معني دار در سطح 01/0 P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار 01/0 P وجود دارد. ?????????ازطرفي بين سبک فرزندپروري مستبدانه و سبک هاي حل مسئله غير سازنده رابطه منفي و معني دار در سطح 01/0P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار 01/0 P وجود دارد.
همچنين مشاهده مي شود بين سبک فرزندپروري سهل گيرانه و سبک حل مسئله غيرسازنده رابطه مثبت در سطح 05/0P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه معکوس در سطح 01/0P وجود دارد.

فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري

در اين فصل ابتدا به بررسي نتايج بدست آمده پرداخته مي شود، سپس نتايج اين پژوهش با نتايج پژوهش هاي قبلي مقايسه و مورد بحث و بررسي قرار گرفته و در نهايت محدوديت ها و پيشنهادات عملي و پيشنهاداتي براي پژوهش هاي آينده ارائه خواهند شد.
5-1 تفسير نتايج
فرضيه اول: بين شيوه?هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي تفکر دانش آموزان رابطه وجود دارد.???????
همانگونه که جدول 4-5 نشان داد که بين سبک فرزند پروري مقتدرانه و سبک هاي تفکر در سطح 01/0 P رابطه مثبت و معني دار وجود دارد. اين رابطه به اين صورت است که بين سبک فرزند پروري مقتدرانه و سبک هاي تفکر رابطه مثبت و معني دار وجود دارد و با سبک تفکر آزاد ?انديش رابطه همبستگي قوي تر است.? نيز بين سبک فرزندپروري مستبدانه با سبک تفکر قانوني و محافظه کار و با سبک تفکر اجرايي، قضايي و آزاد انديش رابطه مثبت و معني دار وجود دارد. همچنين مشاهده مي شود، بين سبک فرزندپروري سهل گيرانه با سبک تفکر قانوني و محافظه کار رابطه معکوس و با سبک اجرايي و آزاد انديش رابطه معکوس دارد و با سبک تفکر قضايي رابطه معني داري ديده نشد. بنابراين فرضيه پژوهش تاييد شد و اين نتايج با يافته هاي عرفاني (1389) و صابري (1391) همخواني دارد و نيز با يافته هاي عليزاده (1389) ناهمخوان است.
در تفسير نتايج مي توان بيان نمود که شيوه تربيتي والديني که در حفظ استانداردها در مورد فرزندان ثابت قدم هستند، الگوهايي از رفتارهاي ابراز وجود و اعتماد به آنها ارائه مي دهد. همچنين تقويت کنندگي اينگونه والدين موثر است و کودکان را براي دستيابي به انتظاراتشان تقويت مي کنند و عدم تقويت بعضي از کارها چون توام با مهرباني و دلسوزي است، تاثير بهتري خواهد داشت. و توقع والدين مقتدر با توانايي فرزندان در پذيرفتن رفتارهاي خويش متناسب است. از اين رو اين گونه والدين کودکان را متقاعد مي کنند که افراد با کفايتي هستند و مي توانند در کارها موفق شوند و اين برخورد موجب رفتار پخته و مستقل و افزايش سطح حرمت خود مي شود(پورحسامي، 1388). به نظر مي رسد که سبک قاطعانه والدين اگر با توضيحاتي در مورد قواعد و انتظاراتشان همراه باشد، از جهات بسياري استقلال همراه با مسئوليت پذيري را در نوجوان پرورش مي دهد.
نخست اينکه شيوه هاي فرزند پروري امکاناتي براي خودمختاري نوجوانان فراهم مي کند که البته با راهنمايي هاي والدين علاقه مند به برقراري ارتباط با نوجوانان همراه است، دوم اينکه اين روشها نوجوان را تشويق مي کند تا با والدين همانندسازي کنند، همانندسازي که بيشتر بر اساس محبت و احترام والدين به نوجوان است نه بي اعتنايي و سهل انگاري آنان( ليل آبادي، 1392). به عبارتي اولين گام براي دروني شدن ارزشها، برقراري ارتباط با افرادي است که براي کودک مهم اند و دروني شدن بسياري از ارزش ها از جمله سبک هاي تفکر نوجوانان مرهون شيوه هاي فرزند پروري به جا و مناسب والدين است ( رضايي، 1389).
فرضيه دوم : بين سبک هاي تفکر با شيوه هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
با توجه به نتايج جدول 4-6 شيوه حل مسئله غير سازنده با سبک?هاي تفکر اجرايي، قانوني و محافظه?کار در سطح 01/0 P رابطه معکوس دارد و بين شيوه حل مسئله غير سازنده با سبک هاي قضايي و آزاد انديش در سطح 05/0 P رابطه معکوس وجود دارد. اما همان?طور که مشاهده مي?شود بين شيوه حل مسئله سازنده با سبک هاي تفکر قانوني و محافظه کار در سطح 01/0 P و با سبک هاي تفکر اجرايي و آزاد انديش در سطح 05/0 P رابطه مثبت و معني دار وجود دارد.? بنابراين نتايج نشان داد که بين سبک هاي تفکر با شيوه هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه معناداري وجود دارد. اين رابطه به اين صورت مشاهده شد که بين شيوه حل مسئله غير سازنده با سبک?هاي تفکر اجرايي، قانوني و محافظه?کار رابطه معکوس (منفي و معنادار) ديده شد و بين شيوه حل مسئله غير سازنده با سبک هاي قضايي و آزاد انديش نيز رابطه معکوس مشاهده شد. اين نتايج با يافته هاي يدالهي (1389)، سعيدي و سلطاني (1389) همسويي دارد و همچنين نتايج به دست آمده با يافته هاي احساني (1387) و توکلي (1388) ناهمخوان است.
در تفسير نتايج مي توان بيان نمود که همه افراد به طور مداوم با مسائل مختلف وتصميم گيري در مورد چگونگي آن ها روبرو هستند. به لحاظ ماهيت پيچيده و تغيير يابنده جوامع کنوني تمرکز به روي مشکلات و مسائل ريز و درشت فزوني يافته است. بيشتر اوقات فرايند حل مسائل روزمره به قدري خود کار انجام مي گيرد که افراد از چگونگي انجام دقيق آن ها مطلع نمي شوند. با وجود اين بايد به اين نکته توجه کرد که بدون توانايي شناسايي مشکلات و رسيدن به راه حل هاي قابل اجرا، زندگي روزمره مردم از هم پاشيده خواهد شد. حل مسئله دربرگيرنده ي حوزه هاي عاطفي، شناختي و رفتاري است(شريفي، 1384). افرادي که از توانايي حل مسئله بيشتري برخوردارند، بهتر مي توانند با استرس ها و مشکلات زندگي مقابله کنند و آن هايي که حل مسئله را ياد مي گيرند احتمالاً به طور موثري با استرس مقابله مي کنند و نداشتن قدرت حل مسئله بيشتر با مشکلات روانشناختي و اجتماعي همراه است (قلتاش، صالحي و خادم کشاورز، 1388). عوامل بسياري در به کارگيري سبک هاي حل مسئله سازنده افراد موثر است. از جمله يکي از اين عوامل سبک هاي تفکر افراد است. نوع و شيوه تفکر افراد در شرايط بحراني و تصميم براي حل مسائل زندگي کمک کننده است (سلطاني، 1389).
از طرفي بدل و لناکس(2012) در مطرح نمودن هفت اصل راهنماي حل مسئله به اين نکته اشاره کرده اند که قبل از اقدام به حل مشکل فکر کنيد، اغلب به محض اينکه فرد تشخيص مي دهد که مشکلي وجود دارد براساس اولين راه حلي که به فکرش مي آيد، عمل مي کند. ولي قبل از هر گونه تلاش براي حل مشکل اگرکمي درباره مشکل فکر شود، اين شيوه اي انطباقي تر است. يعني به تاثير سبک ها و شيوه تفکر افراد در حل مسائل اشاره نموده اند.
فرضيه سوم: بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
با توجه به نتايج جدول 4-7 بين سبک مقتدرانه و سبک حل مسئله غير سازنده رابطه منفي و معني دار در سطح 01/0 P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار 01/0 P وجود دارد. ازطرفي بين سبک فرزندپروري مستبدانه و سبکهاي حل مسئله غير سازنده رابطه منفي و معني دار در سطح 01/0P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار 01/0 P وجود دارد. همچنين مشاهده مي شود بين سبک فرزندپروري سهل گيرانه و سبک حل مسئله غيرسازنده رابطه مثبت در سطح 05/0P و با سبک حل مسئله سازنده رابطه معکوس در سطح 01/0P وجود دارد. بنابراين نتايج پژوهش حاضر نشان داد که بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه معناداري وجود دارد. به بياني ديگر بين سبک مقتدرانه و سبک حل مسئله غير سازنده رابطه منفي و معني دار و نيز با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار مشاهده گرديد. از طرفي بين سبک فرزندپروري مستبدانه و سبک هاي حل مسئله غير سازنده رابطه منفي و معني دار و همچنين با سبک حل مسئله سازنده رابطه مثبت و معني دار مشاهده گرديد. همچنين مشاهده مي شود بين سبک فرزندپروري سهل گيرانه و سبک حل مسئله غيرسازنده رابطه مثبت و با سبک حل مسئله سازنده رابطه معکوس مشاهد شد. اين نتايج با يافته هاي عزتي (1388)، مرادي (1389) و نيز صالحي (1390) همخواني دارد و از طرفي با يافته هاي شمس (1388) و شکري (1392) ناهمخوان است.
در تفسير نتايج مي توان بيان نمودکه مردم بعضي اوقات سعي مي کنند تا مشکلاتي را حل کنند و راه حل هايي را به کار گيرند که خارج از توانايي و نيروي آن هاست. چنين راه حل هايي بي ترديد محکوم به شکست هستند. رايج ترين اشتباه اين است که مردم فراموش مي کنند که آن ها رفتار خودشان را مي توانند کنترل کنند. يک فرد معمولاً نمي تواند ديگران را وادار سازد تا به روش معيني رفتار کنند، بيشترين کاري که معمولاً مي توان انجام داد، اين است که تلاش شود کسي تحت تاثير قرار گيرد و از طريق خواهش، ارائه اطلاعات يا معامله به روش خاصي رفتار کند. اگر فرد مورد نظر پاسخ به اين تاثير بدهد، با کمک اضافي به شکل بازخورد مي توان راهنمايي و حمايت را به او داد و رسيدن به يک راه حل موثر در شرايط حل مسئله به فاکتورهاي زيادي بستگي دارد که يکي از اين فاکتورها شيوه هايي است که والدين افراد در کودکي با آنها ارتباط برقرار کرده اند و به عبارتي شيوه هاي فرزند پروري والدين آنهاست ( دينر106، 2005).
زندگي خانواده نقش اساسي در حفظ سلامت رواني، اجتماعي و جسماني کودکان و والدين دارد. خانواده اولين و مهم‌ترين بافت اجتماعي را براي رشد انسان فراهم مي سازد. در جريان رشد طبيعي هر کودک يک رشته تغييرات شناختي، عاطفي و اجتماعي را شاهد هستيم. تقريبا همه کودکان در طول رشد و در جريان سازگاري با اين تغييرات دچار مشکلاتي مي‌شوند و استرس و تعارضي را که به دنبال مي‌آيد، مي‌تواند به مشکلات رفتاري-عاطفي و يادگيري در آن‌ها بينجامد. اکثر مشکلات رفتاري کودکان و ناتواني آنها در بزرگسالي براي به کارگيري سبک هاي حل مسئله سازنده، منعکس کننده شرايط پيچيده بين فردي اعضاي خانواده به‌ويژه والدين مي‌باشد. به عبارت ديگر وجود مشکلات رفتاري کودک به منزله روابط معيوب اعضاي خانواده با يکديگر است و با روش‌هاي تربيتي نادرست والدين و تعاملات معيوب آن‌ها با فرزندان ارتباط دارد (آرموگام107، 2013).
5-2 نتيجه گيري کلي
نتايج پژوهش حاضر نشان داد که بين شيوه هاي فرزند پروي والدين با سبک هاي تفکر دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد، همچنين يافته ديگر پژوهش حاضر نشان داد که بين سبک هاي تفکر با شيوه هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه معناداري وجود دارد و نيز نتايج مويد اين بود که بين شيوه هاي فرزند پروري والدين با سبک هاي حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
5-3 محدوديت ها
1. اين پژوهش روي دانش آموزان مقطع دبيرستان شهر کرمانشاه، انجام شده و در تعميم يافته ها بايد احتياط شود.
2. به دليل جمع آوري داده ها توسط پرسش نامه، تا حدي داده هاي به دست آمده ممکن است ناشي از اثر خستگي و عدم رغبت باشد.
3. وجود متغيرهاي کنترل نشده خارج از محيط مدرسه، ممکن است بر ميزان صحت نتايج به دست آمده تاثير گذار است.
5-4 پيشنهادات
5-4- 1 پيشنهادهاي پژوهشي
1. پيشنهاد مي شود در پژوهش هاي آتي به بررسي رابطه متغيرهاي مورد بحث در دانش آموزان ديگر مقاطع پرداخته شود.
2. پيشنهاد مي شود در پژوهش هايي از اين دست همراه با مقياس هاي خود سنجي، مقياس هاي غير مستقيم هم به کار برده شود.
5-4-2 پيشنهاد هاي کاربردي
1. با توجه به پيامدهاي منفي شيوه هاي فرزند پروري ناسالم بر روي دانش آموزان به مسئولين و مديران و مشاوران مقاطع مختلف تحصيلي پيشنهاد مي شود که با انجام برنامه ريزي هاي خاص و توجه به مشکلات اين قشر آسيب پذير در جهت کاهش اثرات مخرب شيوه هاي فرزند پروري

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید