بيشتر شبيه گروه متوسط عمل مي کنند(برهمند، 1389).
2-1-7 فرهنگ و فرزندپروري
به نظر مي رسد که زمينه فرهنگي خانواده، تاثير مهمي در باورهاي والدين براي پرورش فرزندان داشته باشد. تفاوتهاي فرهنگي، مي توانند تفاوتهاي خاصي را در اعتقادات، باورها و نگرشهاي والدين در مورد فرزندان بوجود آورند. مطالعات نشان مي دهند که والدين با پيشينه و زمينه فرهنگي متفاوت، در درون يک جامعه،در نظرات خود از فرزندپروري و رشد کودک متفاوت مي باشند. بدين ترتيب اگر جوامع و گروه هاي اجتماعي در مفاهيم خود از خصوصيات مورد نظرشان در مورد کودکان تفاوت داشته باشند، شايد بتوان گفت که باورهاي والدين به طورمنطقي در مورد رشد خصوصيات مورد نظرشان در مورد کودک نيز متفاوت خواهد بود(رحماني، 1387).
صدري(1392) معتقد است که الف: عناصر درون زمينه فرهنگي والدين، اهداف و ارزشهايي را که براي فرزندان خود دارند تحت تاثير قرار مي دهند. ب: اين ارزشها منجر به تفاوتهايي در فرزندپروري خواهد شد. ج: تفاوت در نوع رفتارهاي والدين سر انجام منجر به تفاوت در عملکرد کودک خواهد شد.
زمينه اصلي که فرهنگهاي جمع گرا را از فرد گرا متفاوت مي کند، پيوندهاي درون نسلي، وابستگي و چگونگي تفردشان است(فطين حور، 1391). درحاليکه در جوامع فردگراي غربي انتظار دارند، نوجوان با نگرشها و ارزشهاي متفاوت از خانواده خود جدا شوند و به لحاظ عاطفي نيز از آنها جدا شوند و به خود متکي باشند: نوجوانان در آسيا،آفريقا و آمريکاي جنوبي،يعني جايي که سيستم فرهنگي اجتماعي هنوز استبدادي و جمع گرا است،جدايي از خانواده تشويق نمي شود(فرضي، 1391).
2-2 سبک هاي تفکر
2-2-1 تعريف تفکر و سبک هاي تفکر
از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال دربارة تفکر و ماهيت و مراحل آن بحث‌هاي زيادي به عمل آمده است. کتاب معروف ” چگونه فکر مي‌کنيم؟ ” جريان تفکر را شامل مراحلي مي‌داند که دو مرحله ابتدايي و انتهايي و پنج مرحلة مياني را در برمي‌گيرد. مرحلة اول يا ابتدايي،‌ مرحله شک و ابهام است و آن زماني است که انسان با يک موقعيت پيچيده رو به رو شده و درصدد يافتن پاسخي براي مسئله و مشکل ايجاد شده است. مرحلة انتهايي، زماني است که فرد از شک و ابهام درآمده و به نتيجه و جواب دست يافته است. به عبارتي تفکر سازمان دادن و تجديد سازمان در يادگيري گذشته جهت استفاده در موقعيت فعلي است(امامي پور و سيف، 1382).
تعريف ديگر، تفکر را فرايندي رمزي و دروني مي داند که منجر به يک حوزه شناختي مي‌گردد، که نظام شناختي شخص متفکر را تغيير مي‌دهد(پور فرج عمران، 1387).
رضوي (1384) معتقد است که تفکر فرآيندي است که از طريق آن يک بازنمايي ذهني جديد به وسيلة تبديل اطلاعات و تعامل بين خصوصيات ذهني، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مسئله ايجاد مي‌گردد.
تعريف ساده ديگر از تفکر،کنترل هدفمند فکر است. يعني اينکه فکر ما در اختيار ما باشد و در راستاي نيازها و اهدافي که ترسيم کرده ايم به پيش رود. همانند يک کشتي که به بندر مقصد حرکت مي کند نه به هر جايي که باد آن را ببرد(زارع ، آخوندي و اعراب شيباني، 1390).
بنابراين تفکر، عملي ذهني است و زماني مطرح مي‌گردد که انسان با مسئله‌اي مواجه ‌است و خواستار حل آن است. در اين هنگام در ذهن، تلاشي براي حل مسئله آغاز مي‌گردد که اين تلاش ذهني را، تفکر مي‌نامند. فعاليت براي حل مسئله، از مراحلي تشکيل شده‌است که از تعريف مسئله به طور شفاف، روشن و ملموس، آغاز مي‌گردد و با پيدا کردن راه حل‌هايي براي حل مسئله ادامه مي‌يابد و با به کارگيري عملي بهترين راه حل و يافتن جواب نهايي به پايان مي‌رسد(سلگي، 1390).
هر يک از روش‌هاي تفکري را مي توان متدهايي دانست که به کمک آنها، قسمتي از فرايند حل مسئله، با موفقيت طي مي شود. تفکر برتر تفکري است که از بهترين روش‌ها به حل مساله برسد.
انواع روشهاي تفکري: تفکرخلاق، تفکر تحليلي، تفکر انتقادي، تفکر اجرايي، تفکر استراتژيک است (شکري، کديور و دانش پرور، 1387).
اما در تعريف سبک هاي تفکر مي توان بيان نمود که شيوه هاي متفاوت افراد در پردازش اطلاعات را سبک هاي تفکر نامگذاري کرده است. سبک تفکر روش رجحان يافته ي تفکر است. سبک تفکر يک توانايي نيست بلکه چگونگي استفاده فرد از توانايي هايش است (استرنبرگ،2001).
2-2-2 انواع سبک هاي تفکر
تفکر مستقل يا مطلق43: تفکري است فارغ و رها شده از ذهنيت گرايي، منابع تجربي، تجارب هيجاني، تفکر منطقي، دوگانگي و جدايي موضوع و ذهن
تفکر انتزاعي44: تفکري است که جزئي از موضوع را از ديگر اجزا تفکيک نموده و بدون توجه به اجزاي ديگر، آن را مورد ملاحظه قرار مي دهد.
تفکر تحليلي45: بر پايه جدا سازي يک موضوع به عناصر و اجزاي تشکيل دهنده آن. فرق آن با تفکر انتزاعي در توجه يکسان به همه اجزا است.
تفکر عقل سليم46: يک راه طبيعي و دروني تفکر است.اين تفکر کاملاً با خرد پذيري، وجدان، استانداردهاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي مرتبط است.
تفکر مفهومي47: اين تفکر مبتني بر فرآيند ادراکي مفهوم پردازي يا مفهوم آفريني است و بر ويژگي هاي دروني ساختار ذهن و مرتبط است. به عبارت ديگر، زبان و فکر از طريق اين تفکر با هم مرتبط هستند(سلگي، 1390).
تفکر عيني48: بر خلاف تفکر انتزاعي با ذات ملموس دنياي واقعي سرو کار دارد و با مفاهيم و ايده هاي انتزاع شده از موجودات و پديده هاي حقيقي رابطه اي ندارد.
تفکر کيهاني49 : تفکر کيهاني (جهان شمول) برخلاف تفکر خود محور، هنگام بررسي معاني حوادث گذشته و ترتيب حوادث آينده، به جهان و تمام عالم رجوع مي کند
تفکر انتقادي50: تفکر انتقادي به معني تفکر بي طرفانه است. تفکر انتقادي از جزم گرايي و شکاکيت اجتناب مي کند و درتلاش براي پيدا کردن راه ميانه اي است که از يک طرف فلسفه کل نگر در نظر گيرد و از طرف ديگر اصول را از منظري ديگر بازنگري کند و در اين راه همانطور که از آخرين مفاهيم و پيشرفت هاي علوم استفاده مي کند از پيشرفت هاي قبلي بشر نيز بهره مند شود(ناطقيان، 1387).
تفکر خود محور51: از آنجايي که انسانها بطور طبيعي خود محور هستند، براي تبديل آن به يک تفکر برونگرا، کل نگر و فراگير، احتياج به تلاشي ارادي و آگاهانه داريم.
تفکر هيجاني: تفکر هيجاني (عاطفي) مبتني بر پايه تجربياتي چون احساسات، هيجانات، عواطف و … مي باشد. اين تفکر کارکردي تنظيمي دارد؛ ، تفکر هيجاني نسبي است و با پيش داوري ها، هنجارهاي اجتماعي، ارزشهاي فرهنگي و … تغيير مي کنند.
تفکر تجربي: تفکر تجربي مبتني بر تجربياتي است که از طريق حواس پنجگانه به انسان منتقل مي شود. درست برخلاف تفکر مستقل يا مطلق که خود را از تجارب فارغ مي کرد.
تفکر کارکردي52: تفکري است که کارکردها و روابط سببي را در نظر مي گيرد و زير مجموعه اي از تفکر علمي است.
تفکر کل نگر53: اين تفکر تلاشي است براي غلبه بر محدوديت هاي طبيعي دانش ارجاعي ما و اين تنها با گذشتن از مرزهاي تعيين شده دانش ارجاعي و با استفاده از تفکر تغيير پذير و آزادي گمانه زني ميسر است
تفکرشهودي54: تفکر شهودي در واقع برترين قابليت نهفته ذهن است که فراسوي محدوديت هاي تفکر عقلايي يا منطقي است و به امکانات و قابليت هاي ناشناخته و قدرت مغز ما منتهي مي شود(سلطاني، 1381).
تفکر منطقي55 : به طور کلي تفکر منطقي يک نظر کاملاً عقلايي است که بر طبق قاعده هاي صحيح و منطقي پايه گذاري شده است.
تفکر جزء نگر56: اين سبک فکري در مقابل تفکر کل نگر است و سعي مي کند مفاهيم و پديده هاي پيچيده را با تحليل اجزاي سازنده آن بهتر درک کند و آنها را به جنبه هاي اساسي و مقدماتي تبديل کند.
تفکر علمي57: تفکر علمي تفکري است بر پايه روشهاي علمي و ايده ها و نظريات مبتني بر علم.روش علمي است که از لحاظ عقلايي قابل پذيرش و معتبر است.
تفکر سيستمي58: تفکر سيستمي براساس نظريه سيستم ها بنا شده است. تئوري سيستم ها از ديد رابطه متقابل و وابستگي متقابل پديده ها به جهان نگاه مي کند.
تفکر کلامي59: تفکري است متکي بر حافظه کلامي ذهن که موضوعات و پديده ها را به کمک الفاظ و زبان، شناسايي، درک و توصيف مي کند.
تفکر ديداري60: تفکري است متکي بر حافظه ديداري يابصري که موضوعات را به کمک تجسم تصاوير و اشکال آنها شناسايي، درک و توصيف مي کند.
تفکر همگر61ا: تفکر همگرا تفکري است که در آن عقل دائم در تلاش است تا فرآيند تفکر خاتمه يابد و هدف غايي آن توقف فکر است.
تفکر واگر62ا: تفکر واگرا تفکري است در مقابل تفکر همگرا و دائم درتلاش است تا فرآيند تفکر، گسترده تر و بازتر گردد و هدف غايي آن رسيدن به موقعيت هاي تازه و جديد است(شکري و همکاران، 1387).
تفکر منفي63: تفکر منفي تفکري است که جنبه هاي مثبت موضوع را ناديده مي گيرد و تمام توجه معطوف به جنبه هاي منفي مي گردد.
تفکر عملي يا اجرايي64: تفکر عملي يا اجرايي اين تفکر در مقابل تفکر واکنشي يا تفکر انتقادي قرار دارد. تفکر واکنشي و انتقادي هنگامي بجريان مي افتد که چيزي پيش رو باشد تا نسبت به آن واکنش يا انتقادي به عمل آيد. در واقع اگر چيزي پيش روي نباشد تفکر فعال و جدي نيست.
تفکر خلاق يا جانبي65: تفکر خلاق تفکري است مولد که تازگي و تفاوت را به ايستايي و يکنواختي ترجيح مي دهد و تفکري است که در آن سيال بودن، انعطاف پذيري، بسط و ابتکار اصالت دارد. اين سبک فکري در مقابل تفکر منطقي و عقلايي قرار دارد و به جاي تصورات عقلي، بيشتر از تصورات خيالي و وهمي استفاده مي کند (لبارت و چان66، 2014).
2-2-3 تفکر از ديدگاه جان ديويي67
جان ديويي در کتاب معروف خود “چگونه فکر مي کنيم؟” جريان تفکر را شامل 7 مرحله مي داند. مرحله اول مرحله شک و ابهام است و مرحله نهايي مرحله اي است که فرد از شک و ابهام به در آمده و به نتيجه و جواب دست يافته است. براي رسيدن به مرحله نهايي فرد بايد مراحل يادگيري را طي کند که عبارتند از:
* به فکر خطور کردن
* تعقل68
* فرضيه سازي69
* استدلال70
* کاربرد71 (ديوي، 1960، به نقل از استرنبرگ، 2001).
از نظر ديويي، تفکر اساسي و واقعي تنها با طي اين مراحل ممکن است. اگر تفکر کليه فرايندهاي ذهني ما را در برگيرد، مي توان حل مسئله، قضاوت، استنتاج و استدلال و حتي رويا را نيز در زمره ي انواع تفکر به حساب آورد. روان شناسان مختلف، گرچه موارد نامبرده را به عنوان مثال هايي از تفکر مي پذيرند ولي آن را به عنوان دسته بندي علمي انواع تفکر نمي پذيرند(لامب72، 2013).
2-2-4 تفکر از ديدگاه گيلفورد73
گيلفورد تفکر را به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم مي کند:
تفکر همگرا74، عبارت است از انتخاب مناسب ترين راه حل که مبتني بر کاربرد دانش و قوانين منطق براي کاستن از تعداد راه هاي ممکن و تمرکز بر مناسب ترين راه حل.
تفکر واگرا75، مرحله ي بررسي راه حل هاي گوناگون که مستلزم به خاطر آوردن راه حل هاي ممکن يا ابداع راه حل هاي جديد است، تفکر واگرا ناميده مي شود، زيرا در اين مرحله افکار فرد در جات متعدد و متنوعي سير مي کند.
از ديدگاه گيلفورد، تفکر واگرا ابزاري براي خلاقيت محسوب مي شود. که در ساخت ذهني هم تفکر واگرا و هم تفکر همگرا نقش اساسي دارند اما تفاوت آنها در اين است که در تفکر همگرا، نتيجه تفکر از قبل معلوم است يعني هميشه يک جواب “درست” يا “غلط” وجود دارد، اما در تفکر واگرا جواب قطعي وجود ندارد و تعداد زيادي جواب وجود دارد، که از نظر منطقي ممکن است هر کدام از جواب ها به گونه اي درست باشد. سنجش و اندازه گيري خلاقيت شيوه هاي متعددي دارد. متداول ترين آنها اندازه گيري خلاقيت بر اساس ميزان انديشه واگراست. طي دهه 1950 گليفورد و همکارانش آزمون هايي براي اندازه گيري تفکر واگرا تهيه کردند. در همه اين آزمونها از آزمودني

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید