استعداد بالقوه زيست شناختي و ژنتيکي گونه هاي گياهي و جانوري؛
– استفاده بسيار مولد از دانش و عمليات محلي، از جمله رهيافت هاي نو آورانه اي که هنوز دانشمندان آنها را کاملاً درک نکرده اند يا کشاورزان به طور گسترده آنها را نپذيرفته اند؛
– افزايش خود اتکايي در ميان کشاورزان و روستاييان؛
– تطبيق هرچه بيشتر الگوهاي کشت و استعداد توليد، معضلات زيست محيطي اقليم و چشم انداز طبيعت براي تضمين پايدار دراز مدت سطوح کنوني توليد؛
– توليد سود آور و کارآمد با تأکيد بر مديريت تلفيقي مزرعه و حفاظت از خاک،آب، انرژي و منايع زيستي.
هدف کشاورزي پايدار عبارت است از افزايش تنوع فعاليت ها در مزرعه، همراه با افزايش پيوند ها و فرآيندهاي ميان آنها. در کشاورزي پايدار محصولات فرعي يا ضايعات حاصل از يک جزء يا فعاليت،
نهادهاي ميشوند براي جزئي ديگر. از آنجا که فرايندهاي طبيعي به طور فزاينده اي ، جايگزين نهاده هاي بيروني ميشوند، تأثير نهادهاي بيروني بر محيط زيست کاهش مي يابد.
هدف کشاورزي پايدار را حفظ سطوح ضروري توليد به منظور بر آورده کردن جمعيت در حال رشد جهان بدون تخريب محيط زيست ميدانند که به مفهوم نگراني براي ايجاد در آمد، ترويج سياست هاي مناسب و حفظ منابع طبيعي مي باشد.
اهداف کشاورزي پايدار را در قالب پنج اصل کلي زير بيان مي کنند: (پرتي28، 1381).
– همسو نمودن فعاليت هاي کشاورزي با فرايندهاي اکولوژيکي؛
– بکارگيري فناوري ها مناسب و اتخاذ يک مديريت صحيح و معقول در روند توليدات کشاورزي؛
– عدم بکارگيري نهاده ها و مواد شيميايي که براي محيط زيست وسلامت بشر و حيوانات خطرناک هستند؛
– افزايش توليد محصولات کشاورزي با بهره گيري از پتانسيل بيولوژيکي و ژنتيکي گونه هاي مختلف استفاده عاقلانه از منابع؛
– حفظ و احياي منابع تجديد شونده و غير قابل تجديد؛

2-2-18- کشاورزي ارگانيک و توسعه پايدار روستايي
از نيمه دوم قرن بيستم تا امروز، جمعيت کر? زمين به شکل چشمگيري افزايش يافته است. اين افزايش جمعيت، نيار بشر را در توليد محصولات کشاورزي تحت تأثير قرار داده است. در نتيجه بشر براي تداوم حيات، نيارمند افزايش سطح بهره روي محصولات کشاورزي در واحد سطح شده است. از همين رو از اواسط قرن بيستم تا کنون، عملکرد گياهان زراعي در واحد سطح به دو برابر اقزايش يافته است. اين افزايش عملکرد، عمدتاً به دليل به کارگيري منابع انرژي در توليد محصولات کشاورزي، استفاده از ارقام پرمحصول و … بوده است.
در دهههاي 1950 و 1960 اقدامات بشر در زمين? توليد انبوه، منجر به انقلاب سبز شد . دوره انقلاب سبز، دور? پذيرش نهاده هاي جديد از جمله کود، بذر اصلاح شده و روش هاي آبياري با عملکرد بالا بوده است. از سوي ديگر در اين دوران، عوامل مؤثري بر نابودي محصولات کشاورزي اثرگذار بوده است: هجوم آفات گوناگون مانند علف هاي هرز، حشرات، جوندگان، قارچ ها و . . . که البته اين آفات از گذشته هاي دور بخش کشاورزي را تحت تأثير قرار داده است. براي مقابله با اين عوامل و معضلات، آفتکش هاي گوناگوني که از ترکيبات شيميايي مختلف به وجود آمده بودند، مورد استفاده قرار گرفتند.(مطيعي لنگرودي و همکاران،1390).
استفاده نامتعادل از از کود هاي شيميايي و ريزمغذي ها و همچنين استفاده بي رويه از سموم و آفتکشهاي شيميايي مهم ترين علل آلودگي هاي زيست محيطي را تشکيل مي دهند. طي سال هاي اخير، نگراني هاي جهاني در خصوص عواقب و اثرات جانبي برخي از فعاليت هاي کشاورزي نوين بر محيط زندگي انسان افزايش يافته و محققان را به تفکر بيشتر و عميقتر نسبت به فعاليت هاي کشاورزي وا داشته است. لذا متخصصان علوم مختلف به دنبال روش هايي در کشاورزي مي باشند که بتواند جايگزين مناسبي براي حفظ سلامت و محيط زيست انسان باشد. در راستاي چنين تفکري، مفاهيم و بينش هايي همچون کشاورزي پايدار، کشاورزي طبيعي، کشاورزي بوم شناختي، کشاورزي ارگانيک و بيوديناميک مطرح گرديده که در چنين نظام هايي علاوه بر توجه به جنبه هاي اقتصادي، بحث اخلاقي، اجتماع و بهداشت انسان نيز مد نظر قرار مي گيرد.
در اين ديدگاه ها، خاک به عنوان پيکر زندهاي نگريسته ميشود که با کلان نگري و شناخت دقيق تر از روابط بين موجودات زند? خاک مي توانيم از آن در دراز مدت استفاده و بهره وري نماييم. با استفاده از کشاورزي ارگانيک ممکن است در ابتدا، عملکرد در واحد سطح افزايش يابد ولي در دراز مدت، کشاورزي ارگانيک بر کشاورزي مدرن برتري خواهد داشت (ازکيا و همکاران، 1385).

2-2-19- مفهوم و تعريف کشاورزي ارگانيک
کشاورزي ارگانيک به معناي استفاده از اطلاعات علمي براي کاهش استعمال از سموم و مواد شيميايي در توليد محصولات کشاورزي است. سيستم هاي کشاورزي ارگانيک بر پاي? مديريت اکوسيستم استوار بوده و به نهاده هاي خارج از مزرعه وابسته نيست. کشاورزي ارگانيک مديريت توليدي مناسبي است که باعث تقويت و توسع? سلامت اکوسيستم هاي زيستي، چرخ? زيستي و فعاليت هاي بيولوژيکي خاک مي شود. اين نظريه تأکيد بر اين دارد که از نهاده هاي داخل مزرعه استفاده شده و از نهاده هاي بيروني استفاد? اندکي گردد.
کشاورزي ارگانيک شيوهاي از کشت و کار کشاورزي است که بر مباني و اصول اکولوژيک استوار است. به همين خاطر در تعريف و تبيين اين شيوه از توليد، از تعابير و اصطلاحات بيولوژيک و کشاورزي بوم شناختي نيز استفاده مي شود. در کشاورزي ارگانيک، هدف اسقرار کشت پايدار است. به طور کلي کشت ارگانيک نوع خاصي از کشاورزي است که در آن براي توليد محصولات به جاي کود هاي شيميايي و آفتکش ها، از روش هاي زيستي باروري، در کنترل و توليد استفاده مي شود.

2-2-19-1- ويژگي هاي کشاورزي ارگانيک
برخي از ويژگي هاي کشاورزي ارگانيک عبارتند از:
– حفظ حاصلخيزي خاک در درازمدت از طريق نگهداري مواد آلي در حد مطلوب.
– بهبود فعاليت بيولوژيک خاک و استفاده مناسب از روش هاي مکانيکي.
– کنترل علف هاي هرز، بيماري ها و آفات با تأکيد عمده بر استفاده از روش هايي چون تناوب زراعي، بکارگيري دشمنان طبيعي، تنوع کود هاي آلي و. . . .
– حمايت از حيات وحش و زيستگاه هاي طبيعي.
– تلفيق مديريت دامداري با مديريت کشاورزي در راستاي مديريت تغدي? گياهي و تقويت خاک کشتگاه.
– توجه و مراقبت بيشتر نسبت به خاک و حفاظت از طبيعت، در درون و پيرامون کشتگاه.

2-2-20- زراعت ارگانيک و دانش بومي
دانش بومي وسيله اي است براي آشتي عالمان علم جديد به بهره برداران سنتي. تلاش ها براي انطباق فنون و شيوه هاي بومي با فنون و شيوه هاي جديد، مباحث بديعي را در گسترش توسعه کشاورزي پايدار مطرح نموده است. در واقع کشاورزي ارگانيک را ميتوان شيوه اي از کشاورزي بومي ناميد که برخي از
ويژگي هاي آن عبارتند از:
– با ارزش ها و اعتقادات آميخته، و متأثر از آنهاست.
– کمتر بر تحقيقات پايه اي و بنيادي استوار است و اساساً به دنبال حل مشکل است.
– نتايج آن با شرايط زندگي منطقه اي انطباق دارد.
– به تنوع زيستي کمک مي کند.
– کل نگر است.
– از ابزار و تجهيزات محلي استفاده مي کند.
– مسائل را در شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي واقعي به بوته آزمايش مي گذارد.
به گفته چمبرز، متخصصان و مروجان کشاورزي بايد بپذيرند که از مردم محلي هم مي توان موارد با ارزشي آموخت، بدين ترتيب آنان بايد قشري را که روزي جاهل و زيردست مي انگاشتند به عنوان آموزگار بپذيرند و به جاي موعظه کردن، گوش فرا دهند و بياموزند ( ازکيا و همکاران، 1385 ).

2-2-21- کشاورزي ارگانيک و توسعه پايدار روستايي
يکي از مهم ترين ويژگي هاي توسعه يکپارچه روستايي، پايداري محيط زيست است و يکي از رويکردهاي نظري که باعث پيدايش توسعه پايدار روستايي شده است، باور به تنوع زيست محيطي است که در واقع يکي از ويژگي هاي زراعت ارگانيک است. کشاورزي ارگانيک تلاشي است در جهت تحقق توسعه پايدار و يکپارچ? روستايي و همچنين واکنشي در مقابل پيامد هاي انقلاب سبز که به تخريب و تحليل محيط زيست و طبيعي منجر شد.
سيستم کشاورزي متعارف در کشورهاي در حال توسعه، مشکلات متعددي مانند مصرف بيش از حد منابع و اتلاف آن، توزيع ناعادلانه درآمد بين کشاورزان و مصرف کنندگان، کاهش جمعيت روستايي و مهاجرت
بي رويه به شهر ها، وارد آوردن خسارت به محيط زيست و منابع طبيعي را سبب شده است. ويژگي هاي مثبت زراعت ارگانيک مانند حفظ حيات جامعه روستايي، حفظ و بهبود منابع سودآور کشاورزان، حفاظت از منابع آب، خاک و منابع طبيعي، حفاظت از منابع انرژي در داخل و خارج از مزرعه و ايجاد زيرساختهاي اجتماعي و اقتصادي پويا براي جوامع روستايي؛ در وحدت بخشي به اهداف توسعه پايدار روستايي (اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و محيطي ) و در کل اين فرآيندي ثمر بخش است.
کشاورزي ارگانيک از مزاياي ترکيبات شيميايي مجاز و آفتکش هاي متناسب با شرايط استفاده مي کند، اما مصرف اين نهاده ها را به حداقل ممکن کاهش مي دهد و سعي مي کند تا با استفاده از روش هايي مانند تناوب زراعي، استفاده از کود سبز، کودهاي آلي و دامي، کنترل بيولوژيک، آيش، عمليات مکانيکي و . . . جهت حفظ حاصلخيزي خاک و فراهم نمودن مواد غذايي براي گياه و کنترل آفات بپردازد. کشاورزي ارگانيک انتخابي واقع گرايانه است که تلاش مي کند تا با ترکيب دانش سنتي و بومي با دانش نوين حرکت به سوي توسع? کشاورزي پايدار را تسريع بخشد (ازکيا و همکاران، 1385 ).

2-2-22- مفهوم كارآفريني كشاورزي
فرانسوا کنه و نيکلاس بودو زمين را يگانه سرچشمة ثروت مي دانند و کشاورزان را کارآفرين مي خوانند و براي کارآفرينان، جايگاهي ويژه قائل اند ( هزارجريبي، 1384 ). از آنجا كه كشاورزي مهمترين زمينة تأمين معاش روستاييان فقير است و علاوه بر آن ، نقشي مهم در توليد و اشتغال مولد دارد، در شرايط كنوني اقتصاد ايران با ويژگي هايي بارز همچون بيكاري، عدم تحرك، و محدوديت سرمايه گذاري، مديريت تحرك بخشي و سرمايه گذاري، اهميت اين رسالت دوچندان مي شود، چرا كه تقويت كشاورزي و ايجاد تغيير در توليدات كشاورزي و منابع طبيعي به ايجاد اشتغال هاي غيركشاورزي، افزايش درآمد و افزايش تقاضا براي كشاورزي محلي و توليدات غير كشاورزي منجر خواهد شد.
در نتيجه، كارآفرينان كشاورزي مي توانند با شناخت درست از فرصت ها و بهره گيري از سرمايه هاي راكد، امكاناتي را فراهم آورند و با سازمان دهي و مديريت منابع، ايده هاي خود را عملي سازند؛ و در اين حركت و فرايند ، نه تنها خود بيكار نمي مانند بلكه در بخش غير دولتي و بدون اتكا به دولت، براي تعداد ديگري نيز شغل مي آفرينند. كارآفرينان بخش كشاورزي با بهره گيري از نيرويي كه در خود براي حل خلاقانة مسائل، مخاطره پذيري، تحمل مشكلات، و نكاتي از اين دست سراغ دارند، ميتوانند به زيركي و ظرافت و با سرعت هر چه تمام تر، تهديدات و تنگناهاي محيطي را تبديل به فرصت كنند و در شرايطي سخت و پيچيده مانند توسعة پر شتاب فناوري، جهاني شدن و اقتصاد چند مليتي، به كشف و بهرهبرداري فرصتهايي جديد بپردازند كه نفع خود آنها و سرانجام نيز رفع تنگناهاي جامعة روستايي را در پي خواهد داشت.
بنابراين، كشاورز كارآفرين كسي است كه با يك شيوة آينده نگري خاص، در نظر گرفتن منابع و
محدوديت هاي محيطي، عبرت آموزي از گذشتة خود و ديگران، متناسب با دانش بومي و نوين، با شخصيتي تحول پذير به همراه قدرت مخاطره پذيري، نوآوري و خلاقيت در سطوح بالا، به شناسايي، ارزيابي و كشف بهترين و آخرين موقعيت هاي اقتصادي و بازار مبادرت ورزيده، بر اساس نبوغ خود و با راهنمايي هاي بيروني و رعايت حقوق مكاني، فضايي و انساني، به بهره گيري عقلاني، شايسته و اقتصادي از فرصت هاي بالقوه و بالفعل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید