . بنابراين هر اندازه تنوع و گونه شناسي اطلاع رسانها بزرگ تر باشد ، قاعدتاً طيف گسترده تري از منابع و اطلاعات در اختيار پژوهشگران قرار خواهد گرفت (فكوهي : 1383 : 441 ). از طرفي شمار بزرگ اطلاع رسانها ، گزينش ميان آنها را ضروري مي كند (همان ). گزينشي سخت ما را به تعداد محدودي اطلاع رسان مي رساند و ممكن است شفافيت بخش بزرگي از موضوع را براي ما از ميان ببرد ، در حالي كه ،‌گزينشي سهل ، تعداد اطلاع رسان ها را آن قدر بالا مي برد كه ممكن است اطلاعات بدست آمده را به مجموعه اي متناقض و غير قابل استفاده تبديل كند(همان). بنابراين ، روشن است كه در هر پژوهشي براي انجام مصاحبه با افراد مورد بررسي ، بايد نمونه گيري صورت پذيرد . بدون انجام نمونه گيري انجام مصاحبه ، آنهم مصاحبه كيفي و عميق ، با تمام افراد ميدان مورد تحقيق امكان پذير نخواهد بود . بنابراين من هم در اين پژوهش نمونه گيري اي از اعضاي انجمن ها صورت دادم كه بر اساس آن نمونه ، به مصاحبه با افراد انتخاب شده بپردازم . با اين حال قبل از پرداختن به مصاحبه بايد توضيح مختصري درباره نمونه گيري در تحقيقات كيفي و به ويژه در اين پژوهش ارائه بدهم . بايد توجه داشت كه ، نقطه شروع نمونه گيري براي بيشتر كارهاي آماري در مردم شناسي فرد است ( فرخ نيا: 1384 :221 ) نمونه گيري كيفي هم در خلال خود فرآيند تحقيق ظاهر مي شود و نه پيش از تحقيق ميداني . معيار پايان گرفتن كار نمونه گيري هم اشباع نظري است ، يعني اينكه نمونه ها ديگر كمكي به تكميل و مشخص كردن يك مقوله نظري نمي كنند و نمونه ها از آن پس مشابه به نظر مي رسند (حسيني ميلاني: ، ندا ، 1382 : 43 ). اين بدان معناست كه در روش تحقيق كيفي ، نمونه ها ، توسط محقق گزينش و انتخاب مي شوند . معيار و ملاك انتخاب نمونه ها هم ، توجيهي است كه محقق در چرايي و چگونگي انتخاب آن نمونه ها ارائه مي كند . در واقع محقق بايد بتواند دليل انتخاب نمونه هاي خود را با توجه موضوع تحقيق خود و قابليت بازنمايي نمونه ها ( نمايي نمونه ها ) ، ذكر كند .
من در آغاز اين پژوهش ، در عين حال كه روش نمونه گيري مشخصي را براي انجام نمونه گيري مورد استفاده قرار دادم( نمونه گيري سهميه اي ) ، انتخاب افراد نمونه ام را صرفاً به خروجي اين روش منحصر نكردم . البته با توجه به اين نكته كه در روش نمونه گيري من ، كه نمونه گيري سهميه اي بود ، پژوهشگر از آزادي عمل بالايي برخوردار است ، لذا صورت بندي افراد نمونه من ، پس از انجام نمونه گيري ، واريانس قابل توجهي با روش نمونه گيري كيفي من نداشت . بنابراين تا اندازه اي زيادي توانستم ميان روش نمونه گيري سهميه اي با نمونه گيري كيفي تناسب برقرار كنم . همانطور كه مي دانيم ، نمونه گيري سهميه اي با ماتريسي شروع مي شود كه مشخصات جمعيت هدف را توصيف مي كند . مثلاً بايد بدانيم كه چه نسبت از جمعيت مرد و چه نسبت از آن زن هستند و براي هر جنس چه نسبت از آنان در مقوله هاي گوناگون سني ، سطوح تحصيلي ، گروه قومي و … قرار دارند . َ( ببي : 1384 :407 ) من هم در نمونه گيري ام ، مراحل فوق را انجام دادم ، منتهي به اين ترتيب كه سهميه هاي جمعيت نمونه من براي گزينش افراد ، نه بر تساوي رقمي بلكه بر تساوي ويژگي هاي كيفي اي بود كه مد نظر داشتم . با اين توضيحات به شرح عيني نمونه گيري از ميان اطلاع رسانهاي اين پژوهش مي پردازم ؛
نمونه هاي مورد بررسي اين پژوهش مربوط به انجمن هاي غير دولتي ترك زبان در سطح تهران مي باشد که با دليل و توجيه منطقي انتخاب شده اند . اين نمونه ها متشكل از اعضاي انجمن هاست كه هم از قشر دانشگاهي اند و هم غير دانشگاهي . از طرف ديگر اعضاي آنها لزوماً آذربايجاني نيستند . لذا مي توانند از گويايي بالايي در ارئه توصيف دقيق برخوردار باشند .
در تهران به طور عمده سه انجمن غير دولتي آذربايجاني وجود دارند که در حوزه فرهنگ و تاريخ آذربايجان به فعاليت مشغولند . هر کدام از اين انجمن ها علاوه بر شوراي مرکزي شان ، بيش از 100 نفر عضو دارند . بيشتر تعداد افراد نمونه اين پژوهش از ميان اعضاي شوراي مرکزي و اعضاي عادي انجمن ها انتخاب شده اند . بخش ديگري از افراد انتخابي براي جمعيت نمونه نيز ، نه از اعضاي انجمن ها ، بلکه از ميان کساني بوده است که در حوزه تاريخ و فرهنگ آذربايجان فعاليت دارند و در واقع به نوعي جزو مخاطبان اين انجمن ها هم محسوب مي شوند . اين افراد به طور غير رسمي با شوراي مرکزي اين انجمن ها و نيز اعضاي انجمن ها همکاري دارند . انتخاب اين افراد از آن رو بود كه ، براي پاسخ به برخي از سئوالات اين تحقيق که معطوف به رابطه نوع تعريف هويت قومي انجمن ها با نوع تعريف مخاطبانشان و تاثير و تاثر اين تعامل است ، ناگزير از مصاحبه با افرادي خارج از اعضاي انجمن ها بوده ام . از طرفي مطالعه روي بحث گفتمانهاي غير قومي که در گفتمان قومي اين انجمن ها نيز مطرح مي شوند ، از جمله گفتمان حوزوي ، دانشجويي ، فمينيستي و … ، ايجاب مي کرد که علاوه بر اعضاي انجمن ها که در اين گفتمانها نير فعالند ، از مخاطبان اين انجمن ها نيز تعدادي براي مصاحبه برگزيده شوند .
به اين ترتيب جامعه آماري من براي انجام مصاحبه ها يم انتخاب کرده ام ، نزديک به 40 نفر مي شود . از اين 40 نفر 30 نفر مربوط به پاسخگويان اعضاي انجمن ها و 10 نفر مخاطبان آنهاست . از اين جمعيت نمونه 40 نفره ، 10 نفر اعضاي شوراي مرکزي انجمن ها ، 20 نفر اعضاي عادي اين انجمن ها و 10 نفر مخاطبان آنها ؛ يعني فعالين آذربايجاني که عضو رسمي اين انجمن ها نيستند ولي با آنها همکاري مي کنند . منظور من هم از همکاري اين است که يا به طور مستقيم با آنها ارتباط دارند و يا اينکه جزو فعالين هويت گراي قومي آذربايجان محسوب مي شوند .
از نظر جنسيت پاسخگويان هم ، تلاش نموده ام در نمونه گيري ام نوعي تساوي برقرار کنم . با اين وجود اين تساوي يک تساوي کيفي بوده است . چرا که اعضاي فعال اين انجمن ها و به طور کلي فعالين هويت گراي قومي از نظر تعداد بيشترشان مرد هستند تا زن . با اين حال براي آنکه نمونه گيري من از نمايايي کافي برخوردار باشد تلاش کرده ام تا تقسيم جنسي پاسخگويانم ، از تساوي کيفي برخوردار باشد ، نه تساوي کمي . منظورم از تساوي کيفي اين است که از ميان پاسخگويان زن ، بيشتر آنهايي را انتخاب کرده ام که اشراف کافي به سئوالات من داشته باشند كه به عبارتي جزو اعضاي فعال اين انجمن ها شناخته مي شوند . البته اين بدان معنا نيست که اعضاي عادي و مخاطبان عادي انتخاب نشده باشند .
2-1-2- نمونه گيري زماني ؛
نكته مهم ديگري كه بايد در ارتباط با نمونه گيري پژوهشم توضيح دهم ، نمونه گيري زماني اين پژوهش است . در مجموع ، آغاز و انجام پژوهش حاضر نزديك به يكسال به طول انجاميده ، اما مدت زماني كه من در اين پژوهش ، براي انجام مشاهدات تحقيقي و نيز مصاحبه هايم با افراد نمونه ام صرف كردم ، زماني بالغ بر 8 ماه بوده است . با توجه به آنكه چند ماه باقي مانده را صرف مطالعات كتابخانه اي و طبقه بندي و تحليل داده هاي بدست آمده نموده ام ، در طول مدت 8 ماه ، تلاش نمودم تا زمان هايي را براي صورت دهي مشاهداتم انتخاب كنم كه در اين زمانهاي بخصوص بتوانم فعاليت هاي فرهنگي انجمن ها ( نظير سمينارها ، كلاس هاي آموزشي ، اردو هاي تفريحي و … ) را مشاهده و ثبت كنم . از طرفي زمانهايي را هم به انجام مصاحبه با افراد نمونه ام اختصاص دهم . سعي كرده ام تا توزيع زماني مصاحبه ها و مشاهداتم متنوع باشد ، به طوري كه گاه همزمان با مشاهده ، به انجام مصاحبه هم بپردازم . در مواردي هم ، اين دو فعاليت ، به طور جداگانه صورت گرفته است .
2-1-3- نمونه گيري مكاني ؛
نمونه گيري مكاني اين پژوهش ، به طور كلي ، در شهر تهران بوده است . اين امر به دليل فعاليت انجمن هاي غير دولتي مورد نظر اين پژوهش در تهران بوده است . در عين حال ، مكان هاي ديگري ، خارج از تهران ، كه برخي از مخاطبان اين انجمن ها يا اعضاي انجمن ها در آنجا ساكن بوده اند ، نيز براي انجام مشاهده يا مصاحبه انتخاب شده اند . مثلاً اعضا يا مخاطبان انجمن ها كه ساكن تبريز يا … بوده اند و يا برنامه هاي فرهنگي انجمن ها ، از جمله اردوهاي تفريحي كه در خارج از تهران برگزار مي شده است ، مورد بررسي قرار گرفته اند .
2-2- روش هاي گردآوري داده ها در اين پژوهش
هدف تحقيق كيفي نوعاً يك مطالعه مفصّل و عميق است . به جاي ايجاد تعميم هاي آماري در مورد تعداد زيادي از موارد ، اغلب در مطالعات كيفي ، هدف اصلي پرداختن به جزئيات مفصّل در مورد يك موضوع خاص يا موارد محدودي است( استربرگ : 1384 : 69) . بنابراين هدف از انجام روش تحقيق كيفي ، ” تعميم نظري ” است و هدف تعميم آماري نيست . (حسيني ميلاني:1382 : 42)در روش كيفي ، به سادگي نمي توان مشاهدات را به اعداد و ارقام تبديل كرد . (بَبي : 1384 : 580 ) بنابراين من در اين پژوهش ، كوشيده ام تا به جاي ارائه توصيفي ارقامي از فاكتورها و مشخصه هاي هويت آذربايجاني كه توسط اعضاي انجمن ها ارائه مي شوند ، به استخراج گفتمان هاي هويتي اين افراد با استفاده از روش هاي كيفي مشاهده و مصاحبه بپردازم . من در اين بررسي ، بنابر ضرورت كار ، از روشهاي كيفي متنوعي استفاده كرده ام . در ذيل به توضيح كاربرد هر كدام از اين روشها در اين پژوهش مي پردازم .
از جمله روش هاي مورد استفاده در اين پژوهش ، روش مشاهده ميداني بوده است . مشاهده يا به عبارت ديگر ، متمركز شدن روي يك چيز ، در واقع قلب پژوهش هاي كيفي را تشكيل مي دهد ( استربرگ : 1384 : 80 ) بيشتر كارهاي ميداني در انسان شناسي از تركيبي از مشاهده مشاركت آميز و مصاحبه با اطلاع دهندگان اصلي ساخته و پرداخته شده اند و به همين دليل ، بخش بزرگي از نوشته هاي روش شناختي در انسان شناسي به اين روش هاي تحقيق اختصاص دارند (پلتو :1375 : 149) . به جاي سئوال كردن از مردم در مورد انديشه و رفتارشان و يا انجام دادن پژوهش ها و آزمايشات در كتابخانه ، با ايجاد روش ، محققان به مكان هاي طبيعي و واقعي ، كه زندگي اجتماعي در آن جريان دارد مي روند ، و آنچه را كه مردم واقعاً در اين مكان ها انجام مي دهند ، مشاهده مي كنند . در مطالعاتي كه بر اساس مشاهده انجام مي شود ، پژوهشگران نقش برجسته اي را نسبت به ديگر اقسام پژوهش ها بازي مي كنند . آنها معمولاً توجه خود را به يك دوره نسبتاً طولاني در مورد خاص معطوف مي كنند تا مردم آنجا را به طور اساسي بشناسند (استربرگ :1384 : 80) ” مشاهده مشاركتي “، نيز شكل مشخصي از تحقيق ميداني است كه در آن محقق به منزله كنشگر در رويدادهاي مورد مطالعه شركت مي كند (بَبي : 1384 : 584 ) .
در اين پژوهش ، من تلاش نمودم تا ميدان تحقيقم را بسته به ميدان عمل انجمن ها معين كنم . نقش من در ميدان تحقيق ، معمولاً مشاهده گر صرف بود ، با اين حال به دليل آنكه من ، يك آذربايجاني ( محقق بومي ) و ترك زبان هستم ، گاه در ميدان نقش مشاركتي نيز بر عهده مي گرفتم . با اين حال ، به عنوان يك انسان شناس ، تلاش نموده ام تا فاصله خود را با موضوع تحقيقم حفظ كنم.
نحوه ثبت مشاهداتم نيز به دو طريق بود ؛ يادداشت مشاهدات و ضبط صوتي و تصويري مشاهدات . البته در جاهايي كه احساس مي كردم ثبت همزمان مشاهدات ( يعني هم مشاهده و هم ثبت همزمان ) ، مانع از درك بهتر محيط و كنشگران مي شد ، و يا احياناً افراد پژوهش نسبت به اين امر حساسيت نشان مي دهند ، ثبت مشاهدات را به خارج از ميدان تحقيق موكول مي كردم .
در اين پژوهش ، من از روش مصاحبه كيفي استفاده نموده ام . مصاحبه كيفي كنش متقابلي است بين مصاحبه گر و پاسخگو كه در آن مصاحبه گر براي تحقيق طرحي كلي دارد اما فاقد مجموعه مشخص از سئوالاتي است كه بايد با كلماتي خاص و نظمي خاص پرسيده شوند . مصاحبه كيفي اساساً گفتگويي است كه در آن مصاحبه گر جهتي كلي را براي گفتگو ايجاد و موضوعهاي مشخصي را كه پاسخگو مطرح مي سازد دنبال مي كند ( بَبي:1384 : 604 ). با استناد به مطالب فوق ، من هم از مصاحبه كيفي براي انجام پژوهش استفاده نمودم . اما در مورد بخشي از اطلاع رسان هايم ، فرم مصاحبه اي را تنظيم نموده ام كه بر مبناي آن به گفتگو با اطلاع رسانها بپردازم . اين فرم مصاحبه ، كه در بخش ضمائم پژوهش آورده شده است ، در واقع فرمت رسمي سئوالاتم بوده است . با اين حال ، در موقعيت هايي كه احساس مي كردم ، پاسخگو ، تمايل دارد تا بيشتر از آنچه كه سئوال از او پرسيده است ، توضيح دهد ، به پاسخگو اين فرصت داده مي شد . البته اين مجال ، تا زماني بود كه توضيحات پاسخگو به نحوي مرتبط با سئوالات بعدي باشد و يا اينكه در جهت پيشبرد اهداف پژوهش مفيد واقع شود .
در اين پژوهش ، من علاوه بر آنكه به صورت فردي با اطلاع رسانهاي نمونه ام ، مصاحبه كرده ام ، در عين حال چندين بار ، با تشكيل گروه هاي بحث ، به صورت جمعي نيز ، برخي از موضوعات و سئوالات مصاحبه ام را به بحث گذاشته ام . بخصوص ، در مورد سئوالات و به عبارت بهتر موضوعاتي كه من به آنها اِشراف و آگاهي كافي نداشتم و در عين حال تك تك افراد مورد مصاحبه درباره اين موضوعات ، به صورت متناقضي به من پاسخ مي دادند . لذا در گروه هاي بحث متمركز ، من بيشتر تلاش كردم تا اين موضوعات در حين بحث به خوبي باز شوند و به دلايل ضد و نقيض گويي اطلاع رسانهايم در اين ميان پي ببرم .
در بخشي از اين پژوهش نيز ، براي تفسير معاني برخي از نشانه هاي فرهنگي آذربايجان ، از روش نماد و نشانه شناسي استفاده كرده ام . اين نمادها ، گاه به صورت اسطوره هاي قومي و گاه به صورت عناصر و شخصيت هاي نمادين ، در روايت هاي اعضاي انجمن ها از هويت آذربايجاني به چشم مي خورد . استخراج معاني مستتر در اين نشانه ها ، در واقع با روش نشانه شناسي صورت پذيرفته است . اين روش ، به ويژه در بخش فاكتورهاي نمادي اساطيري ، به صورت قابل ملاحظه اي مورد استفاده قرار گرفته است .
در بخشي از اين پژوهش نيز ، من از روش تاريخي استفاده كرده ام . روش تاريخي با اين توجيه روش شناختي همراه است كه در واقع فهم بسياري از موضوعات كنوني ، در گرو آگاهي از تاريخ تكوين و تحول آن موضوعات است . در مورد موضوع مورد نظر اين پژوهش ، به جرآت مي توان گفت ، كه بدون داشتن اطلاعات كافي درباره تاريخ و فرهنگ آذربايجان ، به دشواري مي شد بخش اعظمي از روايت اعضاي انجمن ها را درباره هويت آذربايجاني درك كرد ؛ چرا كه بيشتر استنادات اين افراد به تاريخي بود كه سابقه آن بعضاً به دوران پيش از ميلاد نيز مي رسيد . شايد در نگاه اول ، وجهه تاريخي اين روايت هاي هويتي ، تا حدي آرمانگرايانه و دور از ذهن به نظر برسد ، لكن بدون جدي گرفتن اين روايت ها در عرصه عمل اعضا و عملكرد انجمن ها ، نمي توان به تحليل روشني از اين مسأله دست يافت . چرا كه در عرصه واقعيت ، همين روايت هاي تاريخي به شكلي جدي عملياتي مي شوند . بنابراين ، روش تاريخي در اين پژوهش ، بر مبناي سلسله مطالعات تاريخي محقق در باره آذربايجان صورت گرفته است و به خصوص در بخش مربوط به فاكتورهاي تاريخي ، به تفضيل به بحث گزارده شده است . سرگذشت نگاري هايي كه درباره برخي از شخصيت هاي تاريخي و فرهنگي آذربايجان صورت گرفته است ، نيز ، مورد مطالعه قرار گرفته اند . اهميت اين مقوله نيز از آن جهت است كه گاه اين نوشته ، بيشتر از مستندات تاريخ نگاري مي توانند در فهم كنش هاي هويتي امروزين يك جامعه ، به محقق كمك كنند . چنانكه پلتو نيز در اين باره چنين مي نويسد : ” غالباً هدف اصلي انسانشناسان شناخت الگوي باورداشتهاي مردم و برداشت آنها از رويدادهاي گذشته است و نه حقيقت يا كذب گفته هاي آنها . از اين ديدگاه در بررسي الگوهاي ارزشهاي عمومي ، كانون هاي علايق فرهنگي و ادراك روابط اجتماعي و طبيعي ، مواد راجع به سرگذشت ها ممكن است از ” تاريخ هاي حقيقي ” سودمند تر باشد( پلتو :1375 : 151 ).
در روش اسنادي ، به طور عمده ، به مطالعه اسناد و كتب منتشره اي پرداخته ام كه در وهله اول توسط انجمن هاي غير دولتي مورد مطالعه ام ، يا افراد و نهادهاي وابسته يا مرتبط با اين انجمن ها منتشر شده اند . در بخشي ديگر ، به مطالعه اسناد و كتب منتشره درباره فرهنگ و هويت آذربايجاني پرداخته ام . اين اسناد ، در واقع ، به موضوعات مختلف اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و … آذربايجان در دوره معاصر پرداخته اند كه من از آنها بهره فراوان برده ام . در واقع ، بخش عمده اي از مبحث بيان موضوع و تحليل نظري در بخش فاكتورهاي هويتي ، رهين مطالعات اسنادي من ، در مجموعه كتب ، رساله ها ، مقالات و اسنادي بوده است كه در رابطه با اين موضوع در سالهاي اخير به چاپ رسيده اند . در عين حال از مطالب برگرفته از كتب و اسناد منتشره توسط انجمن ها و افراد و نهادهاي مرتبط با آنها ، در كنار يافته هاي ميداني ام ، در تنظيم و نگارش مبحث روايت اعضاي انجمن ها در بخش فاكتورهاي هويتي بهره فراوان برده ام .
اينترنت مي تواند منبع عجيبي براي اهداف تحقيق به طور تحت اللفظي با سايت هاي بالقوه مفيد شبكه باشد ( استربرگ : 1384 : 153) از اين رو در اين پژوهش من به مطالعه اينترنتي نيز پرداخته ام . مطالعه اينترنتي من در راستاي اين پژوهش ، به سه روش صورت گرفته است ؛ اول ، جستجوي اينترنتي در موضوعات مربوط به پژوهش كه توسط موتورهاي جستجوي اينترنتي صورت داده ام . دوم ، عضويت در گروه هاي خبري اينترنتي اي كه بخشي از اعضاي انجمن هاي غيردولتي مورد مطالعه ام در آنها عضو بودند و با عضويت در اين گروه ها ، من به شبكه اي گسترده از اعضاي انجمن ها و همفكرانشان دسترسي پيدا مي كردم كه به صورت روزانه حجم عظيمي از مطالب و اخبار مربوط به موضوع مورد مطالعه ي من ، توسط اين گروه ها رد و بدل مي شد . بنابراين ، به طور روزانه ، و از طريق عضويت در اين گروه ها ، اخبار و مطالب در اختيار اعضاي اين گروه ها قرار مي گرفت كه بالطبع ، در اين پژوهش از بسياري از اين اخبار و مطالب به عنوان يافته هاي ميداني استفاده كرده ام . سومين روش مطالعه اينترنتي ، استفاده از امكانات چت ( Chat ) در محيط اينترنت بود . از آنجا كه اينترنت ، به دليل نبود ارتباط چهره به چهره ، امكان بيان آزاد افكار و احساسات فراهم مي كند ( همان : 151 ) لذا در محيط چت ، قادر بودم تا به طرح برخي از موضوعاتي بپردازم ، كه احساس مي كردم پاسخگويانم هنگام مصاحبه از پاسخ به اين سئوالات تفره مي روند . البته تلاش مي كردم تا از اين مسأله نيز غفلت نكنم كه همين مزيت آزادي افكار و احساسات در محيط وب ، به نحو چشمگيري مي تواند منجر به بيان مطالب غير واقعي و حتي بعضاً تخيلي گردد . با اين وجود ، در مواردي ( هرچند نادر ) ، توانستم از طريق چت با افرادي كه به نحوي با هويت آذربايجاني و انجمن هاي غيردولتي آذربايجاني در ارتباط بوده اند ، به مطالب ارزنده و سودمندي دست يابم .

3- مشكلات تحقيق
3-1- بومي بودن محقق در اين پژوهش
رحماني در بخش روش شناسي رساله خود تحت عنوان ” مناسك عزاداري و گفتمان كربلا … ” ، مناقشه اي روش شناختي را مطرح مي كند كه متوجه انسانشناسي ايران در مقايسه با انسان شناسي غربي است . رحماني بحث خود را با اين مقدمه آغاز مي كند كه ، سنت انسان شناسي غربي ، هميشه مبتني بر مطالعه ” ديگري ” ، توسط ” خود ” هايي بوده است كه از متفاوت از آن “ديگري” ها هستند . اين ” خود ” ها در واقع انسان شناسان غربي بودند كه با رفتن به سرزميني ديگر ، به مطالعه انسان شناختي بومياني مي پرداختند كه براي اين انسان شناسان ” ديگري ” محسوب مي شدند . اما در انسان شناسي ايران ، انسان شناسان ايراني هيچگاه به مطالعه اين ” ديگري ” نپرداخته اند . هرچه بوده است ، ” خود ” بوده است كه به مطالعه ” خودي ” پرداخته است . وي در ادامه به اصل تجربه دور و نزديك انسان شناختي اشاره مي كند و چنين اظهار مي دارد كه اگر براي انسان شناسان غربي ، مجال اين بوده است تا پس از مطالعه ديگري ، از آن جدا شده و فاصله اي انسان شناختي ميان خود و ديگري برقرار كند ، تا به شناخت دست يابد ، اين فرصت و مجال ، براي انسان شناس ايراني به هيچ رو فراهم نيست ؛ چرا كه ديگري اي در ميان نيست تا انسان شناس از او فاصله بگيرد . به نظر رحماني اين مسأله ( يعني عدم توانايي برقراري تجربه دور و نزديك ) سبب آن مي شود ، تا شناخت انسانشناختي انسان شناس ايراني ، عاري از نقص نباشد . به دلايل فوق ، وي به نقص پارادايم روشي انسان شناسي اشاره مي كند و مي نويسد : ” پارادايم روشي انسان‌شناسي، به دليل ويژگي‌هاي تاريخي و معرفت‌شناختي خودش، براي كاربرد آن توسط انسان‌شناسان بومي ـ انسان‌شناساني كه در محل بومي پرورش يافته و بر موضوعات بومي خودشان كار مي‌كنند ـ كاستي‌ها و عرصه‌هاي چالش برانگيز خاصي را دارد . “( رحماني :49:1384 ) . در اين پژوهش نيز ؛ اين مسأله دشوار بود كه من خودم را در ميان اعضاي جامعه مورد مطالعه ام غريبه احساس كنم . دليل اين امر هم آن بود كه من هم مثل آنها يك آذربايجاني بودم . زبانم هم تركي بود و لذا من نمي توانستم مانند يك غير ترك زبان ، در ميان جمع اعضاي نمونه ام احساس غريبگي كنم . بنابراين ، من هم مانند رحماني يا هر انسان شناس بومي ، گاه احساس مي كردم كه ” از همان اول ، به انتهاي كار “( همان) رفته ام . در واقع من تلاش مي كنم تا با بسط اين موضوع ، بگويم كه يكي از مشكلات كار تحقيقي من هم ، بومي بودنم بود ؛ چرا كه مانع از آن مي شد كه در مورد خيلي چيزها كه به نظرم بديهي مي آمدند سئوال كنم . اما نكته اي كه بايد بگويم اين است كه تجربه اين پژوهش ، تجربه اي بوده كه احساس مي كنم ، توانسته ام پس از مشاركت در ميدان ، ميان خود و جامعه بومي فاصله شناختي مد نظر انسان شناسي را ايجاد كنم . البته مي پذيرم كه اين ادعايي نيست كه من بتوانم آن را مطرح كنم ، با اين وجود ، تمام تلاشم را نموده ام تا از يكجانبه نگري و ارزش گذاري هايي كه ممكن بوده در كارم ، به عنوان انسان شناس بومي وجود داشته باشد ، پرهيز كنم . كما اينكه پايبندي به روش علمي ( يا دقيق ) ، به تاكيد وبر ، خودش يك ارزش به شمار مي آيد (سيلورمن :1381 : 244) .اما در اينكه آيا توانسته ام راه حلي چون روش ديالوگ و به تعبيري ديگر خويشتن نگري انتقادي را به كار بندم يا نه ، مطمئن نيستم . اما چيزي كه نسبت به آن يقيين دارم ، در واقع همان تلاشي بوده است كه نسبت به مطالعه و گنجاندن نظرات و ايده هاي متنوع در رابطه با موضوع پژوهشم اعمال كرده ام . از طرف ديگر ، در عين آنكه ، طي دوره مطالعه و مشاركت ميداني ام ، تلاش مي كردم تا نسبت مسائل پيرامونم ، بينا باشم ، ولي در عين حال ، پذيرفته بودم كه خواه ناخواه ، فاصله ميان من و افراد مورد مطالعه ام به كلي از بين نخواهد رفت و من نمي توانم براي فهم آنها ، كاملاً شبيه آنها شوم . همانطور كه برايان في نيز به اين مسأله اشاره مي كند و مي نويسد : ” اين تز كه ” بايد همان كس باشي تا آن كس را بشناسي ” به غلط فهم كسي را با همدلي يا نزديكي روانشناختي يا همذات پنداري فرافرهنگي معادل مي گيرد . اما ما ديگران را زماني نمي شناسيم كه خود آنها شويم ( كه البته به هر صورت كاري محال است ) ، بلكه صرفاً زماني آنها را مي شناسيم كه قادر به ترجمان تجربه ها يا اعمال آنان به زباني باشيم كه اين تجربه ها و كرده ها را قابل فهم مي سازد .”( في : 1381: 49 ) .
3-2- زمان توقف گرد آوري داده ها
مشكل ديگري كه من در انجام اين پژوهش با آن مواجه بودم ، زمان توقف گرد آوري داده ها بود . اين مسأله از آن رو بود كه موضوع مورد بررسي من ، البته در معناي دقيق آن ، يعني انجمن هاي غير دولتي كه به عنوان جريان هويت گراي آذربايجاني ، به فعاليت مي پرداختند ، از پيشينه مطالعاتي چنداني برخوردار نبود . براي من ، دشوار بود تا هم ابعاد عملكرد و فعاليت انجمن هاي غيردولتي را روشن سازم و از طرفي نسبت آنرا با جريان هاي هويت گراي آذربايجاني مشخص كنم . در واقع گاه اصلاً نمي شد مرز يا مرزهاي روشني ميان اين دو جريان ( يعني جريان هويت گراي انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني و جريان هويت گراي آذربايجاني ) ترسيم كرد ؛ چرا كه هر دو اين جريان ها ، از مستندات و مجلدات مشتركي در راستاي اهداف خود بهره مي برند ، نيروي انساني اين دو جريان هم گاه در هر دو جريان مشترك بود . بنابراين ، مجبور بودم تا ابتدا تمام داده هايي كه در مورد اين دو جريان مشابه وجود دارند گردآوري كنم . آنها را دركنار هم قرار دهم و مشخصه هاي منحصر به فرد هر يك را تفكيك كنم . نتيجه آن شد كه مهمترين مرز ميان اين دو جريان هويت گرا ، در يك مقوله مهم خلاصه مي شود . آنهم اين است كه از اين دو جريان ، جريان هويت گراي مورد مطالعه من ، يعني انجمن هاي غيردولتي هويت گراي آذربايجاني ، به شكلي رسمي و سازمان يافته فعاليت مي كنند كه فعاليت آنها در يكي از سازمان هاي كلان دولتي ( نظير سازمان ملي جوانان ) ثبت شده است و جريان دوم ، يعني جريان غير رسمي و عمومي تر هويت گراي آذربايجان ( تحت عنوان نظري ناسيوناليسم آذربايجاني ) به شكلي غير منسجم و جسته و گريخته فعاليت مي كند . فرض تفكيك اين دو جريان ، تنها ، در يك مقوله ( يعني رسمي و غير رسمي بودن ) متضمن اين واقعيت بود كه براي توصيف و شناخت منابع هويتي اي كه در انجمن هاي غير دولتي تبليغ مي شد ، من بايد هر دو اين جريان ها را مطالعه مي كردم ، چرا كه محتواي فكري و نظري اينها ، تا حد بسيار زيادي به هم نزديك بود . به عبارت ساده تر ، اعضاي انجمن ها ، بخشي از همان ناسيوناليست هاي جريان غير رسمي هويت گراي آذربايجاني بودند كه در در قالب انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني به فعاليت مي پرداختند. بنابراين ، صرف نظر از اينكه در اساسنامه اين انجمن ها چه تعاريفي از فعاليت هاي اين انجمن ها شده است ، در عمل و در واقعيت ، اين انجمن ها ، مسيري براي بازنمايي ايده هاي ناسيوناليستي جريان هويت گراي آذربايجان بود . البته ، منكر آن نيستم كه اختلاف نظرها ، ميان اعضاي اين انجمن ها ، چه درباره جريان هويت گراي آذربايجاني و چه فعاليت هاي رسمي انجمن ها ، بسيار زياد بود ، اما با اين حال همگي اين افراد ، به نوعي ناسيوناليست ها ( عاري از هر گونه ارزش گذاري ) و يا هويت گرايان آذربايجاني محسوب مي شدند . بنابراين ، مشكل من از آنجايي شروع مي شد كه نمي دانستم ، فيش ها و مطالبي كه گردآوري كرده ام تا چه حد مربوط به ايده هاي اعضاي انجمن هاست و تا چه حد به مرزهاي جريان هويت گراي آذربايجاني نزديك شده است . بنابراين مشكل زمان توقف جمع آوري اطلاعات ، به نحو قابل ملاحظه اي در جريان پژوهش و روند كارم تأثير گذار بود .
3-3- سطوح تحليل موضوع
دشواري ديگري كه در اين پژوهش با آن مواجه بودم ، مربوط به حساسيت ها و رويكردهايي بود كه نسبت به مسأله قوميت ها در ايران وجود دارد . در واقع ، رويكرد به مسأله قومي در ايران ، و همچنين تحليل ها و تفسيرهايي كه از اين موضوع ارائه مي شود ، بيشتر از زاويه و منظر سياسي است . همانطور كه دكتر فكوهي نيز به اين مسأله اشاره مي كند ، در ايران بايد نسبت به مسأله قومي تابوزدايي صورت گيرد ؛ چرا كه قوميت بيشتر از آنكه امري سياسي باشد ، امري فرهنگي است (1 ) . با اين وجود ، همين نگاه سياسي نسبت به مسأله قوميت ها ، دشواري خاصي را پيش روي روند تحقيق من قرار مي داد . از طرفي اطلاع رسانها و پاسخگويان من نسبت به توصيف مسأله هويت آذربايجاني ، بيشتر با رويكردي سياسي برخورد مي كردند و لذا اين مسأله امكان طرح مسائل فرهنگي را با مشكل مواجه مي ساخت ؛ چرا كه ممكن بود حتي مسائل فرهنگي هم در سطح سياسي تحليل شوند . اين مسأله ، يعني رويكرد سياسي نسبت به مسأله قوميت ها در ايران ، به كتب و رساله هاي منتشره درباره قوميت ها هم تعميم يافته است . بندرت مي توان به مطالبي دسترسي پيدا كرد كه بخش اعظم تحليل آن نسبت به مسائل قومي ، در سطوح فرهنگي صورت گرفته باشد . به اين لحاظ ، تلاش هاي من براي يافتن منابعي كه توصيفي فرهنگي از اين موضوع داشته باشند ، غالباً به نتايج رضايت بخشي منجر نمي شد . با اين حال ، كوشيده ام تا به عنوان يك انسان شناس ، بيشتر به تحليلي فرهنگي از مسأله قومي در ايران بپردازم ؛ به طوري كه بتوان اين مقوله را از دايره رويكردهاي سياسي به محور رهيافت هاي فرهنگي منتقل كرد .

1- برگرفته از مباحث واحد درسي انسان شناسي سياسي ، موضوع: قدرت و قوميت ، دكتر ناصر فكوهي ، مقطع كارشناسي ارشد انسان شناسي ، دانشگاه تهران ، دانشكده علوم اجتماعي ، 1384.
10
? بخش اول : فصل دوم / روش شناسي



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید