مردم اغلب به روش هاي جديد روي مي آورند و ممکن است رفتارهايي را مدنظر قرار دهند که از لحاظ قانوني و اجتماعي مورد پذيرش نيستند. بنابراين بايد در جستجوي راه حلي بود که از نظر اجتماعي مقبول تر باشد. هر راه حل جايگزيني که قانون رسمي را نقض نمايد مورد پذيرش نيست و در نظر گرفته نمي شود.
د)آيا اين راه حل در حد نيرو و توانايي شما قرار دارد؟ اين معيار ارزيابي نيز از فهرست صفت اصل راهنماي حل مسئله برگرفته شده و قبلاً در ارزيابي عبارت،”چگونه…” از آن استفاده شده است. مردم اغلب راه حل هايي را مشخص مي کنند که عملي ساختن آن ها در محدوده توانايي و نيروي آن ها قرار ندارد. چنين راه حل هايي به دلايلي که قبلاً اشاره شد محکوم به شکست هستند(ديزوريلا و نزو، 2007).
5-تصميم گيري:
وقتي که هر کدام از راه حل هاي جايگزين براساس چهارمعيار مشخص شده ارزيابي شدند، فرد اطلاعات عيني خوبي جهت انتخاب راه حلي را دارد که بيشترين ظرفيت تاثيرگذاري را دارد. براي انجام اين کار به روش ساختار يافته دو مرحله زير توصيف مي شود:
الف)از آنجايي که هر راه حل موثر واقعي چهارمعيار مورد استفاده جهت ارزيابي راه حل هاي جايگزين را تحت پوشش قرار مي دهد، بنابراين هر راه حل که نتواند اين کار را انجام دهد حذف مي شود.
ب)اگر يک راه حل هر چهار معيار را تحت پوشش قرار دهد، راه حلي را انتخاب کنيد که بهترين وجه اين چهار معيار را تحقق بخشد. براي مثال يکي از راه حل ها ممکن است هم خواسته هاي همه را به طور موثري برآورده سازد و هم اين که اجراي آن راحت تر از راه حل هاي ديگر باشد. بعضي اوقات انتخاب يک راه حل از بين چندين راه حل با کيفيت مشکل است. وقتي مبنايي براي پيش بيني برتري يکي از دو يا سه انتخاب بالقوه وجود ندارد، معتدل ترين تصميم ممکن است انتخاب همگي آن ها باشد. سپس وظيفه شخص اين است که مشخص کند که آيا آن ها را همزمان اجرا کند يا به طور متوالي(گاردينو98، 2009).
6-اجراي راه حل:
زماني که راه حل تدوين گردد، زمان اجراي آن فرا مي رسد. از آنجايي که اين کار ممکن است مستلزم کمي برنامه ريزي باشد، دراين مرحله تمرين تحت نظارت آموزش مهارت ها مفيد واقع مي شود. يعني فرد مي تواند آنچه را که مي خواهد بگويد و انجام دهد، برنامه ريزي کند و اين کار را در پيش يک متخصص که بازخورد ارائه مي کند، نشان دهد. وقتي که موثرترين افکار و اعمال بازگويي و اجرا شدند، فرد بهتر مي تواند رفتارهاي توصيف شده را در موقعيت زندگي واقعي انجام دهد(هاگا99، 2012).
7-تحقيق اثر راه حل:
بعد از اينکه راه حل جايگزين اجرا شد، تاييد اين موضوع که آيا اين راه حل طبق برنامه اجراء شده يا نه و اين که آيا راه حل مورد نظر چهار معيار سنجش را طبق انتظار و تحت پوشش قرار داده يا نه، مهم است(هاگا و فاين، 2013).
2-3-6 نظريه هاي حل مسئله
فرايند حل مسئله همانند فرايند تفکر، کاملاً تحت تأثير فرايند يادگيري است، يعني فرد از اطرافيانش در طول زندگي ياد مي گيرد که چه چيزهايي را مسئله تلقي کند و کدام يک از آنها را آسان و ساده و کدام يک را دشوار و پيچيده بخواند. همچنان که ياد مي گيرد که چگونه با مسائل مختلف، مواجه شود و با چه روشها و شيوه هايي به حل آنها بپردازد و حتي کيفيت تفسير و توجيه مسائل را از اطرافيان خود (خانواده، مدرسه، جامعه) مي آموزد. بنابراين، درباره چگونگي حل مسئله نيز همانند چگونگي يادگيري با نظريه هاي مختلف،‌ مواجه مي شويم که مي توان همه آنها را در سه گروه خلاصه کرد از اين قرار:
نظريه هاي محرک-پاسخ و تداعي100:
اين نظريه ها که در ضرورت فرايند ارتباط ميان محرک-پاسخ مشترک اند حل مسئله را، همانند هر نوع تفکر، کنشي مي دانند از تداعي ها يا روابطي که در تجربه موجود زنده تشکيل شده اند. در اين نظريه ها، دو مفهوم کليدي وجود دارد: يکي مفهوم ميانجيگري يا وساطت است که فرايند اشاره اي (يک رمز، يا زبان به معناي اعم، يک فکر) مي باشد و يک محرک را به يک پاسخ مرتبط مي کند. همچنين سبب مي شود که ما يک مفهوم، مانند “کتاب” را، به ساير انواع مشترک با آن “تعميم” دهيم. به بيان ديگر، علامت يا رمزي مانند کلمات، محرکهاي گوناگون را به همديگر و به پاسخها مربوط مي کنند. مفهوم کليدي دوم در نظريه هاي S-R سلسله مراتب خانواده عادت است به اين معنا که يک محرک، چند يا چندين پاسخ متفاوت را برمي انگيزد. مثلاً وقتي يک نفر با مسئله اي (محرکي) مانند باز نشدن در خانه اش مواجه مي شود به انواع پاسخها از قبيل: تکان دادن در، جابه جا کردن کليد در، دنبال ابزاري رفتن، از رهگذري کمک خواستن، و… متوسل مي شود تا سرانجام، به حل مسئله (باز کردن در خانه) موفق مي شود(هانسون و مينتز101، 2014).
نظريه هاي گشتالت و شناختي:
نظريه هاي گشتالتي، “ادراک” را مفهوم کليدي در حل مسئله مي داند و بينش يا بصيرت را مورد تأکيد قرار مي دهد. نظريه هاي شناختي نيز فرايندهاي ذهني شخص را در حل مسئله، مهم تر و اساسي تر از اشارات محيطي مي داند(هاگا و فاين، 2013).
3-نظريه هاي خبرپردازي و همانندنگاري کامپيوتر
اين نظريه ها، که در سالهاي اخيرمطرح شده اند، به خاصيت انحصاري انسان در گردآوري و پردازش اطلاعات براي حل مسائل خود، توجه دارند که امروزه اين عمل براي حل مسائل بسيار پيچيده خود به وسيله کامپيوتر انجام مي گيرد. مفهوم مرکزي يا کليدي در اين نظريه ها همگاني بودن “کاشفها است و “کاشف” هرگونه روش يا شيوه اي است که تحقيق را در راههاي خاص براي حل مسئله مورد نظر، هدايت مي کند و از شقوق ديگر، مي کاهد. روش کامپيوتري در واقع، فوايد و منافع شيوه هاي محرک-پاسخ و شناختي را براي حل مسئله به صورت مطلوب، ترکيب مي کند و به هم مي آميزد. بدين معنا که همانند نظريه S-R(محرک-پاسخ)، روي مکانيزم هاي دقيق، و همانند نظريه شناختي، روي توجه به هدايت و راهنمايي تأکيد مي ورزد. به بيان ديگر، نگرش غالب امروز در مطالعه چگونگي حل مسئله، نگرش خبرپردازي است که مانند ديدگاه گشتالتي درباره چگونگي حل مسئله فرضهاي خاصي دارد. اين نگرش، بر اين باور است که حل يک مسئله در چند گام انجام مي گيرد و هر گام به هدف خاصي متوجه است. حل مسئله از ارزش يابي موقعيت يک مسئله معين، انتخاب و کاربرد گامهاي خاص بعدي و… ترکيب مي يابد و اين روش تا پايان حل مسئله، ادامه دارد. به اين معنا که در هر گام فرايند حل مسئله، شخص حل کننده آن، شکلي از پردازش را به کار مي برد، همچنان که کامپيوتر مي کند. کار روان شناس، عبارت است از توصيف و تبيين ماهيت اطلاعات و انواع پردازش مورد استفاده در هر گام. برخي از روان شناسان بر اين باورند که انسان براي حل يک مسئله، ابتدا يک بازنمايي دروني از مسئله (انبار شده در حافظه) مي سازد. اين بازنمايي را “فضاي مسئله” مي نامند که در حل موفق مسئله، بسيار مؤثر است. چون شخص در اين عمل، به چگونگي مسئله و تعبير و تفسير آن مي انديشد. بحث از حل مسئله را با اين پرسش احتمالي که “آيا ميان تفکر و حل مسئله، تفاوتي وجود دارد؟” پايان مي دهيم( تالت102، 2011).
رينهلد103(2008) عقيده دارد يک مشکل، وقتي به وجود مي آيد که فرد داراي هدف معيني باشد. ولي راه روشن وصول به هدف را نداند. چنين فردي هنگامي به راه حل صحيح مي رسد که اطراف و جوانب مشکل را بررسي کرده و انطباق مداوم و لا ينقطع خود را براي يافتن راه وصول به هدف، در خود ايجاد کرده باشد.
2-4 پيشينه پژوهش هاي انجام گرفته
2-4-1 پيشينه پژوهش هاي انجام گرفته در داخل کشور
سروقد،رضايي و معصومي(1389)در پژوهشي به بررسي رابطه بين سبک هاي تفکر و خود کارآمدي جوانان دختر و پسر (دانش آموزان پيش دانشگاهي) شيراز پرداختند. نمونه به روش تصادفي خوشه اي چند مرحله اي انتخاب شدند. نتايج نشان دادند: بين متغير خودکار آمدي با همه ي سبک هاي تفکر به جز تفکر درونگرا و کل نگر در سطح يک صدم در کل دانش آموزان رابطه مثبت و معني دار وجود دارد.
احدي،خوييني،کريمي،دلاور و زري باف(1390)در پژوهشي به مقايسه سبک هاي تفکر و هيجان طلبي در دانش جويان کارشناسي رشته هاي هنر و رياضي براي افزايش رفتارهاي سازماني مثبت پرداختند. نتيجه پژوهش بر ضرورت توجه سازمان ها بر ويژگي هاي رفتار سازماني مثبت مانند سبک تفکر قانون گذار(خلاق) و سبک هاي تفکري است که به اين نوع تفکر يعني خلاقيت مي انجامد و نيز افزايش هيجان هاي مثبت براي بهبود عملکرد در محيط کاري مورد توجه مي باشد.
رضايي،خداخواه(1388)در پژوهشي به بررسي رابطه ي بين سبک هاي فرزند پروري و باور هاي معرفت شناختي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان پرداختند. که تعداد2125 نفر در سال تحصيلي 88_1387 از دانش آموزان دختر سال سوم متوسطه دبيرستانهاي شهر تبريز انتخاب شدند. نتايج حاکي از آن بود از بين مولفه هاي باورهاي معرفت شناختي و سبک هاي فرزند پروري ،متغيرهاي يادگيري سريع/ثابت و دانش ساده /قطعي بيشترين سهم را در پيش بيني پيشرفت تحصيلي داشتند.
حسينيان،پورشهرياري و کلانتري(1386)در پژوهشي به مقايسه رابطه بين شيوه هاي فرزند پروري مادران و عزت نفس دانش آموزان دختر شنوا و ناشنوا در مقطع متوسطه شهر تهران پرداختند و نمونه شامل 69دانش آموز ناشنوا و 82 دانش آموز شنواي دختر مقطع متوسطه و مادران هر دو گروه بود که به روش نمونه گيري هدفمند انتخاب شدند. نتايج پژوهش حاکي از وجود رابطه مثبت و معنادار بين شيوه هاي فرزند پروري و عزت نفس دانش آموزان ناشنواست.
محمدي و حاجي عليزاده (1387)در پژوهشي به مقايسه سبک هاي حل مسئله و ترس از ابراز وجود در نوجوانان مبتلا به اختلال رفتار هنجاري و عادي پرداختند. بدين منظور 40 دانش آموز پسر عادي و 40 دانش آموز پسر مبتلا به اختلال هنجاري به عنوان نمونه انتخاب شدند. نتايج نشان دادندکه نوجوانان مبتلا به اختلال رفتار هنجاري در مقايسه با نوجوانان عادي از سبک هاي مثبت حل مسئله کمتر استفاده مي کنند.
زارعان،اسدالله پور و بخشي پور رودسري (1386)به پژوهشي با هدف بررسي رابطه بين هوش هيجاني و سبک هاي حل مسئله با سلامت عمومي انجام شد ،پرداختند.که اين پژوهش روي 69 نفر از دانشجويان سال اول رشته هاي علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه تبريز انجام شد. نتايج نشان داد که بين هوش هيجاني و سبک هاي حل مسئله با سلامت عمومي رابطه معني داري وجود دارد.
2-4-2 پيشينه پژوهش هاي انجام گرفته در خارج کشور
در پژوهشي ژانگ (2001)به بررسي رابطه سبک هاي تفکر و پيشرفت تحصيلي پرداخت که با توجه به نتايج به دست آمده سبک هاي تفکر تاثير قابل توجهي بر پيشرفت تحصيلي داشتند.
استرنبرگ (2001) به بررسي نقش سبک هاي تفکر بر پيشرفت تحصيلي دو گروه از کودکان تيز هوش مشارکت کننده در يک برنامه ي تابستاني ييل، پرداخت و بيان نمود که سبک هاي تفکر قضايي و قانوني با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه مثبت و معني داري دارد.
نتايج تحقيقات زيادي از جمله تحقيقات ويلدر و وات104(2002) بيانگر اين است که والديني که وقت بيشتري براي سرپرستي فرزندان خود مي گذارند، داراي فرزنداني هستند که کمتر به سمت رفتارهاي پرخطر و نامناسب متمايل مي شوند.
هرز و گولن(2012)در مطالعه ي خود دريافتند که سبک فرزند پروري با مراقبت افراطي و سطح پايين پذيرش با عزت نفس ارتباط منفي و معنادار دارد.
ورتلي و ايونسون105(1987)در بررسي رابطه سبک هاي يادگيري و شيوه هاي حل مسئله پسران رشته هاي گوناگون پي بردند که دانش آموزان پسر در سبک يادگيري فردي وابسته به رشته هستند و از شيوه هاي حل مسئله استفاده مي کنند.
جاگمز-کاسترمن و همکاران(2007)به دست آوردند بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي از حل مسئله فعال اجتناب و حمايت اجتماعي کمتري را جستجو مي کنند.

فصل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید