00

به نام خداوند جان و خرد
مجله آموزش پرستاري
فصلنامه علمي – پژوهشي انجمن علم ي پرستار ي ايران
دوره اول – شماره 2 – زمستان 1391

صاحب امتياز: انجمن علم ي پرستار ي ايران
مدير مسؤول و سردبير: دكتر فاطمه الحاني
مدي ر اجرايي: دكتر مجتبي ويس مرادي
شماره پروانه انتشار وزارت ارشاد اسلامي: 4823/94 مورخ 20/2/91

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر محمد اسماعيل پور بندبني، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي گيلان
دكتر فاطمه الحاني، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر منير انوشه، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر زهره پارسا يكتا، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حميد پيروي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي چراغي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي حسيني، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر سيده فاطمه حق دوست اسكويي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدرضا حيدري، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر ناهيد دهقان نيري، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر ناهيد رژه، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر سادات سيدباقر مداح، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر نعيمه سيدفاطمي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر آذر طل، دكتراي آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر عباس عبادي، استاديار دانشكده پرستاري دانشگاه علوم پزشكي بقيهاﷲ
دكتر عباس عباسزاده، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دكتر شهرزاد غياثونديان، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر علي فخرموحدي، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي سمنان
دكتر مسعود فلاحي خشكناب، دانشيار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر انوشيروان كاظم نژاد، استاد گروه آمار زيستي دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عيسي محمدي، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر ندا مهرداد، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حسن ناوي پور، استاديار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عليرضا نيكبخت نصرآبادي، استاد دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجتبي ويسمرادي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجيده هروي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر فريده يغمايي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

ويراستار انگليسي: دكتر مجتبي ويس مرادي
ويراستار فارسي: دكتر فاطمه الحاني
حروفچيني و صفحه آرايي: فرشته حيدري
طراح جلد: اصغر سوراني
ناشر: انجمن علم ي پرستار ي ايران
مشاوران علمي اين شماره (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر فروزان آتشزاده شوريده دكتر فرشته آيين حسين ابراهيمي دكتر محمد اسماعيلپور بندبني اكرم پرنده دكتر فاطمه جعفرآقايي دكتر محمدرضا حيدري دكتر ناهيد رژه دكتر مريم رسولي محمدعلي سليماني دكتر رضا ضيغمي دكتر آذر طل دكتر سامره عبدلي پوران فراهاني دكتر انوشيروان كاظمنژاد محمد مجلي سيد سعيد نجفي دكتر مجتبي ويسمرادي دكتر مجيده هروي دكتر فريده يغمايي
نشاني: تهران – ميدان توحيد – دانشكده پرستاري و ماما يي تهران
كدپستي: 1419733171، صندوق پستي: 398/14195، تلفن و نمابر: 66592535
e-mail: info@jne.ir , Website: http://jne.ir

آموزش پرستاري دوره 1 شماره 2 زمستان 1391، 28-21
بررسي موانع آگاهي و باورها در زندگي با ديابت نوع 2 و عوامل مرتبط با آن

فرشته مجلسي، بهرام محبي، آذر طل، عباس رحيميفروشاني

چكيده

مقدمه: زندگي با ديابت چالشي عمده براي بيماران ديابتي نوع 2 و توانمندي آنان به شمار مي رود. در اين راستا، تمركـزبر باورها و آگاهي بيماران به عنوان عوامل مؤثر در برنامهريزي زندگي روزمره آن ها به شمار مي رود. اين مطالعه با هدف بررسي موانع آگاهي و باورها در زندگي با ديابت در بيماران ديابتي نوع 2 و عوامل مؤثر بر آن طراحي و اجرا شد.
روش: اين مطالعه از نوع مقطعي (توصيفي- تحليلي) بود كه در سال 1391 بر روي 600 بيمار با نمونـ هگيـري تـصادفيانجام شد. جامعه مورد مطالعه، بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 مراجع هكننده به بيمارستانهاي تابعه دانشگاه علوم پزشـكي تهـرانبود. ابزار مطالعه شامل دو بخش اطلاعات دموگرافيك و مرتبط با سلامت و بيماري و شاخص كنترل ديابـت (HbA1C) بـا 10 سؤال و ابزار موانع آگاهي و باورها در زندگي با ديابـت بـا اسـتفاده بخـشي از ابـزار موانـع ديابـت Diabetes Obstacles Questionnaire (10 سؤال) بود كه توسط مقياس از كاملاً موافقم (5) تا كاملاً مخالفم (1) اندازهگيري گرديد. روايي ابزار بابهرهگيري از نظر اساتيد صاحب نظر و پايايي ابزار مطالعـه بـا اسـتفاده از روشtest-retest انـدازه گرفتـه شـد (83/0). روش جمعآوري اطلاعات، تكميل پرسشنامه با استفاده از مصاحبه بود. براي تجزيه و تحليل داده از نرم افزار آماري SPSS v.11.5 و آزمون هاي آماري توصيفي (ميانگين و انحراف معيار) و استنباطي ( كايدو و مدل رگرسـيون لجـستيك) اسـتفاده شـد. سـطحمعناداري در اين مطالعه كمتر از 05/0 در نظر گرفته شد.
يافتهها: ميانگين و انحراف معيار موانع آگاهي و باورها 61/7±26/31 بود كه متغيرهـاي سـالهـاي ابـتلا بـه بيمـاريديابت، سطح تحصيلات، نوع درمان ، وضعيت شغلي، گروه هاي سني ، وضعيت درآمد وHbA1C با موانع آگاهي و باورها ارتبـاطآماري معناداري داشتند (001/0<p). نتايج مدل رگرسيون لجستيك نشان دادكه نسبت شانس موانع با سـالهـاي ابـتلا بيـشتر (001/0=p)، تحصيلات زيرديپلم (001/0<p)، انسولين درماني (004/0=p) و درمان تو أم خوراكي و انـسولين (02/0=p)، سـنبالاي 65 سال (001/0=p) و كنترل نامطلوب ديابت (001/0<p) ارتباط آماري معناداري دارد و عوامل فوق بـا شـديدتر بـودنموانع آگاهي و باورها ارتباط دارند.
نتيجه گيري: نتايج مطالعه حاكي از اين است كه شديد بودن موانع آگاهي و باورها با سن سالمندي، سالهاي ابـتلا بـهديابت بيشتر، تحصيلات كمتر، درمان غيرخوراكي ديابت و كنترل نامطلوب در بيماران ديابتي نوع 2 ارتباط داشت. بـا توجـه بـهنتايج ياد شده طراحي و اجراي مطالعات مداخل هاي تئوري محور در مورد عوامل قابل تعديل اين موانع پيشنهاد مي شود.

كليد واژهها: آگاهي، باور، مانع، زندگي با ديابت، ديابت نوع 2، HbA1C

تاريخ دريافت: 1/8/1391 تاريخ پذيرش: 14/11/1391

مقدمه

يكي از نتايج تغ ييرات دگرگون ي در الگوي بي مـاري هـا، شيوع بيماري هاي مـزمن از جملـه ديابـت اسـت (1). ديابـتشايع ترين بيماري مزمن در سراسر دنياسـت (2) و مـديريت وكنترل آن نيازمند ارايه خدمات جـامع و فراگيـر توسـط افـرادحرفهاي است (3). ديابت تهد يـد فز آي نـدهاي بـراي سـلامتجهاني محسوب مي شود بـه طـوري كـه سـازمان بهداشـت
جهاني (1993) تمام ي كشورها ي جهان را به مبـارزه بـا ايـ ن بيماري مزمن فراخوانده است (4). علـي رغـم پيـشرفت هـايبي شمار در تشخيص و درمان ديابت نوع 2، كنتـرل مطلـوباين بيماري و زندگي با ديابت چالـشي عمـده بـراي بيمـارانمبتلا به شمار مي رود (5). باورهـا و آگـاهي دربـاره ديابـت از طريق ارتقا ي تبعيت از رژيم درماني و نگرش مثبت نسبت بهبيماري بر مديريت و كنترل آن تأثيرگذار است . عواملي ماننـدباورهاي مرتبط با سلامت، سواد سلامت و نگرش، از فرهنگجوامع تأثير مي پذيرد. اگر جامعـه را بـه عنـوان يـك كليـت،دايره اي با بخش هاي مختلف در نظر بگيريم كه هر بخش آن قـسمتي از نيازهـا، ارزش هـا و هنجـار مـرتبط را در برگيـرد، آموزش يكي از اين بخشها به شمار مي رود كه خود مي تواند از باورها و آگاهي افراد را به عنوان زيرساخت آن مطرح نمـود (6). به منظور حصول به اين نتايج به كارگيري استراتژي مؤثر در اين راستا اثربخش خواهد بود (2). مطالعات مبتني بر جامعه مطرح نمود هاند كه استراتژي هاي طراحي شده ممكـن اسـتبتواند پيامدهاي اين بيماري را بهبود بخشد. با توجه به اين كه حمايت درك شده و توانمندسازي افراد مبتلا به ديابت هـستهمركزي مراقبت در اين بيماري مزمن است (7). مضاف بر اينعوامل متعددي به عنوان چالش در فعاليت هاي روزمـره ايـنبيماري اثرگذار شناخته شده اسـت (8و9). مواجهـه روزانـه بـاچالشهاي خودمراقبتي بـراي سـال هـاي متمـادي بـر رفـاهبيماران اثرگذار است و حتي مي تواند مـي توانـد يـك سـري ازعلايم رواني را ايجاد كند (9و10).
به منظور بهبود تبعيـت از درمـان بيمـاران مبـتلا بـهديابت بايد بر موانع پيش رو غلبه نمايند (11و12). با توجه بهاين كه لازمه كنترل مؤثر ديابت نوع 2 توجه بـه ابعـاد همـهجانبه زندگي با ديابت است، تمركز بر آگاهي و بـاور بيمـارانمي تواند نقش كليدي در تبعيت از رژيـم پيـشنهادي درمـانمنحصراً براي هر بيمار داشته باشد (13). در نتيجه مـديريتديابت موفق ، هم ارا يه دهنده خـدمت و مـراقبين غيررسـمي اين مورد را در بيمار دچار مشكل تبعيت از درمان بـه راحتـيتشخيص مي دهند. در اين راستا مطالعـهCampos نـشانداد كه افراد هيسپانيك به عنـوان قـشري از جامعـه ايـالاتمتحده كه بر طبق مطالعات، 91% آنهـا بـا مفهـوم آگـاهيHbA1C به عنوان شاخص كنترل ديابت آشنايي نداشـتند واطلاعات بسيار محدودي در مورد ديابت نوع 2 با توجـه بـهشيوع آن در جامعهشان داشـتند كنتـرل نـامطلوب ديابـت وتبعيت نامطلوب اين بيماري را گزارش نمودند (14).
ابعاد مختلف زندگي با ديابت بايد توسط افراد مبـتلا درك شوند و نگرانيهاي بي شمار و موجـود ناشـي از ايـنبيماري مورد توجه قرار گيرد (9). با توجه به لزوم برطـرفنمودن ايـن موانـع، ارزيـابي بيمـاران در ايـن زمينـههـ ا وشناسايي آنها در اين دسته بيماران بسيار مهم و ضـرورياست. باورهاي سلامتي، نگرشها و موانع تبعيت از درمـانبايــد بــراي قادرســازي بيمــاران در دســ تيابي آن هــا بــه اهداف شان مدنظر باشد (15).
رويكرد توانمندسازي ديابت با سه جزء كليدي آن لـزومتوجه و تمركز بر موارد فوق را بيشتر نمايان مي سازد كه عبـارتاز موارد زير مي باشد: 1) واقعيت ديابت اين اسـت كـه بيـشتر از95% مراقبت ديابت توسط بيمار انجام مي شود و بنابراين بيماري ديابت و تصميم گيري در مورد درمـان روزمـره در كنتـرل خـودبيمار است ، 2) رسالت اوليه تيم بهداشتي درمـاني، مهيـا كـردنتجربه، آموزش و حمايت رواني در مورد بيمـاري ديابـت اسـتبنابراين بيماران مي توانند آگاهانه درباره رفتارهاي خودمـديريتيروزمره تصميمگيري نماي ند و 3) افراد تـصميمات و تغييراتـي راكه شخصاً در آن دخيل هستند مي پذيرند به دليـل ايـن كـه بـاتوجه به سبك زندگي خود آنها را اتخاذ نمودهاند (15). اين سهجزء كليدي رويكرد توانمندسازي نشان دهنده اين مهم است كهبيماران بايد به قدري بر ابعاد مختلف جسمي، رواني و اجتمـاعيديابت اشراف داشته باشند تا بر موانع مرتبط فائق آينـد. بخـشعمدهاي از اين توانمندسازي با آموزش ديابت بـا رويكـرد همـهجانبه مهيا مي شود. ده مفهوم كليـدي توانمندسـازي در ديابـت شامل تأكيد بر كليت انسان، تأكيد بر تواناييهاي فرد بـه جـايتمركز بر نقصان ، انتخـاب نيازهـاي يـادگيري بيمـاران، تعيـيناهداف اشتراكي ، تغيير رهبري و اتخاذ تـصميم، عمـومي سـازيمشكل و راه حل ها، تحليل نارساييها و شكس ت هـا، شـناخت واف زايش تقوي ت داخل ي ب راي تغيي ر رفت ار ، ت سريع در ام ر مشاركت پذيري و تأكيد بر شبكههاي اجتماعي و منابع مي باشد.
ناگفته پيد است دسترسي به اين اهداف به جز تمركز بر دانـش وباورهاي مـرتبط بـا بيمـاري در افـراد مبـتلا بـه ديابـت ميـسرنمي باشد (15). غلبه بر موانع آگاهي و باورهاي مرتبط با ديابـتبه عنـوان يـك زيرسـاخت منطقـي در راسـتاي توانمندسـازيبيماران در مديريت زندگي با ديابت مبتلا و شناخت عوامل مؤثر بر اين موانع به شمار ميآيند. اين مطالعه با هدف بررسي موانـع آگاهي و باورها در زندگي با ديابت در بيماران مبـتلا بـه ديابـت نوع 2 و عوامل مؤثر بر آن طراحي و اجرا شد.

روش مطالعه

نوع اين مطالعـه مقطعـي ( توصـيفي- تحلي لـي) بـود. جامعــه آمــار ي ايــن پــژوهش بيمــاران ديــابتي نــوع 2 مراجعهكننده به بيمارستانهاي منتخب تابعه علـوم پزشـكي تهران (امام خميني (ره)، شريعتي، اميـراعلم و بهـارلو) بـود و600 بيمار ديابتي نوع 2 به عنوان حجـم نمونـه مطالعـه بـهروش تصادفي انتخاب گرديـد. معيارهـاي ورود بـه مطالعـه، تأييد بيماري ديابت نوع 2 ( ثبت دو بـار قنـد ناشـتاي بـالاي126 ميليگرم در دسيليتر) توسط پزشك متخصص غدد بـا گذشـت بـيش از يـك سـال از تـشخيص قطعـي بيمـاري، رضايت كتبي جهت شركت در مطالعه و سـواد كـافي بـرايتكميل پرسشنامهها بود. معيارهاي خـروج از مطالعـه شـاملعدم رضا يت بيماران برا ي شر كت در مطالعه، نداشتن شرايطجسمي مناسب براي پاسخگويي به سؤالات، ديابت بارداري،وجود مشكلات شـناختي و بيمـاري روانـي بـود. ابـزار ايـنمطالعه پرسشنامه دو قـسمتي بـود. قـسمت اول پرسـشنامهمربوط به اطلاعات دموگرافيك مانند سن، جـنس، وضـعيتتأهل، سـطح تحـصيلات، شـغل، ميـزان درآمـد و در ادامـهسؤالاتي مربوط به وضـعيت بيمـاري و تجـارب بيمـاران درم ورد بيم اري خ ود مانن د ط ول م دت بيم اري و س ابقه خانوادگي ديابـت بـود. شـاخصHbA1C هـم بـه منظـوربررسي ميزان كنترل ديابـت انـدازهگيـري گرديـد. سـؤالات مربوط به موانع آگاهي و باورها در زندگي بـا ديابـت از ابـزار كلــي Diabetes Obstacles Questionnaire شامل 10 سؤال بود كه توسط مقياس از كاملاً موافقم (5) تا كاملاً مخالفم (1) انـدازهگيـري گرديـد. امتيـاز كـسب شـدهبالاتر حاكي از مانع بيشتر زندگي با ديابت بود (13). ابزار يادشده پس از كسب اجازه براي استفاده، توسط دو متـرجم بـهزبان فارسي و انگليسي و آشنا به مسايل ديابت ترجمه و بـازترجمه شد. در نهايت ابزار بـاز ترجمـه شـده بـه پديدآورنـدهاصلي ابزار عودت داده شد و مورد تأييد ايشان قـرار گرفـت.
ميزان پايايي اين ابزار بـا روشtest-retest بررسـي شـد.
براي تع يـي ن پايـايي ابـزار، پرسـشنامه در اختيـار 30 نفـر ازبيماران ديابتي مراجعهكننده به مركز كه بعداً از مطالعه اصليخارج شدند قرار گرفت. مقادير محاسبه شده آلفا بـراي ابـزارمطالعه 83/0محاسبه شد . به منظـور تعيـي ن روايـي ابـزار دراختيار ده تن از اساتيد متخصص حوزه ديابت قـرار گرفـت ونظرات آنان در ابزار نهايي اعمال گرديـد. بـه لحـاظ رعايـتملاحظات اخلاقي اهداف مطالعه كاملاً با افراد شركت كننـدهمطرح شد و به آنان اطمينان داده شد كه اطلاعـات حاصـلهصرفاً جهت انجام مطالعه تحقيقاتي است و كليـ ه اطلاعـاتحاصله نزد محققين محرمانه باقيمانده و از اطلاعات به نحـواحــسن اســتفاده خواهــد شــد . از كليــه شــركت كننــدگان رضايت نامه برا ي شر كت در مطالعه و ادامه آن اخـذ گرد يـد.
در تمام مراحل تحقيق كرامت انسان ي مورد توجه پژوهـشگرو پرسشگران قرار داشت. تمام مراحل اجرايـي ايـ ن تحق يـ ق توسط كم يتـه پـژوهش دانـشكده بهداشـت دانـشگاه علـومپزشكي تهران بررسي و اجرا شده است . به منظـور تجزيـه وتحليل داد هها از جداول فراواني و آزمون كاي دو جهت تعيينروابط بين عوامل مؤثر بر مانع آگاهي و باورها و روش آنـاليزرگرسيون لجستي ك براي بررسي توأم عواملي كه بر شـانسشديد بودن عوامل اثرگذار تأثير دارند استفاده گرديد. در ايـنمطالعه از نرم افـزارSPSS v.11.5 اسـتفاده شـد. سـطحمعناداري در اين مطالعه 05/0 تعيين گرديد.

يافتهها

در مجموع 600 بيمار مبتلا به دي ابـت نـوع 2 در ايـنمطالعه شركت نمودند، ميانگين و انحراف معيار موانع آگاهي وباورها 61/7±26/31 بود. متغيره اي سال هاي ابتلا به بيماري
دياب ت، س طح تح صيلات، ن وع درم ان، وض عيت ش غلي، گروه هاي سني، وضعيت درآمد وHbA1C با موانع آگاهي وباورها ارتباط آماري معناداري داشتند (001/0<p). اطلاعـاتدموگرافيك افراد تحت مطالعه در جدول شماره 1 آمده اسـت . از طرف ديگر نتايج مدل رگرسيون لجستيك نشان داد نسبت برتري شديد بودن موانع آگـاهي و باورهـا در افـراد گـروه بـاسال هاي ابتلا به ديابت 10-5 سال ، 35/0 برابر، در افـراد بـاسال هاي ابتلا به ديابت بيش از 10 سال، 3/0 برابر گـروه بـاسال هاي ابتلا زير 5 سال بود. از نظر آماري اين نسبت برتري در هر دو گروه معنادار بود (001/0=p). نسبت برتـري شـديدبودن مو انع آگاهي و باورها مرتبط ديابـت در افـراد بـي سـواد 96/2 برابر، در افراد با تحصيلات زيرديپلم 22/4 و در گروه باتحصيلات ديپلم 22/1 برابر گروه بـا تحـصيلات دانـشگاهيبـود. از نظـر آمـاري ايـن نـسبت برتـري در گـروه افـراد بـا تحصيلات زيرديپلم معنادار بود (001/0<p). نـسبت برتـري شديد بودن موانع آگاهي و باورها مرتبط ديابت در گروه افـرادتحت درمان انـسولين 26/0 برابـر، در افـراد بـا درمـان تـوأم خوراكي و انسولين، 34/0 گروه با درمان خوراكي (004/0=p) و در گروه درمان توأم (02/0=p) بود. نـسبت برتـري شـديد
جدول 1- آمار توصيفي متغيرهاي دموگرافيك و مرتبط با سلامت و بيماري مطالعه
تعداد (درصد) متغير تعداد (درصد) متغير
(13/7) 82
(45/8)275
(26/3)158
(14/2)85 بي سواد
زيرديپلم ديپلم بالاتر از ديپلم ميزان تحصيلات (24/2)145
(54/5)327
(21/3)128 كمتر و مساوي 44
45-64
65 سال و بالاتر گروه هاي سني (سال)
(15)90
(42/8)257
(24)144
(15/8)95
(2/3)14 كارمند
خانه دار
شاغل غيركارمند بازنشسته بيكار نوع شغل (51/3)308
(48/7)292 زن
مرد جنس
(54/2)325
(36/7)220
(9/2)55 خوراكي
انسولين درماني هر دو نوع درمان ديابت (8/8)53
(91/2)547 مجرد
متأهل وضعيت تأهل
(6)36
(73/7)442
(20/3)122 كمتر از 7
7-8/5
بالاتر از 5/8 (درصد) HbA1c (28/8)173
(71/2)427 دارد
ندارد سابقه خانوادگي ابتلا به ديابت
(15/2)91
(36/7)444
(10/8)65 پايين
متوسط خوب ميزان درآمد خانوار (57/7)346
(28/8)173
(13/5)81 تا 5
5-10
بالاتر از 10 سال هاي سپري شده با ديابت

جدول 2- مدل رگرسيون لجستيك تعيين كننده عوامل مؤثر در موانع آگاهي و باورهاي مرتبط با ديابت
فاصله اطمينان(CI)95% نسبت برتري (OR) سطح معناداري (p-value) خطاي معيار(SE) ضريب رگرسيون(B) متغير مستقل باقيمانده در مدل
حد بالا حد پايين 0/669
0/597 0/188
0/152 1
0/355
0/301 0/001
0/001 0/323
0/349 -1/036
-1/200 كمتر از 5
10-5 بيش از 10 سال هاي سپري شده با ديابت
6/533
9/773
3/674 0/920
2/515
0/410 1
2/96
4/22
1/22 0/069
<0/001
0/715 0/597
0/539
0/559 1/086
1/978
0/205 دانشگاهي بي سواد
زيرديپلم ديپلم سطح تحصيلات
0/648
0/888 0/107
0/130 1
0/263
0/340 0/004
0/028 0/460
0/489 -1/335
-0/078 خوراكي انسولين هر دو نوع درمان

0/606 –
0/213 1
0/359 –
0/001 –
0/267 –
-1/023 زير 65
بالاي 65 گروه هاي سني (سال)
1/409
0/220 0/249
0/074 1
0/593
0/128 –
0/23
<0/001 0/442
0/278 -0/523
-2/058 كمتر از 7
7-8/5
بالاتر از 5/8 HbA1C

بودن موانع آگاهي و باورها مرتبط ديابت در افـراد بـالاي 65 سال 35/0 برابر گروه زير 65 سـال (001/0=p) بـود . نـسبتبرتري شديد بودن موانع آگاهي و باورها مرتبط ديابت در افرادباHbA1C 5/8-7، 59/0 برابر، در افراد باHbA1C بـالاتراز 5/8، 12/0 برابر گروه باHbA1C كمتر از 7 بـود. از نظـرآماري اين نسبت برتري در گروه با HbA1C بـالاتر از 5/8، (001/0<p) معنادار بود و نشان داد كه كنترل نامطلوب ديابت در شديد بودن موانـع آگـاهي و باورهـا مـرتبط ديابـت تـأثير معناداري داشت ( جدول شماره 2).
بحث

مطالعه حاضر نشان داد كه شانس شديدتر بودن موانعآگاهي و باورها در زندگي با ديابت با سال هاي بيشتر ابتلا بـهديابت و سن بالاتر و تحصيلات پايينتر بيشتر اسـت. توجيـهاين امر مي تواند به پايينتر بـودن سـطح تحـصيلات افـراد واحتمال دسترسي كمتر به منابع اطلاعـاتي مـرتبط بـا ديابـتباشد. از طرف ديگر، نوع درمان ديابـت بـه اشـكال انـسوليندرماني و درمان توأم داروهـاي خـوراكي و انـسولين هـم بـاشانس شديد بودن موانع آگاهي و باورها ارتباط داشت. با توجه به اين كه سطح تحصيلات و اطلاعات پايينتر قطعاً با كنترلديابت نامطلوب ارتباط دارد و مطالعات بيشماري ايـن امـر رااثبات نمود هاند و نشان دادهاند كه توانمندسازي بيماران مبـتلابه ديابت در اين راستا تأثيرگذار است (16). مطالعـه عبـدلي وهمكاران با هدف بررسي موانع و تسهيل كننده هاي توانمنـديديابت در ايران نشان داد كه موانع توانمندي در بيماري ديابت مانند تنش، نگرش منفي به ديابـت ، س يـستم هـاي درمـاني ناكارآمد و فقر و بي سوادي مشابه ساير بيماري هـاي مـزمن است. ضمن آن كه آموزش ديابت، ترس از بيماري و عوارض آن و اميد به آينده اي بهتر براي تسهيل توانمندي افراد مبتلا به ديابت ضروري است. همچنين مفـاهيم پزشـك؛ انـسان مقدس، ديابت خواست خداوند، جسم هديه الهي و حما يـت همتا يـان و اعـضا ي خـانواده بـه خـصوص دختـران، از تسهيل كننده هاي اختصاصي در بستر اجتمـاعي و فرهنگـي ايران بود. همچنين، توانمندي در ايران به طور جدي تحـت تأثير باورهاي فرهنگي و مذهبي افراد مبتلا بـه ديابـت قـرار داشت. شناسايي اين عوامـل تأثيرگـذار ، مـي توانـد مراقبـان بهداشتي را در تسهيل اثربخش تر فرآيند توانمندي يار ي نمايد (17). بيشتر مطالعات در حوزه باورها و آگاهي ديابت در زمينهدرمان اين بيماران انجام شده است. مطالعـهLauritzen وZoffmann نشان داد كه افراد تحت درمـان بـا داروهـايخوراكي ديابت، نسبت به شروع درمـان ديابـت بـا انـسولين، نگـرش منفـي داشـتند و از انـسولين درمـاني ابـراز تـرس و اضطراب مي كردند. بيماران اظهـار مـي كردنـد كـه احـساسمي كنند به دليل افت قند با درمان انـسولين ممكـن اسـت در خواب بميرند و برخي بيماران هم ترس از درد ناشي از تزريقرا بيان مي كردند. به طور كلي ترس از تغييـر سـبك زنـدگيناشي از درمان با انسولين در بيماران شـايع اسـت و بيمـاراناظهار مي دارند بيماري آنها وخيمتر شده است . برخي بيمارانهم احساس درماندگي داشتند و احساس مي كردند كه تزريـقانسولين به معناي رسيدن به مراحل پاياني بيمـاري اسـت. از طرف ديگر، افرادي كه انسولين درماني مي شوند به ايـن نـوعدرمان نگرش مثبتي داشته و مطرح مي كنند كه قبل از شروعدرمان با انسولين در مورد اين امر استرس داشـتند امـا بعـد ازشروع درمان با انسولين ادراكات مثبت جايگزين مي شود و بهمنزله آزادي دادن به بيمار و قابليت اداره درمـان توسـط خـودفرد است . بايد در نظر داشت كه در مورد درمان بيماري، موانعآگاهي و باورها در ديابت موضوع مهمي است و لازم است بر نگرش افراد اقـدامات لازم و مـؤثر انجـام شـود (18). نتـايجمطالعهCampos در مورد موانع فرهنگي در درمان ديابـتدر افراد Hispanic نشان داد كه موانـع انـسولين درمـاني،سطح اجتماعي – اقتـصادي پـايين (هزينـه، وضـعيت بيمـه)، مشكلات زبان ي و ارتباطي، سواد سـلامت پـايين و باورهـايفرهنگي كه بر ارتباط مراقب- بيمـار تأثيرگـذار اسـت و ايـنموارد مي تواند به اداركـات بيمـار در مـورد ديابـت و انـسولينتأثيرگذار باشد. افراد حوزه ديابت مي توانند با درك ابعاد زندگيبا ديابت و انتقال دانستهها و مهارت هاي خود به افراد مبتلا بهديابت بر اين موانع غلبه كنند و ارتباط بيمار- مراقب را بهبـودبخشند. اجراي رژيم درماني با تزريق يك بار انـسولين در روزمي تواند باعث شود تا ادراك بيماران در مورد انسولين درمـانيبه دليل تجربه آن و درك اثرات مفيـد آن بـر كنتـرل ديابـتارتقاء يابد (14). مطالعهGlasgow و همكاران بـه بررسـي مطالعات د يگر و تفسير آنها در مورد موانع رواني اجتماعي دراتخاذ رفتارها ي خودمد يريتي و كيفيت زندگ ي بيماران د يـابتي نوع 2 پرداخته شد كه موانع به شرح زير عنوان شده بود: انجام درمان هاي جا يگزين، اضطراب، نگرش، افسردگي، توانمندي، تــرس از افــت قنــد خون، باورهــا ي ســلامتي، اطلاعــات، خودكنترلي، انگيزه، انتظارات پيامد ، حل مسأله، عـزت نفـس، حمايت اجتماع ي و استرس (19). از يافتـههـ اي ايـن مطالعـهچنين بر مي آيد كه غلبه بر موانع ياد شده مي تواند بـر ارتقـاي خودمديريتي ديابت كه از ملزومات آن د رك بيماري و داشـتندانـش مـؤثر در ايـن راسـتا اسـت اثـربخش باشـد. مطالعـه Minze و همكاران با هـدف بررسـي دلايـل مقاومـت بـهانسولين در بيماران ديابتي نوع 2 انجام شد. موانـع درمـان بـاانسولين در سه بخش تقسيم بندي شد 1) موانع رواني (باور بهاين كه انسولين باعث مي شود رفتارهـاي خـودمراقبتي كمتـرشود، فقدان فوايد درك شده، درد و ترس از تزريق، ايـن بـاوركه مصرف انسولين مشكل و پيچيده است، فقـدان و كمبـودتغيير در سبك زندگي و انگ استفاده از تزريق 2) اثرات مـضرو خطرناك (افت قند خون، افزايش وزن و اثرات جـانبي دركشده 3) مشكلات مالي (هزينه م صرف انـسولين و تجهيـزاتآن) (20). نتـايج مطالعـهCoffman و همكـاران در مـوردبرخي موانـع در مـورد ديابـت نـوع 2 نـشان داد كـه كمبـوداطلاعات، پايين بودن سطح سواد سلامت و وجود موانع براي ارايه مراقبت بهداشتي دليل پاسخ تنها به علامت هاي بيمارياست كه معمـولاً ايـن افـراد از پاسـخ مناسـب و اثرگـذار بـهعلامت هاي بيمـاري نـاتوان هـستند. ايـن مطالعـه پيـشنهادمي كنند مداخلات مرتبط براي بهبود سطح سواد سـلامت دربيماران ديابتي نوع 2 به كار گرفته شـود (21). مطالعـهاي بـاهدف توصيف نظرات بيماران مبتلا به ديابت در مورد بيماريخود توسـطMosnier-Pudar و همكـاران در افـراد 45 سـال و بـالاتر انجـام شـد. 85% بيمـاران تقاضـاي دريافـت اطلاعات بيشتر از اطلاعات در زمينه تشخيص بيمـاري خـودداشتند. بيماراني كه با انسولين درمان مي شدند در مورد شدتبيماري خود آگاهي بيشتري داشتند و به توصي ههاي ارايه شده براي كنترل و مديريت بيماري بيشتر توجه كرده و به صـورتفعالانهتري در مديريت بيماري خود درگير مي شدند. بـه نظـرمي رسد ديابت، اطلاعات مهمي در مراقبت از خـود در زمـانتشخيص بيماري در ديدگاه بيماران ايجاد مي كند. اين مطالعهنشان داد درك بهتر بيماران از بيماري و شدت آن در ارتقـاي رفتارهاي خودمديريتي بيماري ديابت مؤثر باشـد (22). نتـايجمطالعهMisra وLagerb بـا هـدف تعيـين تفـاوت هـايقومي و جنسيتي در عوامل رواني- اجتمـاعي ماننـد حمايـتاجتماعي و پذيرش ديابت، سطح دانش و معلومات، دشـواريدرك شده در تبعيت از رفتارها و نتايج ديابت (كنترل قندخونو كيفيت زندگي ) در بيماران ديابتي نـوع 2 نـشان داد كـه درپذيرش بيماري، سطح دانش و معلومات، دشواري درك شـدهدر تبعيت از رفتارها، كنترل قندخون و كيفيت زنـدگي تفـاوتمعناداري اتفاق افتاد. اين نتايج به افراد حوزه سـلامت كمـكمي كند تا با توجه به تفاوت هاي فردي بيماران د يابتي، آنان رادر برنامــه هــاي حمــايتي و خودمــديريتي وارد نماينــد (23).
همان طور كه از مطالعات فوق بر مي آيـد انـواع باورهـا ماننـدباورهاي فرهنگي و اعتقادي و اجتمـاعي نقـش عمـدهاي درغلبه بر موانع در راستاي كنترل ديابت دارد. لازم به ذكر استبه دليل عدم انجام مطالعه اي مشابه با مطالعه حاضـر بـا ابـزارفوق، لازم است تا مطالعات ديگر در اين حوزه انجام شـده تـانتايج قابليت مقايسه با يكديگر را داشـته باشـند. اميـد اسـتشروع اين مطالعه، سرآغاز راهي براي انجام مـداخلات بـرايغلبه بر موانع آگاهي و باورها و ارتقاي زندگي با ديابت در اينبيماران باشد.
از نقاط قوت مطالعـه مـي تـوان بـه كـارگيري ابـزارجديدي در حوزه ديابت كه موانع پيش رو بيماران مبتلا بهديابت را به طور اختـصاصي ارزيـابي نمـوده و محققـين راقادر مي سازد تا عوامل مؤثر بر تشديد اين موانع را دريابنـدرا نام برد. از محدوديت هاي مطالعـه حاضـر مـي تـوان بـهخودگزارشي بودن ابزارها، عدم توانايي تعميم نتايج مطالعهبه جمعيت گسترده بيماران مبتلا به ديابـت نـوع 2 و عـدمانجام مطالع هاي با ابزار فوق و روش شناسـي ايـن مطالعـهبراي مقايسه نتايج به شيوه اي ملموس تر مي باشد.

نتيجهگيري

به نظر مي رسد توجه به آگاهي و باورهـاي بيمـارانمبتلا به ديابت نوع 2 هم زمان با توجـه بـه ابعـاد روانـي- اجتماعي بيماران مانند سطح اجتماعي- اقتصادي، توجه بهافراد سالمند ديابتي و ارايه منايع حمايتي در دسترس برايآنان در كمك به غلبه بر چالش زندگي با ديابت مفيد فايدهباشد. نتايج اين مطالعه تمركز بر ارتباط افراد حرفهاي گروهسلامت در حوزه ديابت براي توجه بيشتر به افراد سالمند وكنترل ديابت نامطلوب را اجتناب ناپذير مـي نمايـد . در ايـنراستا مي توان اميدوار بود كه مطالعات مداخلهاي مبتني بـرتئوري با درگير نمودن فرد مبتلا و خانواده وي بـه منظـورتوانمندسازي آنها بتوانند از طريق مداخله بر عوامل قابـلتعديل به ارتقاي سلامت افراد درگير با بيماري ديابت نـوع2 ياري نمايند. اين نتايج مي تواند در ادغـام عوامـل مـؤثر قابل تعديل در برنامههاي آموزشي پرستاران در عرصههاي آموزشي، پژوهشي و باليني مفيد فايده باشد.

تشكر و قدرداني
ايـن مطالعـه، گـزارش بخـشي از طـرح تحقيقـاتي مصوب دانشگاه علوم پزشكي تهران با كـد 18163 اسـتكه بدين وسيله پژوهشگران مراتب تشكر و قدرداني خود رااز معاونت پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي تهران بـه دليـلحمايت مالي، از بيمارستانهاي تابعـه دانـشگاه، بـه دليـلدادن مجوز انجام اين مطالعه و از بيماران محترم به دليـلشركت در اين مطالعه اعلام ميدارند.
منابع
– Henry D, Bernard S. Life manner with diabetes. Trans. By Panahi A. Tehran: Javid; 1989. (Persian)
– Murray C, Lopez A, The Global Burden of Disease: A Comprehensive Assessment of Mortality and Disability from Disease, Injuries and Risk Factors in 1990 and Projected to 2020, Harvard University Press, Boston, MA, 1996.
– Snoek FJ, Pouwer F, Welch GW, Polowsky WH. Diabetes-related emotional distress in Dutch and US. Diabetic patients, Diabetes Care. 2000; 23(9): 1305-9.
– IDF, Press Information Diabetes Epidemic to Explode Worldwide. 1995; 1-3.
– Wagner EH, Austin BT, Von Korff M. Organizing care for patients with chronic illness, Milbank. 1996; 74(4): 511-44.
– Rafiepour F. The anatomy of society: An introduction to applied sociology. Sahami Enteshar publications, 2010; 6th edition, Tehran, Iran.
– Bodenheimer T, Wagner EH, Grumbach K. Improving primary care for patients with chronic illness, JAMA. 2002; 288(14): 1775-1779. (part 1) and; 288(15): 1909-14.
– Hearnshaw H, Lindenmeyer A. What do we mean by adherence to treatment or advice for living with diabetes? A review of the literature, Diabetes Med. 2005; 23: 720-8.
– Polowsky W. Diabetes Burnout. Understanding and treating patients with diabetes burnout, in: B.J. Anderson, R.R. Rubin (Eds.), Practical Psychology for Diabetes Clinicians, American Diabetes Association. American Diabetes Association, Alexandria, VA, 2000.
– Tol A, Baghbanian A, Rahimi A, Shojaeizadeh D, Mohebbi B, Majlessi F. The Relationship between perceived social support from family and diabetes control among patients with diabetes type 1 and type 2. Journal of Diabetes and Metabolic Disorders. 2011; 10: 1-8.
– Vermeire E, Van Royen P, Coenen S, Wens J, Denekens J. The adherence of type 2 diabetes patients to their therapeutic regimen: a qualitative study from the patient’s perspective. Pract. Diab. Int.
2002; 20(6): 209-14.
– Vermeire E, Hearnshaw H, Ratsep A, Levasseur G, Petek D. van Dam H. van der Horst F. VinterRepalust N. Wens J. Dale J. Van Royen P. Obstacles to adherence in living with type-2 diabetes. An international qualitative study using meta-ethnography (EUROBSTACLE), Primary Care Diabetes. 2007; 1: 25-33.
– Vandekerckhove M, Vermeire E, Weeren A, Van Royyen P. Validation of the diabetes obstacles questionnaire to assess obstacle in living with type 2 diabetes in Belgian population. Primary care diabetes. 2009; 3: 43-7.
– Campos C. Addressing Cultural Barriers to the Successful Use of Insulin in Hispanics with Type 2 Diabetes. Southern Medical Association. 2007; 812-20.
– Funnell MM, Anderson RM, Arnolds M, Donnelly M, Taylor-mood D. Empowerment: An Idea whose time has come in diabetes education. Diabetes Educ. 1999; 17(1): 37-41.
– Tol A, Shojaeizadeh D, Sharifirad GR, Eslami AA, Alhani F, Mohajeri Tehrani MR. Empowerment- based Diabetes Self-management Intervention Program among Type 2 Diabetic Patients in Isfahan, A Big Province of Iran. FAUNA ROSSII I SOPREDEL NYKH STRAN. 2012;
8(4): 1-8.
– Abdoli S1, Ashktorab T, Ahmadi F, Parvizi S. Barriers to and Facilitators of Empowerment in People with Diabetes. Iranian Journal of Endocrinology & Metabolism. 2009; 10(5): 455-65.
– Lauritzen T, Zoffmann V. Understanding the psychological barriers to effective diabetes therapy. Diabetes voice. 2004; 49: 1-3.
– Glasgow RE, Toobert DJ, Gillette CD. Psychosocial Barriers to Diabetes Self-Management and Quality of Life. Diabetes Spectrum. 2001; 14(1): 33-41.
– Minze MG, Dalal K, Irons BK. Removing barriers to insulin use. The Journal of Family Practice. 2011; 60(10): 577-80.
– Coffman MJ, Norton CK, Beene L. Diabetes symptoms, health literacy, and health care use in adult Latinos with diabetes risk factors. J Cult Divers. 2012 Spring; 19(1): 4-9.
– Mosnier-Pudar H, Hochberg G, Eschwege E, Virally ML, Halimi S, Guillausseau PJ, et al. How do patients with type 2 diabetes perceive their disease? Insights from the French DIABASIS survey. Diabetes Metab. 2009; 35(3): 220-7.
– Misra R, Lagerb J. Ethnic and gender differences in psychosocial factors, glycemic control, and quality of life among adult type 2 diabetic patients. J Diabetes Complications. 2009; 23(1): 54-64.
Assessment of knowledge and beliefs’ barriers to living with type 2 diabetes and its related factors

Majlessi F (MD) – Mohebbi B (MD) – Tol A (Ph.D) – Rahimi Froshani A (Ph.D).

Introduction: Living with type 2 diabetes is a big challenge. In this regards, concentration on patients’ knowledge and beliefs are main components of planning for living with the disease. The purpose of this study was to assess knowledge and beliefs’ barriers to living with type 2 diabetes and its related factors.
Methods: This was a cross sectional study conducted with 600 patients selected using random sampling. Data gathering tool was consisted of two sections: demographic and health related items, diabetes control index as HbA1C (10 items), and the questionnaire of knowledge and beliefs barriers (10 items). Interviews were performed to collect the data. Descriptive and inferential statistics was used to analyze data.
Results: Mean and standard deviation of patients’ knowledge and beliefs’ barriers was 31.26 and 7.61, respectively. There were significant relationships between patients’ knowledge and beliefs’ barriers and disease duration, level of education, type of treatment, occupation, age groups, income and HbA1C (P<0.001). Results of the logistic regression model revealed that odds ratio of knowledge and beliefs’ barriers had a significant relationship with disease duration (P=0.001), under diploma education (P<0.001), Insulin therapy (P=0.004), mixed therapy of oral agents and insulin (P=0.02), age more than 65 years old (P=0.001) and poor diabetes control (P<0.001).
Conclusion: The severity of patients’ knowledge and beliefs barriers had a significant relationship with elderly age, disease duration, less education, non-oral agents’ therapy, and poor diabetes control. Conducting experimental studies on the factors in patients with type 2 diabetes is suggested.

Key words: Knowledge, belief, barriers, living with diabetes, type 2 diabetes, HbA1C
00



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید