مسئله خلاقانه نشان دهنده ي برنامه ريزي و در نظر گرفتن راه حل هاي متنوع بر حسب موقعيت مسئله ساز است. سبک اعتماد در حل مسئله بيانگر اعتقاد در توانايي فرد براي حل مشکلات است و سبک گرايش نگرش مثبت به مشکلات وتمايل براي مقابله رودر رو با آنهاست و سبک درماندگي بيانگر بي ياوري فرد در موقعيت هاي مسئله ساز مي باشد. همچنين سبک مهارگري در حل مسئله به تاثير کنترل کننده هاي بيروني و دروني در موقعيت مسئله ساز اشاره دارد و در نهايت سبک اجتناب گوياي تمايل به ناديده گرفتن مشکلات به جاي مقابله رودر رو با آنهاست. که کسيدي و لانگ ( 1996) سه سبک نخست را شيوه هاي حل مسئله سازنده و سه سبک بعدي را شيوه هاي حل مسئله غيرسازنده ناميده است.
برت7 (2005) در مطالعه خود به اين نتيجه رسيد که نوع روابط نقش هاي مختلف در خانواده، منجر به بروز رفتارهاي متفاوت از سوي فرزندان در عرصه ي اجتماعي خواهد شد و از جمله اينکه تفکر کودکان و نوع سبک هاي تفکر آنها راشکل مي دهد و نيز بيان نمود که بين سبک هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر فرزندان آنها ارتباط وجود دارد. در همين راستا هرز و گون8 (2012) در پژوهشي عنوان نمودند که بدون ترديد کيفيت ارتباط والدين با فرزندان در شکل گيري شخصيت و رشد اجتماعي، عاطفي و عقلاني و نوع برخورد با مشکلات و نوع حل مسئله ، نقش و اهميت فراواني دارد و به رابطه بين سبک هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله فرزندانشان اشاره نمودند. از اين رو هدف پژوهش حاضر پاسخ گويي به سئوالاتي نظير اين سوال است که آيا بين سبک هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر و سبک هاي حل مسئله دانش آموزان مقطع متوسطه رابطه وجود دارد؟
1-3 اهميت و ضرورت پژوهش
نظام تربيتي خانواده و يا به تعبير ديگر روش هاي فرزند پروري يکي از عوامل مهم در شکل گيري شخصيت کودک است (جهانشاهي و قوام، 1386). مطالعات بسياري از جمله مطالعات هيبتي(1381) نشان مي دهد که فرزند پروري حساس و پاسخگو باعث رشد مهارت هاي خود گردان کودکان مي شود و از طرفي ناتواني والدين در هماهنگ کردن رفتارهايشان با نياز هاي کودکان باعث بروز رفتارهاي باز داري زدايي و کنترل نشده در بعضي از کودکان مي شود.
بنابراين ترديدي نيست که خانواده اثر عميق و پايدار در پي ريزي رفتار فردي کودک، برانگيختن روح زندگي و آرامش رواني او دارد. موضوع تاثير شيوه هاي تربيتي و وقايع دوران کودکي و نقش اساسي آن در زندگي آينده فرد جايگاه مهمي دارد. بنابراين تاثيرات والدين و نوع ارتباطي که با فرزندان خود دارند و به بيان دقيق تر نوع سبک ها وشيوه هاي فرزند پروري آنها در آينده فرزندان تاثير گذار است(حسينيان و کلانتري ،1387). پس مطالعه در خصوص شيوه هاي فرزند پروري والدين، کاري خالي از لطف نيست.
نتايج پاره اي از پژوهش ها از جمله پژوهش بورشن9 (2003) نشان داده است که يکي از شاخص هاي مهم سلامت رواني، توانايي حل مسئله و تصميم گيري است. وي خاطر نشان کرد که تشخيص به موقع موقعيت مسئله مدار يکي از معيارهايي است که به واسطه آن مي توان سطح تندرستي افراد را برآورد کرد و همچنين با آموزش سبک هاي حل مسئله کارآمد مي توان تا حدي بسياري به افراد در شرايط مختلف و به خصوص شرايط استرس زا سلاحي براي موفقيت داد.
در مورد اهميت مطالعه سبک هاي تفکر مي توان عنوان نمود که طبق مطالعات احدي، خوييني، کريمي، دلاور و زري باف (1390) اگر ما به پيشرفت افراد اميدواريم، بايد سبک هاي تفکر آنها را مد نظر قرار دهيم و نيز همخواني بين سبک هاي تفکر و توانايي ها يک نيروي افزايشي ايجاد مي کند که بسيار افزون تر از مجموع اجزاي آن است. پس افرادي که تصور مي شود از انجام کاري ناتوانند ممکن است به خاطر فقدان توانايي نباشد بلکه سبک هاي تفکر ، ناهمخواني دارد. بنابراين بايد سبک هاي تفکر افراد را مد نظر قرار داد چرا که سبک هاي تفکر در افراد از اهميتي ويژه برخوردار است. ولي متاسفانه به دليل ناشناخته ماندن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. چه بسا که امروزه در ديدگاههاي تعليم و تربيت سبک هاي تفکر بيشتر مورد توجه قرار گرفته است، زيرا رشد و پرورش و ارزيابي تفکر يکي از کارکردهاي اساسي تعليم و تربيت است. شکست ها و موفقيت هايي که به توانايي ها نسبت داده مي شود، اغلب ناشي از سبک هاي تفکر است. معلم بايد بداند، عملکرد ضعيف دانش آموز هميشه به خاطر عدم توانايي نيست، بلکه گاهي بخاطر عدم تناسب بين سبک هاي تفکر دانش آموز و انتظاراتي است که معلم از او دارد. استرنبرگ(1997)معتقد است در جوامع مختلف سبک هاي تفکر ارتباط متفاوتي با پيشرفت تحصيلي دارند. براي مثال در جوامع غربي سبک هاي آزادمنشانه و قانون گذارانه، پيش بيني کننده مهمتري براي سبک هاي تفکرمي باشند و شناخت و به کارگيري سبک هاي تفکر و عوامل مرتيط با آن در دنياي آموزشي و حرفه اي امري لازم و ضروري است.
بنابراين با توجه به اينکه قشر وسيعي از جمعيت کشور را جوانان به ويژه دانش آموزان تشيکل مي دهد و از سوي ديگر پژوهش و تحقيقات اندکي وجود دارد که در آن ترکيبي از اين سه عامل (شيوه هاي فرزند پروري والدين، سبک هاي تفکر و سبک هاي حل مسئله) بررسي شده باشد و همچنين با توجه به اهميت متغيرهاي مورد بحث، ضرورت انجام اين پژوهش احساس مي شود و از طرفي بايد بيان نمود که نتايج اين پژوهش مي تواند براي دانش آموزان که مدبران آينده خانواده محسوب مي شوند، مؤثر باشد.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلي
هدف اصلي بررسي رابطه بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر و سبک هاي حل مسئله دانش آموزان است.
1-4-2اهداف فرعي
1- تعيين رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين باسبک هاي تفکر دانش آموزان.
2- تعيين رابطه سبک هاي تفکر با سبک هاي حل مسئله دانش آموزان .
3- تعيين رابطه شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله ي دانش آموزان.
1-5 فرضيه هاي پژوهش
1-5-1 فرضيه اصلي
بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر و سبک هاي حل مسئله در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-5-2فرضيه هاي فرعي
1- بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
2- بين سبک هاي تفکر با شيوه هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
3- بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-6 تعاريف متغير ها
1-6-1 تعاريف مفهومي متغير ها
سبک هاي تفکر
استرنبرگ (2001) سبک هاي تفکر را شيوه هاي متفاوت افراد در پردازش اطلاعات نامگذاري کرده است و از نظر وي سبک تفکر، روش رجحان يافته ي تفکر است و سبک تفکر يک توانايي نيست، بلکه چگونگي استفاده فرد از توانايي هايش است.
شيوه هاي فرزند پروري
ترکيب هايي از رفتارهاي مختلف والدين است که در موقعيت هاي گسترده اي روي مي دهند و جو فرزند پروري بادوامي را پديدمي آورند. و سه سبک فرزند پروري به عنوان اصلي ترين سبک هاي فرزند پروري
مشخص شده اند، شامل: مقتدرانه، مستبدانه و سهل گيرانه(دياز10،2005).
سبک هاي حل مسئله
نزو11(1987؛ به نقل از کسيدي و لانگ12،1996) سبک هاي حل مسئله را فرآيند هاي شناختي -رفتاري و مبتکرانه مي داند که فرد به کمک آن راهبردهاي سازگارانه براي مشکلات روزمره شناسايي يا ابداع مي کند وشش سبک حل مسئله :خلاقانه، اعتماد،گرايش، درماندگي، مهارگري و اجتناب را معرفي کرده است.
1-6-2 تعاريف عملياتي متغيرها
شيوه هاي فرزند پروري
نمره اي که والدين دانش آموزان بر حسب پاسخ گويي به سئوالات پرسش نامه شيوه هاي فرزند پروري بامريند13(1967) کسب کرده اند.
سبک هاي تفکر
نمره اي که دانش آموزان بر حسب پاسخ گويي به سئوالات پرسش نامه سبک هاي تفکر استرنبرگ و واگنر14 (1991) کسب کرده اند.
سبک هاي حل مسئله
نمره اي که دانش آموزان بر حسب پاسخ گويي به سئوالات پرسش نامه سبک هاي حل مسئله لانگ و کسيدي (1996) کسب کرده اند.

فصل دوم
مباني نظري و پيشينه ي پژوهش

2-1 شيوه هاي فرزند پروري
2-1-1 تعاريف شيوه هاي فرزند پروري
شيوه هاي پرورشي کودک در گذر سده ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که داراي قواعد خشک و مستبدانه بود، يعني همان جامعه اي که والدين امروز در آن پرورش يافته اند، روابط مردم در قالب مافوق و زيردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب مي آمد و مادر مطيع او و فرزندان مطيع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان يافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ مي کرد بسياري از مشکلات عمده ي امروزي به وجود نيامده بود. اما جامعه ايستا نيست و تغييرات وسيع آن منجر به طرح سئوالات اساسي در زمينه پايه ساختار جامعه شده است. تا نيم قرن پيش بسياري از والدين انتظار داشتند فرزندان آنها بي چون و چرا از اوامر آنها پيروي کنند. ولي در حال حاضر بسياري از والدين، ديگر چنين انتظاراتي ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شيوه هاي فرزندپروري، نگرش والدين نيز در بسياري از زمينه ها دستخوش تغيير شده است. به نظر مي رسد در قرن معاصر والدين نسبت به نيازهاي فرزندان خود آگاهتر، هوشيارتر و به مراتب انعطاف پذيرتر هستند(کاستين، ليچت، وانس و لاک15، 2012).
هر خانواده اي شيوه هاي خاصي را در تربيت فردي – اجتماعي فرزندان خويش بکار مي گيرد. اين شيوه ها که شيوه هاي فرزندپروري ناميده مي شود، متاثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي مي باشد(باربارا، ريچارد، جوليه و رابرت16، 2014).
اصطلاح فرزندپروري از ريشه پريو 17 به معني “زندگي بخش” گرفته شده است. منظور از شيوه‌هاي فرزند پروري، روش‌هايي است که والدين براي تربيت فرزندان خود به‌کار مي‌گيرند و بيانگر نگرش‌هايي است که آن‌ها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنين شامل معيارها و قوانيني است که براي فرزندان خويش وضع مي کنند. ولي بايد پذيرفت که رفتارهاي فرزند پروري به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه‌هاي اقتصادي تغيير مي‌کند(ماش و بارکلي18، 2012).
شيوه هاي فرزند پروري به روش هايي اطلاق مي شود که والدين در برخورد بافرزندان خود اعمال مي کنند، که مي تواند در رشد و تکامل فرد در دوران کودکي و خصايص بعدي شخصيت وي تاثير فراوان و عميقي داشته باشد(ماش و بارکلي، 2012).
2-1-2 نظريه ها و ديدگاههايي درباره شيوه هاي فرزند پروري
2-1-2-1 نظريه بامريند19
در اوايل دهه 1960 بامريند پژوهشي را با استفاده از مشاهده طبيعي، مصاحبه با والدين وساير شيوه هاي پژوهش بر بيش از 100 کودک سن مدرسه اجرا کرد. يافته ها سه ويژگي را آشکار ساخت: پذيرش يا روابط نزديک – کنترل – استقلال دادن که با ترکيب سه ويژگي، چهار سبک فرزندپروري بدست آمد که در هر يک از اين ويژگيها با هم تفاوت دارند.
1- فرزندپروري مقتدرانه20
اين روش موفق ترين روش فرزندپروري است، که پذيرش و روابط نزديک، روش هاي کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب را شامل مي شود. والدين مقتدر، صميمي و دلسوز و نسبت به نيازهاي کودک حساس هستند. آنها قاطع هستند اما دخالت گر و محدود کننده نيستند. شيوه هاي انضباطي آنها به جاي تنبيهي بودن، حمايت کننده است. اين والدين قوانين و رهنمودهايي را پي ريزي مي کنند که فرزندان آنها چنان بار مي آيند که از آنها پيروي کنند و اغلب براي مطيع‌ سازي از استدلال و منطق بهره مي‌جويند و به منظور توافق با کودک با او گفت ‌وگو مي‌کنند. از رفتارهاي نامطلوب نمي‌ترسند و تاب مقاومت در برابر عصبانيت کودک را دارند و به تلاش‌هاي کودک در جهت جلب حمايت و توجه پاسخ مي‌دهند و از تقويت‌هاي مثبت بيشتري استفاده مي‌کنند. اين والدين در بعد محب

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید