ت نيز عملکرد خوبي دارند و در ابراز محبت و علاقه و مهرباني دريغ نمي‌ورزند. آنها حقوق ويژه خود را به عنوان يک بزرگسال مي‌شناسند و به علايق فردي و ويژگي‌هاي خاص کودک خود نيز آگاهي دارند. در کل اين والدين در عين گرم و صميمي بودن با فرزند خود، کنترل کننده و مقتدر هستند. اين شيوه به فرزندان کمک مي‌کند تا با هنجارهاي اجتماعي بهتر سازگار شوند(بامريند، 1960؛ به نقل از آنگولد، کاستلو و ارکانلي21، 2013).
2- فرزندپروري مستبدانه22
اين روش از نظر پذيرش و روابط نزديک پايين، از نظر کنترل اجباري بالا و از نظر استقلال دادن پايين است. والدين مستبد، سرد و طرد کننده هستند. نمايش قدرت والدين اولين عاملي است که اين شيوه را از ديگر شيوه ها متمايز مي‌سازد. در اين سبک فرزندان چنين بار آورده مي شوند که از قوانين سختگيرانه اي که به وسيله والدين بوجود مي آيد پيروي کنند. نتيجه شکست در پيروي از چنين قوانيني معمولاً تنبيه و اعمال زور است که براي کنترل کودکان خود از شيوه‌هاي ايجاد ترس استفاده مي‌کنند. والدين مستبد معمولاً نمي توانند دليلي که پشت اين قوانين است را توضيح دهند. اگر از آنها خواسته شود که علت را توضيح دهند ممکن است به سادگي پاسخ دهند “چونکه من اينچنين گفتم”. اين والدين خواسته هاي زيادي دارند اما در قبال فرزندانشان پاسخ دهنده نيستند. اين والدين انتظار دارند، فرمان هاي آنها بدون چون و چرا اطاعت شود. والدين درشيوه‌ استبدادي کمترين مهرورزي و محبت را از خود نشان مي‌دهند(برت و کروگر23، 2011).
3-فرزندپروري آسان گيرانه24
در اين سبک، والدين مهرورز و پذيرا هستند ولي متوقع نيستند، کنترل کمي بر رفتار فرزندان خود اعمال مي کنند و به آنها اجازه مي دهند در هر سني که باشند، خودشان تصميم گيري کنند، حتي وقتي که هنوز قادر به انجام آن نيستند. خانواده اين والدين نسبتاً آشفته است. فعاليت خانواده، نامنظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه است. والدين سهل انگار در عين آنكه به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چنداني از آنها ندارند. اين والدين بسيار بندرت به فرزندان خود اطلاعات صحيح يا توضيحات دقيق ارائه مي‌دهند. آنها از روش‌هاي احساس گناه و انحراف استفاده مي‌کنند. اين والدين همچنين در بيشتر موارد در مواجهه با بهانه‌جويي و شکايت کودک، سر تسليم فرود مي‌آورند. اين والدين به ندرت به فرزندان انضباط را ياد مي دهند و به ندرت با فرزندان خود ارتباط برقرار مي کنند، و معمولاً بجاي يک والد جايگاه يک دوست را دارند(باردلي25، 2013).
4- فرزندپروري بي اعتنا26
در اين روش، پذيرش و روابط پايين، کنترل کم و بي تفاوتي کلي نسبت به استقلال دادن وجود دارد. اين والدين اغلب از لحاظ هيجاني جدا و افسرده هستند و وقت و انرژي کمي براي فرزندان صرف مي کنند. در حالي که اين والدين نيازهاي پايه اي فرزندان را برآورده مي کنند، اما عموماً از زندگي فرزندانشان گسسته هستند. در موارد افراطي حتي ممکن است فرزندان خود را طرد يا در رفع نيازهاي آنها اهمال کند (هولسشن27، 2014).
2-1-2-2 الگوي شفر28
شفر با مطرح کردن ابعاد گرمي/ سردي و آزادي/ کنترل، يک الگوي فرضي در مورد روابط والدين- کودک ارائه داد و آن را به چهار دسته تقسيم مي کند:
1- والدين با محبت و آزاد گذارنده
اين والدين کساني هستند که معمولاً به عنوان والدين نمونه شناخته مي شوند. کودکان آنها داراي استقلال بوده و رفتار اجتماعي مناسبي دارند. محبت و گرمي توام با آزادي موجب مي شود به علت داشتن فضاي مناسب براي برون ريزي هيجاني و عدم وجود پاسخهاي نامناسب از سوي والدين، حالتهاي پرخاشگري در کودکان چنين خانواده هايي ديده نشود.
2- والدين با محبت و محدود کننده
گاهي محبت والدين محدوديتهايي را به دنبال دارد. اين والدين فرصت کسب تجربه و يادگيري را از کودکان سلب مي کنند. آنها با محبت افراطي، آزادي لازم را از کودکان خود سلب مي کنند.
3- والدين متخاصم و محدود کننده
رفتارهاي خصومت آميز اين نوع والدين که بيشتر بر اصل تنبيه استوار است به همراه سخت گيري و محدوديت شديدي که نسبت به فرزندانشان اعمال مي کنند، موجب ايجاد احساس خصومت شديد در فرزندان آنها مي شود. از سويي عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن اين احساس موجب عصبانيت در کودک مي شود.
4- والدين متخاصم و آزادگذارنده
تفاوت اين کودکان با گروه قبلي در اين است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزادي موجب ايجاد رفتارهاي پرخاشگرانه به شديدترين حالت در اين کودکان مي گردد. نتايج برخي مطالعات نشان داده است که والدين کودکان بزهکار اين الگو را از خود نشان مي دهند(کاگان، کانگر و ماسن29، 2013).
2-1-2-3 ديدگاه السون30
اولسون (2008) پنج شيوه فرزند پروري را مطرح ساخته که عبارتند از:
1- فرزند پروري متعادل31
در فرزندپروي متعادل، والدين داراي قوانين و انتظارات مشخصي هستند و آنها را با فرزندانشان در ميان مي گذارند. اگر چه نظرات فرزند قابل احترام است اما اختيار کامل و قدرت دست والدين است، و از دليل و منطق و قدرت خود، براي به اجرا گذاشتن استانداردهاي مورد نظرشان استفاده مي کنند. لازم به ذکر است که مرجع قدرت بودن با کنترل کردن افراد کاملا متفاوت است.
3-فرزند پروري استبدادي32
در فرزند پروري استبدادي، والدين داراي قوانين و انتظارات قطعي و انعطاف ناپذير هستند و به شدت آنها را به کار مي گيرند. اين گونه والدين انتظار دارند که فرزندشان از آنها اطاعت کند. اين دسته از والدين به نياز فرزند اهميت مي دهند، اما والدين مستبد اغلب رفتاري عصبي و درگيرانه دارند، آنها غالباً دمدمي مزاج، ناخشنود، آسيب پذير در برابر استرس و غير دوستانه اند.
4-فرزند پروري آسان گير33 (سهل انگارانه)
در فرزند پروري سهل انگارانه، والدين اجازه مي دهند که تمايلات بچه ها بر خواستها و تمايلات آنها پيشي بگيرد و به ندرت بچه ها را وادار مي کنند تا خود را با استانداردهاي والدين هماهنگ نمايند.
5-فرزند پروري سخت گيرانه34
در فرزند پروري دوري جوينده، والدين توجه چنداني به نيازها ي بچه ها ندارند و ندرتاً درمورد نوع رفتار آنها داراي انتظار خاصي هستند. در اين شيوه بچه ها به سختي احساس مي کنند که به آنها اهميت داده مي شود، با اين حال از آنها انتظار رفتار درست مي رود چون قانون هاي زيادي در کار است. در نتيجه بچه هاي چنين خانواده هايي نوعاً نابالغ و از نظر رواني داراي مشکل هستند.
6-فرزند پروري غيرمسئولانه35
در فرزند پروري غيرمسئولانه، والدين فرزندان را ناديده گرفته و اجازه مي دهند تمايلات فرزندان پيشي بگيرد. ولي تا آنجا که مزاحم فعاليتهاي خود والدين نشوند. اين الگو براي فرزندان مشکل ساز است زيرا آنها از نظر عاطفي به حال خود واگذاشته شده و بدون حمايت هستند و يا قانون و انتظارات خاصي وجود ندارد که آنها خود را با آن هماهنگ سازند. اين شيوه معمولاً در تحقيقات به چاپ رسيده مورد بحث قرار نمي گيرد، اما از بسياري جهات با شيوه سخت گيرانه مشترک است. بچه هايي که داراي والدين غير مسئول هستند اغلب گوشه گير و نا کارآمد هستند(ساندرز36، 2012).
2-1-2-3 نظريه اريکسون:37
بنابر نظريه تحول رواني اجتماعي اريکسون، شکل گيري شخصيت بر طبق مراحل و بر اساس رشد بدني که تعيين کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجي و هشيار شدن وي نسبت به آن است تحقق مي پذيرد. بر اساس مراحل ?گانه رواني اجتماعي اريکسون، اهداف و سبکهاي فرزند پروري والدين در مراحل مختلف رشد تغيير مي کند. در مرحله اول رشد رواني اجتماعي اريکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد مي باشد و از تولد تا ?? ماهگي را شامل مي شود، هدف اصلي فرزند پروري در اين مرحله پاسخگويي به نيازهاي فرزند مي باشد. هدف اصلي فرزندپروري براي کودکاني که در سنين ?? ماهگي تا ? سالگي به سر مي برند و در مرحله خود مختاري در برابر شک وترديد مي باشند،کنترل رفتار فرزندان مي باشد. براي کودک ? تا ? ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه به سر مي برد، هدف عمده فرزندپروري بايد پرورش خود گرداني باشد. در مرحله چهارم که اريکسون اين مرحله را کارايي در برابر احساس حقارت ناميده است و کودکان ? تا ?? ساله را در بر مي گيرد، هدف اصلي فرزندپروري ترقي دادن و پيشرفت کودک است. در مرحله پنجم که دوران نوجواني است و مرحله هويت در برابر آشفتگي مي باشد، هدف اصلي فرزند پروري تشويق به استقلال و حمايتهاي عاطفي است(بامريند38، 2002).
2-1-2-4 الگوي زيگلمن39
زيگلمن روشهاي ارتباطي والدين و فرزندان را به چهار قسمت کلي تقسيم کرده است:
1-والدين مقتدر 2- والدين مستبد 3- والدين سهل گير 4- والدين مسامحه گر يا بي اعتنا که در زير ويژگي هاي هر يک از آنها را مورد بحث قرار مي دهيم.
والدين مقتدر : والدين مقتدر انعطاف پذير و مطالبه کننده هستند. آنها بر روي فرزندانشان کنترل اعمال مي کنند اما در عين حال پذيرنده و پاسخ دهنده نيز هستند. به طور پيوسته آن قوانين را اجرا مي کنند. آنها همچنين دليل و منطق اين قوانين و محدوديت ها را توضيح مي دهند. نسبت به نيازها و ديدگاههاي کودکانشان پذيرنده هستند و مواقعي که آنها در حال توصيه به فرزندان هستند، احترام فرزندانشان را نيز رعايت مي کنند. مقررات واضحي براي رفتارهاي کودکان وضع مي کنند. قاطع هستند ولي سخت گير و تحميل کننده نيستند. روشهاي انضباطي شان حمايتي است تا اينکه تنبيهي باشد. آنها مي خواهند کودکانشان ابراز وجود کنند. همچنين اين کودکان از لحاظ اجتماعي مسئوليت پذير و خودنظم ده و اهل مشارکت مي باشند. والديني که از سبک اقتدار منطقي استفاده مي کنند به فرزندان خود مي آموزند که درگيري و اختلاف نظر با در نظر گرفتن نقطه نظر فرد ديگر و در چارچوب گفتگو، به طور موثر حل خواهد شد. آنها متناسب با سن فرزندانشان به آنها مسئوليت مي دهند و براي رسيدن فرزندان به حداکثر سطح رشدي لازم براي دستيابي به يک فرديت مطمئن و مستقل، ساختار لازم را فراهم مي آورند(زيگلمن، 2001؛ به نقل از پاترسن40، 2010).
والدين مستبد: اين والدين قوانين را به طور انعطاف ناپذيري تحميل مي کنند. از نظر تربيتي خشن و تنبيه کننده هستند. با رفتار بد مقابله مي کنند و کودک بدرفتار را تنبيه مي کنند. ابراز محبت و صميميت آنها نسبت به کودکان در سطح پايين است. آنها اميال کودکان را در نظرنمي گيرند و عقايدشان را جويا نمي شوند. کودکان داراي چنين والدين ثبات روحي و فکري ندارند و خويشتن را بدبخت مي پندارند. آنها زود ناراحت مي شوند و در برابر فشارهاي رواني آسيب پذيرند. والدين مستبد از نظر درخواست کنندگي و دستوردادن در سطح بالايي هستند اما پاسخ دهنده نيستند. آنها قدرت مدار و واضع قانون هستند و انتظار دارند دستوراتشان بدون توضيح دادن اطاعت شود. همچنين آنها محيط هاي ساختار يافته با قواعد واضح فراهم نمي کنند(زيگلمن، 2001؛ به نقل از دياز41، 2005).
والدين سهل گير : اين والدين نسبت به آموزش رفتارهاي اجتماعي سهل انگار هستند. نظم و ترتيب و قانون کلي در اين نوع خانواده حاکم است و پايبندي اعضا به قوانين و آداب و رسوم اجتماعي بسيار کم است. هر کس هر کاري که بخواهد مي تواند انجام دهد. فرزندان در چنين خانواده هايي داراي استقلال فکري و عملي هستند و به سبب هرج و مرج، نوعي تزلزل روحي در اين گونه خانواده ها به چشم مي خورد. اين تزلزل باعث بي بند و باري کودکان شده و سبب مي شود آنان نسبت به زندگي احساس مسئوليت نکنند. همچنين از ويژگي هاي فرزندان رشد يافته در چنين خانواده هايي مي توان گفت آنها در مقابل بزگسالان مقاوم و لجوجند. آنها داراي اتکاي به نفس پاييني هستند، زود خشمگين و زود خوشحال مي شوند، تکانشي و پرخاشگرند و در مقابله با

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید